
به گزارش کورنگ به نقل از خبرگزاری فارس، هدفگیری اقلیتها توسط گروه تروریستی تکفیری «داعش» در عراق و سوریه موضوع جدید و عجیبی نیست، چون در زمانیکه داعش در موصل و سنجار عراق مسیحیان و ایزیدیها را مورد حمله قرار میداد، گروه تروریستی «جبهه النصره» ارمنیها را در شهر «کسب» واقع در شمال لاذقیه زیر حملات خود گرفته بود، تا امروز شاهد حملات داعش علیه آشوریهای سوری در شهر حسکه و به موازات آن تاریخ آنها در موزه تاریخی شهر موصل باشیم.
ادامه این حملات و تکمیل آنها علیه آشوریها در سوریه و عراق بخش قابل توجهی از تلاشهای حامیان داعش را تشکیل میدهد، تا حقایق و واقعیتهای تاریخی و جمعیتی موجود در مناطق تحت تصرف داعش را محو و این مناطق را تبدیل به مناطقی بیهویت تاریخی و تمدنی و میراث ملی – مردمی کند که نسل به نسل به دست مردم منطقه رسیده است، سیاستی که پیشتر از سوی رژیم صهیونیستی و هنگام تاسیس این رژیم در فلسطین اشغالی اعمال شد و همه دیدند، چگونه رژیم صهیونیستی با بیرون راندن اهالی و ساکنان اصلی این کشور یهودیسازی را در مناطق مختلف سرزمینهای اشغالی دنبال کرد و همچنان به یهودی سازی مقدسات اسلامی و مسیحی در فلسطین اشغالی ادامه میدهد.
این اقدامات داعش در چارچوب طرح بزرگی انجام میشود که برای منطقه تدارک دیده شده و نقشههای صهیونیستی که اخیراً منتشر شده، از آن پرده برداشته است، نقشههایی که یکی از مشهورترین شرکتهای نقشه کشی صهیونیستی آن را ترسیم کرده و در آن بر موجودیت دولتی به نام داعش براساس تقسیمات جدید منطقهای همانند موجودیت رژیم صهیونیستی تاکید شده تا شاید به این طریق به نزاع دایر در منطقه برسر رژیم صهیونیستی پایان داده شود.
به این ترتیب این نقشهها تاکید میکنند، اوضاع منطقه باید به گونهای پیش رود که زمینه را برای تاسیس دولت داعش فراهم کند که به محض اعلام مورد حمایت آمریکا خواهد بود، کشوری که نوک پیکان رویارویی در منطقه در قبال محوری است که مهمترین اعضای آن را روسیه و ایران و چین و سوریه تشکیل میدهند و در نزاع و رقابت خود با آمریکا تلاش دارد، موازنه سیاسی حاکم بر عرصه بین المللی را از طریق تحمیل واقعیتهای جدید بین المللی براساس احترام به حقوق دیگران در استقلال سیاسی و اقتصادی تغییر دهد.
نکته قابل تامل اینکه «رژیم صهیونیستی» داعش را هیچگاه خطری به شمار نیاورده و به صورت علنی و آشکار با آن تعامل میکند و این امر به شکلی ویژه در جنوب سوریه قابل ملاحظه است.
رابطه داعش و رژیم صهیونیستی تنها به روابط تجاری که به تجارت انسانها به ویژه بهره برداری از کودکان از جمله به خدمت گرفتن آنها در جنگها و آموزش کودکان خردسال برای آینکه سالهای آینده خط اول حمله به هرگونه جنگ احتمالی علیه سوریه را تشکیل دهند، محدود نمیشود، بلکه براساس تقسیم نقشها در تقسیمات جدید منطقهای صورت میگیرد، تقسیماتی که مهمترین رکن آن تقسیم براساس دین و طایفه و نژاد است.
حملات داعش به مناطق آشوری در حسکه یا موصل هیچ هدف عملیاتی یا نظامی یا استراتژیکی را دنبال نمیکرد، چون در این مناطق نه نفتی وجود دارد و نه منطقه استراتژیک نظامی و نه راه و بزرگراه مهم بین المللی که راه امدادی و کمک رسانی برای نیروهای سوری یا عراقی شمرده شود.
هدف مهم و آشکار از این اقدام را نمیتوان چیزی جز انتقام گیری از اسارت یهود در دوره بابلی شمرد، همانگونه که نابودی آثار تاریخی و باستانی آشوریها که در صورت فروش میتوانست میلیاردها دلار درامدزایی برای داعش درپی داشته باشد، چیزی جز اعلام وفاداری به رژیم صهیونیستی نیست، شاید هم تلآویو بهای این آثار را در قبال نابودی آنها آن هم به این شکل وحشیانه داده باشد، حملاتی که یادآور حملات مغولها بود که کتابخانهها و مراکز آموزشی را در هر منطقهای که به آن وارد میشدند، نابود میکردند و این همان خط مشی است که داعش چند روز پیش در موصل در پیش گرفت و هزاران کتاب موجود در کتابخانه ملی موصل آتش کشید.
انتهای پیام/

به گزارش کورنگ به نقل از فارس، برنامه این هفته «شناسنامه» به سردبیری محمدحسین رنجبران و تهیهکنندگی محمد صراف با حضور حجتالاسلام و المسلمین مرتضی آقاتهرانی از شبکه سوم سیما پخش شد.
حجتالاسلام و المسلمین مرتضی آقاتهرانی در ابتدای این برنامه در مورد ورودش به فضای سیاست گفت: به حسب ظاهر هر مسلمانی سیاسی هم هست چون در مباحث سیاسی دخالت میکند و نظر میدهد و همچنین باید رای دهد. به شکل طبیعی من هم از دوران قبل از انقلاب در این فضا حضور و به آن علاقه داشتم. بودنم در این فضا را هم وظیفه خود میدانستم. پیش از حضور در حوزه علمیه هم در دبیرستان در کلوب دینی حضور داشتم.
وی با اشاره به ورودش به عرصه سیاست با حضور در مجلس هشتم گفت: دلم نمیخواست به مجلس بیایم. آن زمان دولت نهم سر کار بود و من به جلسه اخلاق دولت برای تدریس را میرفتم. حدود هفت ماه مانده به انتخابات، احمدینژاد گفت به فکر مجلس باشید. فکر میکردم منظورش رای دادن و معرفی افراد خوب بود. در زمان ثبتنام من اسمنویسی نکردم چون قصد حضور در مجلس را نداشتم.
دبیرکل جبهه پایداری انقلاب اسلامی گفت: مهلت ثبتنام همزمان شده بود با ایام محرم و من برای تبلیغ به بندرعباس رفته بودم. در ارتباط تلفنی که با احمدینژاد داشتم، او به من گفت چرا ثبتنام نکردی؟ من گفتم قصد ثبتنام نداشتم. او اصرار کرد و من پاسخ دادم باید احساس وظیفه کنم تا بیایم. من داشتم بیمشکل کاری که بلد بودم را انجام میدادم و کسی هم با ما کاری نداشت. احمدینژاد گفت موقتا ثبتنام کن اگر نخواستی بعدا انصراف بده. احمدینژاد یا الهام بعدا به من گفتند که با آیتالله مصباح هم در مورد نمایندگی من در مجلس صحبت کردند و او گفته بود که با تشخیص خودش باید این کار را انجام دهد. آیتالله بهجت گفت به مجلس برو و نظرات مقام معظم رهبری را برای آنها تشریح کن.
آقاتهرانی افزود: پس از برگشتم از بندرعباس جلساتی را با استاد علامه داشتم و به نتیجه نرسیدم که حتما باید بیایم. آخر امر به من گفتند خوب است استخاره کنی و من گفتم نیاز به این کار نیست چون احساس میکنم هنوز عقلم میرسد. یک دفعه گفتند با آیتالله بهجت مشورت کن. من گفتم خوب است. به ذهنم آمد که من میگویم و ایشان میگویند نه و من میروم سر کارهایم. در آن زمان یک برنامه تربیت مربی اخلاق راهاندازی کرده بودیم و دلم خیلی به آن خوش بود. متنی به ایشان نوشتم و شرایطم را توضیح دادم. ایشان جواب داده بودند که « ورود در مناسب عالیه دانیه متوسطه اگر بدانی به گناه میافتی حرام است. اما شما این جایی که میگویید محل عناوین ثانویه است و ورود مقام زعیم (ولایت فقیه) را میطلبد و امثال شما وظیفه دارید نظرات ایشان را بدانید. او جزافه نمیگوید و بر مبنای استدلال و مبانی نظر میدهد اما بسیاری نمیدانند چرا. این موضوع را برای نمایندگان حل کنید که مستدلا بدانند جهت نظر ایشان به چه دلیل و برهانی است.»
وی گفت: آیتالله بهجت موضوع جالبی را مطرح کردند و من اصلا نمیدانستم این چنین موضوع هم لازم است. چند مورد دیگر هم در نامه بعد از آن داشتند. این موضوع باعث شد که ورودم وظیفه شد چون من به ایشان ایمان داشتم و هیچ نفسانیتی در وجودشان نبود.
این نماینده مجلس هشتم در پاسخ به این سوال که آیا ورود شما به عرصه سیاست باعث نشده است که تعداد پامنبریهای شما کم شود، گفت: قبلا نمیشمردم که الان هم بشمرم. البته الان کمتر برای این کار وقت میکنم.برخیها فکر میکنند هرکس در سیاست نرود عدالتش ثابت شدهتر است. قدیمیها اینگونه بودند که هرکس به سیاست ورود میکرد دیگر او را عادل نمیدانستند. امام خمینی این قرق را شکست و گفت سیاست و دیانت دو موضوع جدا نیست و ورود به سیاست وظیفه است. بعید نیست هنوز هم کسانی اینگونه فکر کنند ولی من به این حرفها اهمیت نمیدهم.
آقا تهرانی با اشاره به دوران تحصیلش در مدرسه حقانی گفت: در آن زمان حسینی، پسر آقا مصباح، علی حقانی، کاظمی، حجازی، شهید میثمی، شهید ردانی و شهید شهاب در مدرسه ما بودند.
وی در پاسخ به این سوال که آیا پیش از انقلاب اسلامی دستگیر شدهاید، گفت: دنبال من بودند ولی دستگیر نشدم.
* به امام رضا(ع) گفتم تا 2 دقیقه دیگر همسر آینده من را تعیین کنید
رنجبران، مجری این برنامه در ادامه خطاب به آقاتهرانی گفت: شما در سال 57 یعنی آخرین سال تحصیل در مدرسه شهید حقانی به پابوس امام رضا(ع) میروید و از ایشان درخواست میکنید یک همسر خوب با 7 ویژگی به شما بدهند. دو، سه دقیقه بعد پیرمردی دست شما را میگیرد و پدرزن شما میشود. تا اینجایش را که درست گفتم؟ لطفا ادامهاش را هم خودتان بگویید.
آقاتهرانی گفت: من به امام رضا(ع) گفتم که میگویند حاجت اول پیش شما رواست، من یک حاجت دارم با 7 شرط. من میخواهم همسری داشته باشم با این 7 شرط. اول اینکه تا دو دقیقه دیگر جوابم را بدهید. ویژگیهای دیگر را هم گفتم. اینکه سیده نباشد چون من بد اخلاق هستم و میترسم با او تندی کنم و آبروی من پیش حضرت زهرا(س) برود. اینکه شما او را تایید کنید. طلبه باشد اما غرور طلبگی نداشته باشد. بقیه شروط را هم گفتم و گفتم اگر من در موردی اشتباه میکنم خودتان آن را اصلاح کنید. یکی از شروط من را هم ایشان اصلاح کردند که هرچقدر فکر میکنم اگر اصلاح نشده بود خیلی به مشکل برمیخوردم.
وی اضافه کرد: من در حرم نرفتم چون زن و مرد با هم بودند و تنهها به هم میخورد و گفتم اینگونه گناه میکنیم. سر قبر شیخ مهدی نجفی اصفهانی رفتم تا فاتحهای بخوانم. او مرد بزرگی بود. پدرهمسرم آنجا نشسته بود. میشناختمشان چون در مسابقات قرآن شرکت کرده بودم و دیده بودم که قرآن را خوب بلدند. به او سلام کردم و شروع کردیم به حرف زدن و بعد به ازدواج ختم شد.
وی در مورد اولین مسئولیتش بعد از انقلاب گفت: اول انقلاب کمونیستها خیلی فعال بودند ما چون طلبه موسسه بودیم به بحثهای روز مسلط بودیم. موسسه ما را برای تبلیغ به شمال میفرستاد. آنها خیلی کار میکردند و تلاش آنها باعث شد برخی از انقلابیهای ما التقاطی شوند. ما با انها بحث میکردیم. در آنجا از معلمان مدارس میخواستیم که جمع شوند و برای آنها کلاس میگذاشتیم تا اصول اعتقادی را به انها تدریس کنیم. در آن زمان حال مناظره هم داشتم و مثل آن نبود. ما در آنجا حتی با رهبرانشان درگیر بحث میشدیم و همه میآمدند تماشا. امام خمینی(ره) هم به ما گفته بود که با اینها بحث علمی کنید چون هنوز اعلان جنگ مسلحانه نکرده بودند.
دبیرکل جبهه پایداری انقلاب اسلامی گفت: من همان اوایل به جنگ رفتم چون وظیفه خودم میدانستم. ما با شهید حسین خرازی، علی زاهدی و حسین کوهرنگی و ... قرار گذاشتیم که هر وقت به ما نیاز دارید فقط با ما تماس بگیرید تا هینطوری نیایم. چون هم میخواستیم خوب درس بخوانیم و هم میخواستیم خوب بجنگیم.
وی افزود: وقتهایی پیش میآمد که به ما طلبهها نیازی وجود نداشت ولی بعد از عملیات یا قبل عملیاتها نیاز بود که رزمندگان با طلبهها صحبت کنند. توفیقی بود برای انهایی که شرکت میکردند. حضور طلبهها در جبههها باعث شده بود که درصد شهدای طلبه در مقایسه با جمعیتهای دیگر درصد زیادی باشد. من هم نظامی میرفتم و هم طلبگی. مثلا در طول تمام عملیات والفجر 8 در جبهه حضور داشتم. حسین خرازی بعد از رفتن آقا مصطفی که هم طلبه بود و هم فرمانده جنگ، میگفت به حضور شما در جبههها بیشتر نیاز است چون از شما کمک فکری میگیرم.
وی در واکنش به این جمله که شما دو مصطفی را در جنگ از دست دادید، گفت: یکی از آنها برادرم بود و دیگری شهید ردانیپور بود. من با ردانیپور هم محلی بودیم. او خیلی متاثر از آیتالله فاضل بود.
* ماجرای نامهنگاریهای آیتالله بهجت و مقام معظم رهبری
آقا تهرانی در مورد نامهنگاریهای آیتالله بهجت با مقام معظم رهبری پس از رسیدن ایشان به این مقام گفت: وقتی اعضای مجلس خبرگان ایشان را به رهبری انتخاب کردند، ما به مشهد مشرف شدیم. آقای مصباح هم آمده بود. او میگفت آمده بودم تهران تا با مقام معظم رهبری بیعت کنم. من پرسیدم در مورد مقام معظم رهبری چه چیزهایی میدانید.
وی افزود: گفتند امام خمینی(ره) از اول نسبت به ایشان احساس داشتند و به ایشان فرموده بودند از آقای بهجت استفاده کنید. مراوده ایشان با آیتالله بهجت شروع شد. ایشان نامههایی مینوشتند و من به دست آیتالله بهجت میرساندم و ایشان هم جواب میداد. آیتالله مصباح میگفت اولین نامه در زمان ریاست جمهوری به آیتالله بهجت نوشته شده بود و ایشان در برگهای کوچک پاسخ داده بودند و گفته بودند این را پاکنویس کنید به دستشان برسانید. آیتالله مصباح گفتند من از آیتالله بهجت پرسیدم که اشکال ندارد من نامه را ببینم و برای خودم یک نسخه داشته باشم که گفته بودند اشکال ندارد و ایشان همه نامهها را دارد.
آقاتهرانی افزود: بعد از پاسخ نامه اول، دومین نامه نوشته میشود. مقام معظم رهبری در نامه دوم نوشته بودند که من پاسخی که دادید را میدانستم و میخواستم قدری مفصلتر توضیح دهید. آیتالله بهجت هم مفصلتر پاسخ میدهند و میگویند دیگر نامهای ننویسید تا وقتی زمانش فرا رسید من با شما نامهنگاری میکنم.
وی افزود: امام خمینی(ره) که به رضوان الهی رفتند، ایشان نامهای مفصل برای مقم معظم رهبری نوشت. اول نامه هم خدا را شکر میکنند که ایشان به چنین منصبی رسیدند و میگویند چیزهایی که میخواستید اینها هستند. بعدش هم رفت و آمد بین مقام معظم رهبری و آیتالله بهجت زیاد شد و آیتالله بهجت خیلی علاقه نشان میدادند.
* 3 سال کانادا بودم تا فوق لیسانس بگیرم
وی در مورد سفرش به کانادا و آمریکا در سال 71 برای ادامه تحصیل و در پاسخ به این سوال که آیا به توصیه آیتالله مصباح به این سفر رفتید، گفت: ما از اعضای موسسه باقرالعلوم(ع) بودیم. استاد با پرفسور لندولت از دانشگاه مکگیل کانادا که در زمینه مطالعات اسلامی بخشی را داشت صحبتی کردند تا مبادله علمی داشته باشیم و عدهای از ما به آنجا بروند و تعدادی از انها به ایران بیایند. 12 نفر را حاج آقا انتخاب کرد که برویم. یکی از انها من بودم که 35 سال داشتم. من همیشه از دبیرستان زبان را ادامه میدادم و زبان را موقع اعزام هم کار کردیم و به حد تافل رسیدیم. من 3 تا 3 سال و نیم سال در کانادا بودم و فوق لیسانس را گرفتم.
* آمریکایی ها من را به عنوان یک ضد آمریکایی میشناسند
آقا تهرانی اضافه کرد: زمانی که کانادا بودم آیتالله اراکی به رحمت خدا رفتند. من را برای سخنرانی به آمریکا دعوت کردند و من چون کارت دانشجویی داشتم بدون مشکل به آنجا رفتم و سخنرانی کردم. وقتی برگشتیم کانادا دوستان آمریکا اصرار کردند که آنجا برویم. بالاخره فضا به گونهای شد که احساس کردم بزرگان هم میخواهند من به آنجا بروم. قرار شد اگر دانشگاهی من را اپلای کرد به آنجا بروم چون درس برای من اصل بود.
وی افزود: به آنجا رفتم و در چندجا ثبتنام کردم که دانشگاه سونی بینگهمتون من را قبول کرد که فلسفه بخوانم. استادهای خوبی هم آنجا داشتیم. در مدتی که آنجا بودم موسسه اسلامی نیویورک را هم اداره میکردم و امام جمعه، رئیس هیات امنا و امام جماعت آنجا بودم. یکبار هم در برنامههای علمای مسلمان در نیویورک به عنوان رهبر حضور داشتم.
وی خاطرنشان کرد: آمریکاییها من را به عنوان یک ضدآمریکایی میشناسند. من آخرین بار زمانی به آمریکا رفتم که همان اوایل احمدینژاد میخواست به آنجا برود. او گفت با ما بیا و من گفتم خودم میآیم و نمیخواهم به خرج دولت به آمریکا بیایم. سر این موضوع هم خیلیها به من حرفهایی زدند چون گفتم گرین کارت دارم که البته باطل شد. این کارتها 10 سال بیشتر اعتبار ندارد و من 14 سال است که در ایران هستم. به نظرم بعد از آن هم یکبار رفتم که خیلی من را اذیت کردند. در مرز 4 ساعت با من مصاحبه کردند.
وی افزود: آنها میپرسیدند شما چرا در زمان احمدینژاد درس اخلاق میدادید، چرا در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی درس اخلاق نمیدادید؟ من گفتم خوب از من دعوت نکردند. گفتم اگر بوش هم من را دعوت کند، میایم برای شما هم درس اخلاق میگویم چون بداخلاقی ریشه همه مفاسد دنیا است. گفت جدی؟ گفتم آره.
آقاتهرانی در پاسخ به این سوال که این بار به چه دلیلی به آمریکا میرفتید، گفت: آقای موسوی در لس آنجلس از دنیا رفت. برای او 70 سال زندان بریده بودند و سرطان گرفت. خیلی از کسانی که آنجا رفته بودند در حقش جفا کردند. او فردی انقلابی بود که جانباز هم بود. وقتی به آمریکا رفته بود اینگونه ترجمه کرده بودند که او حاضر است 45 درصد در کارهای انتحاری شرکت کند.
* داشتن گرین کارت به معنای داشتن تابعیت آمریکایی نیست
نماینده مجلس هشتم شورای اسلامی درباره اینکه داشتن گرین کارت با قوانین جمهوری اسلامی مغایرت ندارد، گفت: گرین کارت به این معنا است که هر شش ماه یکبار باید به آمریکا بروم. من باید یک موسسه را در نیویورک اداره میکردم و برای اینکه این کار قانونی باشد گرین کارت میگرفتم. من دنبال گرفتن گرین کارت نبودم و هیچکدام از فرزندانم هم گرین کارت ندارند. ولی در این مورد خیلی سر و صدا کردند و راست و دروغ گفتند. گرین کارت تابعیت نیست. برای تابعیت باید زیر پرچم آمریکا قسم خورد که منافع آنها را حفظ میکنیم.
وی در مورد این شبهه که آیتالله مصباح اعتقاد به رای مردم ندارند و میگویند متخصصان امر باید در هر زمینهای رای دهند، گفت: اگر اینگونه است پس چرا خود ایشان رای میدهند. وقتی که میبینیم که خودشان پای صندوق رای گیری میروند پس معلوم میشود این موضوع نیست. در بحث نظریه پردازی این قابل بحث است که نظام پارلمانی بهتر است یا نظامهای دیگر و ... این موضوع را خود مقام معظم رهبری هم مطرح میکنند. این در بحث علمی است اما آن چیزی که برای ما حجت است، آنی است که مقام ولایت فقیه زیرش را امضا کرده است. مشروعیت نظام هم به همین موضوع است. ولی این راه بسته نیست که اگر در آینده فکرش را بکنیم دیگر نشود.
آقاتهرانی در زمینه حمایتش از احمدینژاد گفت: احمدینژاد را من قبل از 84 ندیده بودم. اولین بار او را زمانی دیدم که در رفسنجان سخنرانی میکردم. او برای تبیلغ ریاست جمهوری آنجا آمده بود. قبلش هیچ جلسهای با احمدینژاد نداشتم. وقتی شعارهای او را شنیدم، دیدم که بهترین شعارها است. همین که میخواستند گفتمان انقلاب را زنده کنند، این گمشده ما بود. عدهای میخواستند مدینه فاضله غرب را در ایران بسازند اما آنجا هم مدینه فاضله نیست. عدهای از دور تصور میکنند مدینه فاضله است، اما ما دیدیم که نیست.
وی افزود: وقتی احمدینژاد رای آورد من با حقانی برای تبریک پیشش رفتیم. او از من دعوت کرد که برای دولت درس اخلاق بگویم. درس اخلاق را اول با این بحث آغاز کردم که امام عصر چه حکومتی را میپسندد. بعد از آن به کتاب مکارم الاخلاق امام سجاد(ع) رجوع کردیم و آن را بازگو کردیم چون سطح بالاتری از اخلاق است.
این مدرس اخلاق در پاسخ به این سوال که شاگردان خود را در دولت چگونه ارزیابی میکنید و چرا سکان را بعد از آن به آیتالله حائری شیرازی دادید، گفت: شاگردان خوبی بودند. وقتی جریان خانه نشینی احمدینژاد پیش آمد من از طرف مجلس، چین بودم. وقتی رسیدم اینجا خانوادهام به من گفتند که چه اتفاقی افتاده است. چند روزی بود احمدینژاد سر کار نمیرفت. فردایش من رفتم مجلس که آقای حداد گفتند چرا اینجا نشستی؟ مگر نمیدانی احمدینژاد چه کار کرده است؟ او هیچکس را راه نمیدهد که بدانیم چه شده است. شما برو ببین چه اتفاقی افتاده است. من رفتم ولی چون مجلس از اکثریت میافتاد به من اجازه خروج ندادند. خود من هم در پی بهانهای بودم که نروم.
وی افزود: سیاست وادی پیچیده و عجیب و غریبی است و فقط به وظیفه عمل کرد چون حرف و نقل زیاد است. دیدم آقای باهنر آن طرف در است. به او گفتم بیا داخل تا من بروم. من رفتم آنجا ولی گفتند کسی حق ملاقات ندارد. من پرسیدم احمدینژاد کجاست؟ هرکسی پاسخی داد. وی افزود: من آمدم در خانه و به نگهبان گفتم که میخواهم او را ببینم. نگهبان گفت ما اجازه نداریم. به او گفتم به احمدینژاد بگو من اینجا هستم شاید اجازه دهد. ظهر بود که به من گفتند خبرتان میکنم. عصر بود که به من زنگ زدند بیایید. دکتری هم آنجا بود که به من گفت حال احمدینژاد خوب نیست و زیاد با او بحث نکنید. من بعدا هم این حرف را زدم ولی گفتند من دروغ میگویم. او خوابیده بود روی تخت و یک مقدار حرف زد.
* آیتالله مظاهری و آیتالله مصباح از من خواستند که به احمدینژاد بگویم از خانه نشینی دست بردارد
آقاتهرانی اضافه کرد: مدتی که حرف زد من بلند شدم که بیایم بیرون. به او گفتم برای این اینجا آمده بودم که بگویم از خانه بیرون بیا چون مردم فکر میکنند خدایی نکرده تو با آقا مشکلی دارید و این خیلی بد است. من روی این موضع خیلی حساس بودم که ما رفتارمان باید به گونهای باشد که موید مقام معظم رهبری باشد چون او پدر خانه است. من رفتم اصفهان به دیدن آیتالله مظاهری چون من خیلی مدیون او هستم.
وی گفت: او حال احمدینژاد را پرسید و من هرچه دیده بودم، بازگو کردم. ایشان به من گفت به دیدن احمدینژاد برو و سلام من را برسان و بگو هر اتفاقی افتاده است برای من مهم نیست، فقط شما به دیدن مقام معظم رهبری برو و دست ایشان را ببوس و بگو من با شما مشکلی ندارم. اگر این کار را انجام دهید من تمام قد پشت شما میایستم.
وی افزود: بعد از آن به قم آمدم و آیتالله مصباح با من حرف زد و بعد از شنیدن ماجرای آیتالله مظاهری به من گفت عین این حرف را از طرف من هم به احمدینژاد بگو. من دنبال این بودم که این پناهها را برسانم. ما به دیدن او رفتیم. برخی دوستان خیلی تند حرف زدن که چرا اینگونه رفتار میکنید. وقتی این حرفها را زدیم، خداحافظی کردیم که برویم که من یادم آمد میخواستم این پیامها را برسانم. دوباره رفتم داخل و پیام ها را رساندم و احمدی نژاد گفت در این مورد فکر می کنم. فردای ان روز من رفتم درس اخلاق را گفتم برای دولت.
وی افزود: وقتی بیرون آمدم دیدم که احمدی نژاد دارد برای جلسه دولت میآید. بختیاری به من گفت بیا داخل. جلسه دولت شروع شد. وزاری خانم شروع به حرف زدن کردند. آقایان چیزی نمیگفتند. من شروع به حرف زدن کردم.
* در جلسه دولت گفتم که رفاقت من با احمدینژاد بر مبنای ولایتمداری است
این استاد اخلاق ادامه داد: من گفتم درس اخلاقم را گفتم ولی بجاست که چند کلمهای حرف بزنم. رفاقت من و جناب عالی بر مبنای ولایت مداری و ولایت فقیه است و آن هم به ولایت شخص سید علی خامنهای. اگر روزی شنیدید آقاتهرانی از این اصل عدول کرده است، او را کنار بگذارید. من هم بر این میثاق هستم. البته اینکه میگویند این جریان برای مخالفت با آقا است من قبول ندارم. چند دفعه هم گفتم از اینکه مورد تهمت قرار بگیرید بپرهیزید. بعد از این جریان دیگر دلم نیامد که درس اخلاق را ادامه دهم.
آقاتهرانی در زمینه ادعای رحیمی، معاون اول رئیس جمهور پیشین در مورد دادن پول به نمایندگان مجلس و در پاسخ به این سوال که آیا شما هم پولی گرفته بودید، گفت: من از جعفرزاده، نماینده مردم رشت شنیدم که وقتی گفته شد اسم این نمایندگان معرفی شود، اعضای جبهه پایداری اظهار ناراحتی کردند. من فردایش او را دیدم. او از افراد خوب مجلس است و جانباز هم هست. به او گفتم من را عضو پایداری میدانی؟ او گفت بله، من گفتم نه تنها ناراحت نمیشوم بلکه خوشحال هم میشوم. بگوئید اسامی را اعلام کنند. من یک ریال پولی از کسی نگرفتم. در ضمن مردم باید خودشان به این بلوغ برسند که به چه کسی رای دهند.
وی در پاسخ به این سوال که آیا شما در مجلس هشتم از ریاست لاریجانی بر مجلس حمایت کردید، گفت: من الان یادم نیست. من حداد عادل را اصولگرای خوبی میدانم. به نظرم به آقای حداد رای دادم و تعجب هم کردم که چرا احمدی نژاد متمایل به لاریجانی شده است. من هرچند وقت یکبار متنی را مینوشتم و حدود 30 نکته از نقاط قوت و نقاط ضعف ریاست جمهوری احمدینژاد را یادداشت میکردم و این نکات را برای او بازگو میکردم و جواب هم نمیخواستم از او. در این مورد نظر ما یکی نبود.
* اختلافات لاریجانی و احمدینژاد همه را ناراحت کرد
این نماینده مجلس هشتم در پاسخ به این سوال که چرا روابط مجلس و دولت به قدری بد شد که کار به یکشنبه سیاه کشیده شد، گفت: این موضوع را باید از خود احمدینژاد و لاریجانی پرسید. نباید این کار را میکردند. همه را ناراحت کردند. خیلیها تلاش میکردند که این دو را از این حالت خارج کنند. نمیدانم هم چرا آنها اینگونه با هم رفتار کردند. خیلی هم بد بود. غیر از آثار بد این موضوع روی جامعه و آزردگی مقام معظم رهبری از موضوع، من برای سالگرد فوت یحییزاده امام جمعه یزد رفتم، او همه چیز را مینوشت و فرد دقیقی بود. وی در دفتر خاطراتش نوشته بود که بعید است من از این ماجرا جان سالم به در ببرم و سکتهاش هم همان زمان رخ داد.
آقاتهرانی در پاسخ به این سوال که در سال 88 از کجا بوی فتنه به مشام شما رسید، گفت: دیگر کار از بو گذشته بود. من زمان آقای موسوی میفهمیدم که افکار او تحت تاثیر جنبشیها بود و مشکل دارد چون مبانی فکری افراد مهم است. من کروبی را هم برای اولین بار در نیویورک دیدم. او همراهی در آنجا داشت. همراه او بیش از 40 مرتبه به چیزهایی که برای من محترم بود توهین کرد و این سوال برای من پیش آمد که کروبی چگونه با این رفقا زنده میماند؟ این افراد گاهی اوقات دوستان خوبی ندارند. اما بعد از انتخابات رفتار موسوی نامناسب بود.
* رفتار احمدینژاد در مناظرهها تند بود
وی در در این زمینه که رفتار احمدینژاد را در مناظرهها چگونه دیدید؟ گفت: من تابحال قضاوتی در این مورد نکردم. ولی این رفتارشان تند بود و من در این مورد به او تذکر دادم. اینکه او قبول میکند یا نه برای من مهم نبود چون این به خود فرد باز میگردد. من باید به عنوان وظیفه میگفتم.
این استاد اخلاق ادامه داد: خواص نقش زیادی در خراب کردن فضا داشتند. عوام کجا اشتباه کردند. بیچاره مردم، همین که مردم فهمیدن که این حوادث چه مخاطراتی دارد ریختند بیرون.
آقاتهرانی در مورد اینکه چگونه جبهه پایداری را تشکیل دادند، گفت: این موضوع برای مجلس نهم نبود. عمده آن بعد از داستان خانهنشینی احمدینژاد بود که ما موضوع پایداری در ولایتمداری را مطرح کردیم.
وی در مورد انتساب جبهه پایداری به آیتالله مصباح گفت: ایشان از قبل از انقلاب فعالیت سیاسی داشتند. خیلی از آقایانی را که گرفتند به دلیل ارتباط با مجلهای بود که ایشان مینوشتند، هرچند ایشان اهل گفتن این مطالب نیست. فعالیت سیاسی داشتن هم بد نیست.
دبیرکل جبهه پایداری انقلاب اسلامی در پاسخ به این سوال که آیا ورود آیتالله مصباح به این مسائل سیاسی خلاف شانشان نیست و گفته میشد که اظهارنظرهای ایشان در مورد اصلح بودن لنکرانی و بعد تغییر حرفشان باعث لطمه زدن به وجهه علمایی ایشان شده بود، گفت: اگر در مسائل جزئی ورود کردید همین مسائل پیش میآید. اما اگر کلیات را بگویید فرق میکند. این واکنشها طبیعی است، مگر اینکه فرد در عرصه نیاید. در مورد حمایت از لنکرانی و جلیلی در انتخابات باید بگویم که اکثریت اعضای جبهه پایداری به انتخاب لنکرانی رسیده بودند. وقتی به استاد گفتم، او گفت این موضوع کافی نیست و باید به اجماع برسید. همه باید بحث کنید و در این مورد فکر کنید.
وی افزود: ما خیلی قبلتر از انتخابات تصمیم گرفتیم اسامی افراد مناسب را بنویسیم و حتی سراغ آنها برویم. در مورد لنکرانی هم این کار را نکردیم. ما محضر آیتالله خوشوقت رفتیم و گفتیم ما پنج فرد اصلح در لیست داریم که هیچکدام از آنها حاضر نمی شوند که جلو بیایند. ایشان گفت باید بروید دنبال آنها و بیاوریدشان. ما این کار را هم کردیم.
* شورای نگهبان لنکرانی را تایید کرده بود
وی افزود: وقتی به اجماع رسیدیم، موضوع را به استاد گفتیم. گفتند نتیجه را مکتوب کنید. نتیجه اجماع را نوشتیم و امضا کردیم و آیت الله مصباح گفت حالا که جمعی از متخصصان به این نتیجه رسیدید، من آن را اعلام میکنم. جالب است ما در مورد او از شورای نگهبان هم نظر گرفته بودیم و گفته بودند لنکرانی مشکلی ندارد ولی یک دفعه گفتند این فرد مشکل دارد. ما خیلی زودتر شروع کرده بودیم ولی به این مشکل برخوردیم.
آقاتهرانی در پاسخ به این سوال که برخی میگویند فعالیت جبهه پایداری در مجلس نهم آغاز انشقاق بین اصولگرایان بود که انتخابات 92 را رقم زد، گفت: ما آنجا هم با برخی دوستان نشستیم و سر 23 نفر توافق کردیم اما دوستان زیر توافقات خود زدند. شما فکر میکردید اگر ما اصلا ورود نمیکردیم همه چیز خوب بود. الان هم به نظر شما ما نباید ورود کنیم. الان هم ما با اصولگرایان جلسات زیادی گذاشتیم که بیایید با هم صحبت کنیم، اختلافاتی که برخی میگویند بین ما وجود دارد، حقیقت ندارد و بیشتر سوء تفاهم است.
* اوضاع دقیقا برعکس زمان جنگ است
دبیرکل جبهه پایداری انقلاب اسلامی در پاسخ به این سوال که چرا اصولگرایان مانند انتخابات شهردار تهران، در انتخابات ریاست جمهوری کنار هم نایستادند، گفت: قبول دارم اشکالات زیادی بود و به همه هم وارد بود اما مقدار آن تفاوت دارد. هیچکس منکر این نیست که اعضای جبهه پایداری اصولگرا هستند. حتی برخی مواقع میگویند خیلی اصولگرا هستند. امیدوارمم برای مجلس دهم این مشکلات نباشد. من همگرایی را خوب میبینم و به نشستها با ایثارگران، موتلفه و ... خوش بین هستم.
وی در مورد مهمترین مانع که باعث عدم ایجاد وحدت بین اصولگرایان شود، گفت: در جنگ رزمندگان و فرماندهان دعواهای زیادی داشتند اما در شب عملیات همه چیز فرق میکرد. هیچکس حرفی نمیزد، عملیات است، میخواهیم اسلام را آبرومندانه جلو ببریم. متاسفانه الان برعکس است. قبل از عملیات رفیق هستیم اما شب عملیات همه چیز متفاوت میشود.
* جبهه پایداری از احمدینژاد در انتخابات 96 حمایت نمیکند، مگر اینکه تغییر جدی کند
آقاتهرانی در پاسخ به این سوال که اگر احمدینژاد در انتخابات 96 شرکت کند، آیا جبهه پایداری از او حمایت میکند، گفت: من گفتم که طراز ما مقام معظم رهبری است و هرکس هم که جلو بیاید با یک چشم میبینیم.
وی در پاسخ به این سوال که فکر میکنید احمدینژاد جلو بیاید گفت: گویا از دهه فجر آغاز به سخنرانی در جاهای مختلف کردند. ما افراد و خودمان را با طراز مقام معظم رهبری میسنجیم.
دبیرکل جبهه پایداری انقلاب اسلامی در پاسخ به این جمله رنجبران که «پس احمدینژاد فعلی مورد تایید شما نیست»، گفت: نه نیست، مگر اینکه تغییر جدی در خود ایجاد کند. برخی اشکالات را منتسب به اطرافیان احمدینژاد میدانستند ولی من معتقدم ما به اطرافیان او که رای ندادیم ما به احمدینژاد رای دادیم.
* به سید حسن گفتم به جای سکوت باید شعار مرگ بر ضد ولایتفقیه را تایید میکرد
آقاتهرانی در پاسخ به این سوال که در 14 خرداد 89 شما با نظر خودتان به منزل سید حسن خمینی رفتید یا از شما خواسته بودند این کار را کنید؟ گفت: دو هفته قبل از آن به من خبر دادند که مجلسی با سید حسن خمینی داشته باشید خوب است. قرار گذاشته شد و سید حسن به خانه ما آمدند و یکی دوساعت صحبت کردیم. این ماجرا تمام شد و به سالگرد رحلت امام(ره) رسیدیم. قرار بود یک هفته بعد از آن ما به دیدن سید حسن برویم. داستان حرم امام(ره) پیش آمد و کسانی گفتند شما نروید ولی من گفتم من قرار گذاشتم و باید بروم. من طبق قرار رفتم. جلسه خوبی بود. از من خواستند که محتویات جلسه پخش نشود و من هم قبول کردم. بعد عدهای در مورد ان جلسه حرف زدند و من پیغام فرستادم که اگر قرار است گفته شود پس من هم بگویم. ولی دیدم گفتند نه چیزی نیست.
وی افزود: در این جلسه ابتدا در مورد خود او و همان ماجراهای 14 خرداد حرف زدیم. من گفتم نقدی به شما دارم. اگر شما من را به عنوان یک سخنران باتجربه قبول دارید، چرا با سکوت اجازه دادید، افرادی آنجا شعار بدهند و سخنرانی را خراب کنند؟ ایشان این موضوع را نسبت میداد به یک نفر که پول داده است و گفته این شعارها را بدهند. من گفتم اولا آن فرد این کار را نمیکند و ثانیا مگر چه شعارهایی داده بدند؟ مرگ بر ضد ولایت فقیه چه اشکالی دارد؟ چرا حساسیت نشان دادید؟ شما هم چند تا روی شعارهای آنها شعار میدادید تا آنها ضایع شوند. ولایت فقیه را همه باید پاس بداریم.
انتهای پیام/

به گزارش کورنگ به نقل از فارس، به دنبال فیلتر شدن سایت خبری جماران، مدیرمسئول این سایت بعداز ظهر امروز با حضور در دادسرای فرهنگ و رسانه در جریان دلایل فیلتر شدن این سایت قرار گرفت.بنا بر این گزارش، پس از اخذ تعهد از مدیر مسئول سایت یاد شده مبنی بر رعایت چارچوب های قانونی در انتشار اخبار، با دستور قضایی این سایت رفع فیلتر شد.
سایت جماران که از چند سال پیش وظیفه پوشش اخبار سید حسن خمینی را بر عهده دارد، طی هفته های اخیر مصاحبه های متعددی را با چهره های رادیکال اصلاح طلب منتشر کرده بود. این سایت همچنین پوشش گسترده ای به اخبار و تصاویر سیدمحمد خاتمی می داد.
/انتهای پیام/

به گزارش کورنگ، این فعال عربستانی که طی سالهای اخیر به دلیل انتشار خبرهایی از مسائل پشت پرده خاندان حاکم در عربستان با نام مستعار "مجتهد"، شهرت بسیاری را در این کشور کسب کرده است؛ در جدیدترین اظهاراتش از سناریوی نزاع های احتمالی در عربستان که خطرناک ترین آنها خشونت مسلحانه داخلی و تلاش برای ترور اعضای خاندان سلطنتی پرده برداشت.
العالم نوشت ؛مجتهد تأکید کرد که وضعیت در عربستان، بی ثبات و پیچیده است و بیشتر آگاهان اوضاع در داخل عربستان در حالت نگرانی، عدم اطمینان و نگرانی درباره آینده به سر می برند.
وی افزود: عربستان با نزاع داخلی در خاندان حاکم مواجه است و این امر به پایان یافتن خود به خود هیبت و سلطه آن و سرازیر شدن مشکلات عراق و یمن به مرزهای عربستان و ناتوانی نظام حاکم در زمینه تعامل با آن و همچنین خشونت مسلحانه در داخل عربستان از سوی گروههای مسلح افراطی مقیم خواهد بود.
مجتهد بر این باور است که وضعیت سلامتی ملک سلمان وخیم است و مقرن بن عبدالعزیز، ولیعهد آل سعود از نظر شخصیتی ضعیف است و در زمینه تصمیم هایی که در حال حاضر در عربستان اتخاذ می شود نقش و جایگاهی ندارد. اما محمد بن نایف جانشین ولیعهد تنها کسی است که با احتیاط و با نگاه یک دولتمدار رفتار می کند. اما قدرت واقعی در اختیار وی نیست. زیرا محمد بن سلمان، پسر پادشاه، رئیس دیوان پادشاهی و وزیر دفاع به شخص قدرتمند واقعی نظام تبدیل شده است و بدون هیچ مانعی اقدام به دخل و تصرف در امور می نماید و وی فرد متهوری است که درباره عواقب امور، حسابگری نمی نماید.
این فعال عربستانی، خاطرنشان می کند: متعب بن عبدالله وزیر دیوان پادشاهی کاملا تشنه انتقام است و برای این منظور برنامه ریزی می کند ولی نمی داند دقیقا چه اقدامی را انجام دهد. اما مشاهده شده است که وی در نشست های شورای عالی امنیت و سیاست به ریاست شاهزاده محمد بن نایف که از سوی ملک سلمان تشکیل شده، شرکت نکرده است. بنابراین هر اقدامی از جانب متعب، اعم از رویارویی رسانه ای با استفاده از رسانه های وابسته به خودش علیه محمد بن نایف تا هماهنگی با امیر مقرن بن عبدالعزیز، برای اقدام علیه محمد بن نایف و محمد بن سلمان و ترور یا حتی درگیری مسلحانه با گروه مقابل، محتمل است.
وی افزود: متعب پسر ملک عبدالله، به مرگ عمویش ملک سلمان خوشبین است و با عموی دیگرش و ولیعهد کنونی یعنی مقرن بن عبدالعزیز توافق کرده است که در صورت به قدرت رسیدن مقرن، وی اقدام به برکناری محمد بن نایف نماید.
ملک سلمان بر این باور است که در صورت مرگ ملک سلمان، رویارویی دو محمد کاملا محتمل است. زیرا در صورتی که محمد بن سلمان طعم قدرت را بچشد هرگز دادن اختیارات به محمد بن نایف در امور سیاسی و امنیتی را برخواهد تافت. همچنین عموی دیگرش و وزیر کشور سابق عربستان یعنی احمد بن عبدالعزیز خود را نسبت به قدرت سزاوارتر می داند و عده ای از بزرگان خاندان آل سعود نیز وی را در این زمینه مستحق می دانند و بعید به نظر نمی رسد وی و طرفدارانش دست به اقداماتی بزنند.
مجتهد همچنین به نگرانی های داخلی به علت کاهش قیمت نفت اشاره می کند و می گوید: شماری از پروژه ها در عربستان متوقف شده است. این در حالی است که "شاهزادگان فاسد" بر سر غارت اموال عمومی، با یکدیگر رقابت می کنند و این امر بدان معنی است که شمار بیشتری از پروژه ها تعطیل خواهند شد و نقدینگی در کشور دچار ضعف بیشتری خواهد گردید.
این فعال عربستانی تأکید کرد: به دنبال اینکه ثابت شد سیاست های عربستان هیچ تغییری نخواهد کرد و تنش نظام با مخالفان و به ویژه اسلامگرایان ادامه خواهد یافت، خوش بینی های اسلامگرایان عربستانی به وضعیت کنونی و تغییرات در مناصب کشور پایان یافت.
مجتهد افزود: هیچ گونه تغییری در زمینه حقوقی در عربستان به وجود نخواهد آمد. زیرا نگاه مالکیت نسبت به قدرت و تصور سلطه دائم بر مردم و تحمل نکردن مخالفان، هرگز تغییر نخواهد کرد و هیچ کدام از زندانیان، به جز کسانی که نسبت به عدم تکرار اقداماتشان تعهد ارائه کنند، از زندان آزاد نخواهند شد. علاوه بر این، وضعیت آزادی ها، آزادی بیان، آزادی تجمعات و تجارت و آمد و شد دستخوش هیچ گونه تغییری نخواهد شد و در سیاست ها در قبال مردم، دین، فرهنگ و رسانه هیچ گونه دگرگونی به وجود نخواهد آمد.
مجتهد درباره هیئت بیعت گفت: این هیئت دیگر، عملا وجود خارجی ندارد و کاملا نادیده گرفته می شود. در واقع هیئت مذکور از سوی ملک عبدالله بر دیگران تحمیل شد و وی در واقع وی در چاه چنین اقدامی افتاد. ملک عبدالله، پس از آن نایف، سلمان و مقرن را بدون مشورت یا اعلام نظر این هیئت به ولایتعهدی عربستان معرفی کرد. علاوه بر این، نظام دینی و شورای عالی علما و افتای عربستان کاملا در خدمت نظام سیاسی است و نمی تواند خارج از این چارچوب اظهار نظر نماید.
وی درباره سیاست خارجی عربستان گفت: با وجود اینکه آل سعود مخالف برکناری عبدالفتاح السیسی، رئیس جمهور مصر و بازگشت اسلامگرایان به قدرت هستند، اما عربستان، کمک های مادی اش به مصر را متوقف خواهد کرد. دلیل این امر نیز، کاهش قیمت نفت و تضعیف منابع درآمد عربستان است.
مجتهد موضع عربستان در یمن را بی ثبات دانست و اظهار داشت: محمد بن نایف مسئول مدیریت این پرونده است. اما نمی داند چه اقدامی را انجام دهد. زیرا وی نیز مانند امریکایی ها به علت تنفر و دشمنی با القاعده درباره اقدامات حوثی ها سکوت کرد. اما امروزه با بیشتر قبائل یمنی متحد شده است. این در حالی است که کمک به هر کدام از این قبایل، در حقیقت به منزله کمک ناخودآگاه به القاعده است.
این فعال عربستانی پایگاه اجتماعی تویتر تأکید می کند که از جمله اولویت های گروه تروریستی داعش سرنگون کردن نظام آل سعود است، به ویژه اینکه نظام آل سعود با پیوستن به ائتلاف بین المللی علیه داعش، خود را جبهه رویارویی با این گروه افراطی قرار داده است.
انتهای پیام

به گزارش کورنگ، مدتی است فردی در عراق مدعی شده که سید یمانی و نایب امام زمان(عج) است و کراماتی از او نقل شده است بالاخص از لحاظ علمی و تأویل قرآن، پیشگویی آینده و خواندن اندیشه افراد و درمان بیماریهای سرطانی... مرکز تخصصی مهدویت در این بار مینویسد:
در این مختصر بر آن هستیم شخصیت یمانی را از نظر روایات بررسی کرده و برخی از ادعاهای مدعیان را پاسخ دهیم، روایات متعددی از اهل بیت(ع) درباره انقلاب اسلامی و زمینه ساز ظهور حضرت مهدی(عج) در یمن وارد شده است که برخی از آنها صحیح السند است، حتمی بودن وقوع این انقلاب را تصریح میکند، حتی برخی از روایات انقلاب اسلامی یمن را در زمان ظهور، هدایت بخشترین درخششها به طور مطلق به حساب میآورد و وقت آن را، هم زمان با خروج سفیانی در ماه رجب یعنی چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدی(عج) و پایتخت آن را صنعا معرفی میکند.
اما نام رهبر آن در روایات معروف به یمنی است و روایتی نام وی را «حسن» و یا «حسین» و از نسل زید بن علی(ع) یاد میکند، ولی این روایت از نظر متن و سند قابل بحث است. از مهمترین روایات مربوط به انقلاب یمنی روایتی است که از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: «قبل از قیام قائم وقوع پنج علامت حتمی است: یمنی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیه و فرو رفتن در بیابان»[1]
و در روایت دیگر از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود :«خروج این سه تن، خراسانی،سفیانی و یمنی در یک سال و یک ماه و یک روز اتفاق میافتد....»[2]
روایات میگویند: یمنی در پی نبرد با سفیانی وارد عراق میشود و نیروهای ایرانی و یمنی جهت رویارویی با سفیانی وارد عمل میشوند. نکته دیگر در این باره اینکه ممکن است «یمنی» متعدد باشد و یمنی وعده داده شده و مورد نظر دومین یمنی باشد، زیرا روایات گذشته خروج یمنی موعود را با صراحت هم زمان با ظاهر شدن سفیانی، یعنی سال ظهور حضرت مهدی(عج) بیان کرده است و روایات دیگری با سند صحیح از امام صادق(ع) وجود دارد که میگوید: مصری و یمنی قبل از سفیانی قیام میکنند،[3] بنا به این روایت، بایستی شخصی که در این روایت آمده یمنی اول باشد که زمینه ساز یمنی دوم و موعود خواهد بود.[4]
خلاصه اینکه ما وقتی این روایات را ملاحظه میکنیم به نکات ذیل دست مییابیم:
خروح او در یمن است نه عراق و همراه و هم زمان با خروج خراسانی و سفیانی است، او فردی قیام نمیکند بلکه قیام جمعی داشته و دارای لشگر مسلحی هست که در مقابل سفیانی قرار میگیرد.
روایتی هم که از یمانی اول بحث کرده است، ظاهرش این است که عراقی نیست، بلکه آماده کننده لشگر برای یمانی در یمن است.
وقتی تاریخ را ملاحظه میکنیم میبینیم که بسیاری از افراد بودهاند که ادعای مهدویت داشته و خود را امام عصر(عج) معرفی کردهاند یا خود را باب آن حضرت یا از سفیران آن حضرت شمردهاند و همین مسأله ما را به بیداری و احتیاط در این مسائل فرا میخواند.
ما نفهمیدیم که در این مسأله چه حاجتی به مباهله و امثال آن هست؟ بالأخره این آقا در محضر علماء و متفکرین و بزرگان دین هست، اگر علماء از وضعیت او خبر ندارند، پس چرا طلب مباهله میکند و چرا وضعیت خود را با آنان در میان نمیگذارد تا تأییدش کنند و اگر علماء هم مخالفت کردند ما بدانیم چرا مخالفت کردند.
در این موقعیت ویژه و حساس که عراق آن را تجربه میکند و تشیع آنرا از سر میگذراند و خطری که در کمین آنان است ...و مجموعاً معلوم است که این ادعا نادرست و ناپذیرفتنی است.
*پینوشتها:
1- بحارالانوار جلد 52 صفحه 204.
2-بحارالانوار جلد52 صفحه 210.
3-بحارالانوار جلد 52 صفحه 210 بنقل از کتاب غیبت طوسی.
4-عصر ظهور از صفحه 157 تا 163.
منبع: فارس
به گزارش کورنگ به نقل از فرهنگ نیوز، اظهارات روز گذشته سردار سرلشکر محمد علی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران در رابطه با رزمایش نیروی دریایی سپاه در خلیج فارس و دریای عمان موسوم به «پیامبر اعظم 9» با واکنش گسترده رسانه های عربی حاشیه خلیج فارس مواجه شده است.

به گزارش کورنگ به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا،نزدیک به یک ماه پس از شهادت سردار محمدرضا حسینی مقدم در دفاع از حریم اهل بیت پیامبر (س) در حومه سامرا، رسانه های تکفیری به منظور بالا بردن روحیه اراذل و اوباش خود، ادعا کردند امروز سه ژنرال ایرانی را هدف قرار داده اند که یکی از آنها محمدرضا حسینی نام دارد.

تکفیری ها به نقل از صفحه تویتری شبکه الجزیره همراه با این خبر، تصویری از سردار حسین همدانی را قرار داده و ادعا کرده اند که وی محمدرضا حسینی، فرمانده اطلاعات سپاه قدس است. این درحالی است که نام سردار همدانی به خوبی روی اتیکت لباس ایشان دیده می شود.
این چندمین بار است که رسانه های کشورهای عربی خلیج فارس، از شهادت حاج حسین همدانی خبر می دهند و گاهی نیز، می نویسند که وی فرمانده جنگ در سوریه است.
این کشورها، به ویژه قطر و عربستان، باوجود تقابل ظاهری در عرصه سیاسی، در کلیات حمایت از تکفیری ها سیاست مشترکی دارند و فقط در تاکتیک ها سلیقه ای عمل می کنند. حتی رسانه های قطر و عربستان باوجود داشتن اختلافات سیاسی میان مقاماتشان، آرزوی کشته شدن فرماندهان ایرانی و پیروزی داعش را دارند و در انتشار اخبار این چنینی، بااشتیاق عمل می کنند.
به عقیده ناظران سیاسی منطقه، حاکمان جدید سعودی به شدت از حاکمان جدید قطر گله دارند که مهمترین علت آن، سوق دادن داعش به سمت مرزهای سعودی و تحت کنترل گرفتن برخی گروه های تکفیری در سوریه است. رسانه های این دو کشور تلاش می کنند این اختلاف را به رویکرد متفاوتشان نسبت به اخوان المسلمین و دولت مصر ربط دهند، اما واقعیت این است که سعودی ها سایر کشورهای عربی را شاگرد و فرمانبردار خود می دانند و توقع نداشتند که یکی از این شاگردها، کنترل برخی تکفیری ها را بطور مستقل به دست بگیرد.
سردار همدانی دو هفته پیش در مراسمی در دفتر نماینده ولی فقیه در همدان، از مردم و رسانه ها خواستند که از بکار بردن کلمه داعش برای تکفیری ها خودداری کنند و افزودند: آنها غلط می کنند که دولت اسلامی تشکیل دهند، برای همین بهتر است بجای کلمه داعش، از عنوان تکفیری یا فرزندان شیطان استفاده شود.
انتهای پیام/ ب

به گزارش کورنگ به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا،این روزنامه فاش ساخت که نهادهای امنیتی انگلیس پیش از این، جلاد داعش را شناسایی کرده بودند، اما به دلایلی نخواسته اند هویتش را فاش کنند و هم اکنون نیز در این خصوص سکوت کرده اند.
این روزنامه نوشت: پلیس اسکاتلند یارد انگلیس دراین خصوص گفته است که به دلیل ملاحظات داخلی، نام او را فاش نخواهد کرد.

دیلی میل افزود: پلیس فدرال آمریکا (اف بی ای) نیز سپتامبر سال گذشته میلادی ادعا کرده بود که مقامات این سازمان با کمک دستگاه اطلاعاتی انگلیس در تلاش هستند تا با بکارگیری روشهای مختلف تحقیقاتی از طریق شناسایی صدا، و صحبت با گروگان های پیشین، هویت جان داعشی را شناسایی نمایند.
این روزنامه همچنین فاش کرد که دستگاه اطلاعات داخلی انگلیس ( ام آی 5 ) محمد اموازی 27 ساله و ساکن منطقه 'کوینز پارک 'لندن را به مدت چند سال تحت نظر قرار داده و حتی تلاش داشته در دوره ای وی را به استخدام خودش درآورد.
قصاب داعش اولین بار در ماه آگوست گذشته (نزدیک به شش ماه پیش) در فیلم ویدئویی که به نظر می رسد از لحظه کشته شدن 'جیمز فولی'، روزنامه نگار آمریکایی ثبت شده، دیده می شود و در این فیلم، وی به دلیل داشتن لهجه لندنی، این حدس زده می شد که ممکن است وی شهروند انگلیسی باشد.
جلاد داعش بعد از آن، در تصاویر ویدئویی بریده شدن سر 'استیون ساتلاف'، روزنامه نگار آمریکایی، 'دیوید هینز'، امدادگر انگلیسی، 'آلن هنینگ'، راننده تاکسی و امدادگر انگلیسی و 'عبدالرحمان (پیتر) کاسیگ'، امدادگر آمریکایی، دیده شده است.
قصاب داعش آخرین بار کمتر از یک ماه پیش در فیلم ویدئویی مربوط به کشته شدن 'کنجی گوتو'، روزنامه نگار ژاپنی دیده شد.
به نوشته روزنامه دیلی میل، محمد اموازی یا همان قصاب داعش، متولد کویت است و در سال 1988 میلادی در سن شش سالگی به همراه خانواده اش به انگلیس می آید .
همکلاسی هایش در مدرسه 'سنت ماری مکدالنی' در غرب لندن، می گویند، وی دانش آموزی مودب، محبوب و بشدت علاقه مند به فوتبال بود و معلمینش نیز می گوید وی سخت کوش و علاقه مند به یادگیری بود.

این روزنامه نوشت: 'محمد اموازی در سال 2009 میلادی از دانشگاه وستمینستر در رشته کامپیوتر فارغ التحصیل و بدنبال ازدواج با دختری در کویت برمی آید اما در اگوست همان سال، اموازی به همراه دو دوستش به تانزانیا می رود که هر سه نفرشان در فرودگاه دارالسلام، توسط ماموران مرزی مورد پرسش قرار گرفته و مانع از ورودشان به این کشور می شوند.'
'ماموران تانزانیایی مجددا این سه نفر را پس از یک شب بازداشت، با پروازی به فرودگاه آمستردام هلند باز می گردانند که در این فرودگاه بار دیگر از سوی ماموران از جمله افسران اطلاعاتی انگلیس 'ام آی 5' ، به ظن تلاش برای مسافرت به سومالی و پیوستن به گروه الشباب مورد پرسش قرار می گیرند و اموازی بعدا مدعی شده بود که ماموران اطلاعاتی انگلیس تلاش داشتند وی را به استخدام خودشان درآورند.'
'این سه نفر پس از آزادی توسط ماموران هلندی، اجازه می یابند به شهر مرزی 'دوور' انگلیس بازگردند که مجددا در این شهر توسط افسران ضد تروریسم انگلیس مورد بازجویی قرار می گیرند.'
'در سپتامبر 2009 میلادی، اموازی، انگلیس را برای اقامت در کویت و زندگی با خانواده پدری اش، ترک می کند اما در ماه می 2010 میلادی بعد از هشت ماه کار در کویت، مجددا برای دیداری هشت روزه به انگلیس باز می گردد و به رغم اینکه در فرودگاه هیترو لندن مدتی متوقف می شود، اما اجازه داده می شود که وارد این کشور شود .'
'محمد اموازی پس از بازگشت به کویت و سپری کردن مدتی، در جولای 2010 میلادی مجددا به انگلیس باز می گردد اما در زمان بازگشتن به کویت، بدلیل رد ویزایش اجازه ورود به این کشور نمی یابد.'
'محمد اموازی در سال 2012 میلادی پس از گذراندن دوره تخصصی زبان انگلیس با دیگر دوستانش درخواست کار از مرکز زبان انگلیسی درعربستان سعودی می کند که این درخواست رد می شود.'
'وی در سال 2013 میلادی پس از تغییر اسمش از محمد اموازی به 'محمد الایان'، بار دیگر تلاش می کند به کویت باز گردد اما ماموران فرودگاه مانع از این سفر شده و مورد سووال قرار می گیرد. محمد اموازی سه روز بعد از اینکه ماموران مانع از سفرش به کویت می شوند، خانه پدرش را ترک و به خارج سفر می کند و بعد از گذشت چند روز والدینش گزارش می کنند که وی مفقود شده است.'
'بعد از گذشت چهار ماه از مفقود شدنش، پلیس انگلیس با حضور در خانه اموازی، توضیح می دهند که بر اساس اطلاعات بدست آمده وی وارد سوریه شده است.'
روزنامه دیلی میل به نقل از برخی از منابع افزود: اموازی از جمله اولین انگلیسی ها و نیز در زمره بیش از 700 خارجی بود که برای اولین بار، جهت پیوستن به گروه داعش وارد سوریه شده بودند.
دیلی میل با بیان اینکه محمد اموازی در دوران دانشگاه بسوی افراط گرایی گرایش پیدا می کند، نوشت: وی بیش ازهر فرد دیگر متاثر از 'بلال برجاوی' است که در خلال 2006 تا 2009 میلادی بیش از پنج دفعه برای تماس با سلول های تروریستی در آفریقا به این منطقه، سفر کرده بود.
ای روزنامه نوشت: این فرد لبنانی تبار، یکی از حامیان برجسته گروه الشباب سومالی بود و در سال 2009 میلادی در جریان آخرین سفرش به لندن، اموازی را به سوی گروه های تروریستی سوق می دهد.
دیلی میل افزود: 'بلال برجاوی' از اعضای برجسته القاعده در شرق آفریقا سه سال پیش درجریان حملات هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا در سومالی کشته می شود .
این روزنامه همچنین در گزارش دیگری با بیان اینکه یکی از دوستان کویتی نزدیک به محمد اموازی او را شناسایی کرده است، نوشت: این فرد می گوید من شک ندارم که جان داعشی همان محمد است؛ او مثل یک برادر برای من بود... من مطمئنم او خود اوست.
در همین رابطه 'عاصم قریشی' مدیر یک موسسه حقوق بشری که پیش از سفر محمد اموازی با وی در ارتباط بوده، نیز معتقد است جان داعشی همان محمد اموازی است.
این روزنامه ادامه داد: وی به واشنگتن پست گفته است یک شباهت زیادی در این رابطه وجود دارد و این حس که جان داعشی همان محمد است در من تقویت شده است.
براساس گزارش های رسمی، بیش از 600 انگلیسی برای جنگیدن در کنار گروه های افراطی و تروریستی بویژه داعش به سوریه و عراق رفته اند و گفته می شود که تاکنون نیمی از آنان به انگلیس بازگشته اند.
اما برخی منابع انگلیسی از جمله شهردار لندن، شمار این افراد که برخی دختر نیز هستند، بسیار بیشتر از این تعداد برآورد کرده اند.
گروه تروریستی داعش وسایر گروه های تکفیری و افراطی، دست پرورده های غرب وبرخی ازکشورهای عربی هستند که تاکنون جنایات بسیاری در کشورهای عراق و سوریه مرتکب شده اند.
انتهای پیام/ ب

به گزارش کورنگ به نقل از ایرنا از فدراسیون پرورش اندام و بدنسازی، نهمین دوره رقابت های قویترین مردان به اضافه 105 کیلوگرم ایران به میزبانی خراسان جنوبی پیگیری و با معرفی برترین ها به کار خود پایان داد.
ورزشکاران حاضر در این مسابقات در 7 آیتم لیفت گاری، غلتاندن لاستیک 450 کیلوگرمی ، اسکوات تعادلی 430 کیلوگرمی، سه گانه، کنده فلزی 150 – 165 کیلو گرمی سرعتی، حمل ماشین و 5 عدد گوی سنگی 120 تا 200 کیلوگرمی با یکدیگر به رقابت پرداختند.
در نهایت علی پالیوند با کسب 93 امتیاز از قزوین قویترین مرد ایران شاخته شد، حسین فرج نژاد با 88 امتیاز از البرز عنوان دوم و مهرداد باجلان با 87 امتیار از البرز عنوان سوم را از آن خود کردند.
همچنین نعمت جلالی از تهران، فرامرز رحمانی از قزوین و رضا قیطاسی از کبودراهنگ رتبه های چهارم تا ششم را به دست آوردند.
چهار نفر اول این دوره از مسابقات به مسابقات جهانی اسپانیا راه یافتند.
جلال نادمی دبیر فدراسیون بدنسازی و پرورش اندام و با توجه به اهمیت مرحله نهایی، فرامرز خود نگاه و مجتبی ملکی نظاره گر مسابقات بودند.
انتهای پیام / ب