کورنگ: مریم مقدم - كرسي همان عامل جمعشدنهاي دورهمي خانوادهها بود كه در مركز اتاقهاي نشيمن قرار ميگرفت تا به همه بگويد تا نباشد اعضاي خانوادهها يكديگر را نميبينند و امروز به رادياتورهايي كه از تنهايي چسبيدهاند به سينه ديوار، تبديل شده است.از روزي كه وسايل گرمازا در خانههاي ايراني مدرن شد، برف و باران زمستان هم رو به كمرنگ شدن رفت و امروز دارد به خاطره تبديل ميشود. شايد اين جشنواره عاملي باشد براي اينكه نسل امروزيها بدانند روزگاري در خانههاي ايراني، معماري سنت و هويت حرف اول را ميزد. آن روزها كه مشق شب نوشتن تنها دغدغه بچه مدرسهايها بود كرسي خانه مادربزرگ هم تنها دلخوشي دور هم جمع شدن خانوادهها بود.
زمستان همدان كه اين روزها رنگ عوض كرده است؛ نه برفي ميبارد و نه كوچه و خياباني از سرما يخ ميزند اما خاطره دوره كرسينشيني ما هنوز تروتازه است. حاج مرتضي الوندي كه حالا دست روزگار محاسنش را سپيد كرده است از زمستان و كرسيهاي قديم برايمان چنين ميگويد: قبل از آنكه پاي كرسي برقي به ميان بيايد كرسيها بوي چوبهاي ذغالي را ميداد از غروب که شروع میشد هیزمهایی که قبل از زمستان انبار شده بود کم کم بیرون آورده و به آتش کشیده میشدند، سپس آتش تند و تیز به گودالی وسط اتاق یا منقل سرازیر ميشد و روی آن با خاکستر پوشانده و زیر کرسی قرار میگرفت، لحافی بزرگ به طول و عرض اتاق روی کرسی میكشيدند و حرارت آتش از زیر خاکستر به فضای زیر کرسی گرما میبخشید. اهالی خانه دور تا دور كرسي، پا را زیر لحاف دراز میکردند و لحاف را روی پاهایشان میکشیدند و به پشتی یا بالشهای کنار دیوار تکیه میزدند.
پس از صرف شام، تازه شبنشینیها با دعوت از همسایهها و اقوام شروع میشد. یک سینی بزرگ مسی روی کرسی ميگذاشتند که آن ظروف قدیمی لبالب از کشمش، گردو، بادام و آجیل پر میشد تا با آن از مهمانان پذیرایی كنند.
کرسی از چهارپایهای (ميزي) از چوب به اندازه 1x1 متر و بیشتر و گاهی مستطیل تشکیل شده بود که حدود سه وجب بلندی داشت، روی آن را با لحافی بزرگ در اندازههای 4x4 یا 7x7 متر و گاهی بیشتر یا کمتر میپوشاندند. سپس روی لحاف را با جاجیم، ترمه و یا چادر شب سفید تزئین کرده و به تناسب بزرگی و کوچکی کرسی، مجمعهای مسی برای قرار دادن چراغ، سماور و ظروف خوراکیها روی آن قرار میدادند. اطراف کرسی را تشک و پشتی گذاشته و در زیر آن مینشستند.
معمولاً در خانههای طبقه متوسط و اعیان، دو کرسی وجود داشت، یکی برای اهل خانه و یکی در اتاق پذیرایی برای مهمانان قرار داده میشد. تشک پای کرسی معمولاً کوتاهتر اما پهنتر از تشک معمولی بود به طوری که با قرار گرفتن در چهار طرف کرسی، لبهها روی هم نیوفتد و ناهموار نباشد. در زیر این میز و تشکیلاتی که وصفش رفت، یک منقل قرار میگرفت که حرارت مطبوع زیر کرسی را تأمین میکرد و آماده کردن آن هم روشی مخصوص به خود را داشت. ابتدا ته و درزهای منقلی را با گچ خیس کرده کاملاً می پوشاندند. سپس داخل آن را خاکستر الک کرده میریختند و وسط خاکسترها را گود کرده، خاک ذغال ریخته، آتش ذغال میگذاشتند و باد میزدند تا آتش ذغال به خاک ذغالها برسد.
سپس به آهستگی و ملایمت روی آن را با کفگیر خاکستر داده، خاکسترهای دور منقل را به دور خاکها و آتش را برگردانده، فشرده و صاف میکردند. سپس منقل را برای از بین رفتن بوی ذغال مدتی در فضای آزاد گذاشته و آن را زیر کرسی میگذاشتند.
هر چند ساعت یکبار یک لایه از خاکستر روی آن را پس زده، آتشش را تند میکردند. این روش آتش کردن مخصوص نخستین منقلی بود که زیر کرسی قرار داده میشد، از اینجا به بعد، هربار منقل را خاک رو خاک میکردند. به این ترتیب که آتش باقیمانده ته منقل را با خاکانداز برداشته، خاک تازه در منقل ریخته و آتش را مجدداً رویش میریختند و خاکستر میدادند.
چاله کرسی معمولاً در میان خانوادههای بیبضاعت که توانایی تهیه منقل نداشتند مرسوم بود که البته شرط آن هم داشتن اتاقی بود که زیرپُر باشد و بتوان در آن چالهای کَند. این چاله را در محل مورد نظر میکندند دورش را لاق کشیده و صاف میکردند و آتش را در آن درست کرده، کرسی را رویش بر میگرداندند.
از داخل به وسط سقف کرسی قلابی نصب میکردند که دیزی آبگوشت خود را که غذای هر روز آنها بود را بر آن بياويزند و زیر کرسی آن را میپختند. یادش به خیر! قدیمها زمستان حال و هوای دیگری داشت. ایوان و حیاط خانهها پر از برف بود، خانه مادربزرگها بود و کرسی گرم و نرمی که با یک منقل کوچک گرم میشد. علاء الدینها و چراغهای نفتسوز هم که به ازای هر اتاقی وجود داشت. البته اگر خانوادهها میخواستند که همه اتاقها گرم باشد، وگرنه فقط یک اتاق را گرم میکردند. خیلیها تهیه نفت برایشان سخت بود و به گرمای همان یک اتاق اکتفا میکردند و همه در همان یک اتاق میخوابیدند.
بعد از هر برف سنگین هم مردهای خانه برای پارو کردن برف روی پشتبام میرفتند. در همدان برف که میبارید بساط برف و شیرهخورهای حرفهای هم پهن میشد. البته مادربزرگها تأکید میکردند که برف اول و دوم را نباید خورد چون کثیف است و آلوده، اما خوردن برف سوم بلامانع بود. کاسههای پر از برف سپید و سرمایی که زیر کرسی از خوردن برفهای شیره زده شده در جان و تن میپیچید، خاطره فراموشنشدنی آن روزها است.
بخاری گازی ارمغان زمستانهای امروز خانههای همدان حال و هوای زمستانهای امروز همدان با قدیم خیلی فرق کرده است. کمتر بوی دود چوب و چره به مشام میرسد، چون به کمک بخاری های گازی خانهها گرم است. آن قدر گرم که دیگر لباسهای زمستانی هم نمیچسبد. امروز برای ما همدانيها، کرسی تنها به خاطرهای شیرین تبدیل شده است و حتی بسیاری از ما همهساله نقشه میکشیم که یک کرسی برپا کنیم و بالاخره هم نمیشود. شاید این جشنواره هشتم زمستاني در همدان، موجب شود که در این زمستان، به یاد روزهای خوش گذشته، یک کرسی کوچک برپا کرده و کودکان را متعجب و بزرگسالان را شاد کنیم./ همدان پیام
دیدگاه شما