فرمانده انتظامی شهرستان کبودراهنگ خبر داد:
کشف ۱۰۹ هزار نخ سیگار قاچاق در شهرستان کبودراهنگ
فرمانده انتظامی شهرستان کبودراهنگ از کشف ۱۰۹ هزار و ۳۹۲ نخ سیگار قاچاق در این شهرستان خبرداد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ،سرهنگ محمدعلی محمدی در گفتگو با خبرنگار کورنگ اظهار داشت: در پی کسب خبری مبنی بر دپوی سیگار قاچاق در کبودراهنگ، رسیدگی به موضوع در دستور کار ماموران انتظامی این شهرستان قرار گرفت.

وی افزود: ماموران با انجام اقدامات اطلاعاتی و نامحسوس، محل مورد نظر را شناسایی و در بازرسی از محل تعداد ۱۰۹ هزار و ۳۹۲ نخ انواع سیگارقاچاق کشف شد.

محمدی در ادامه افزود: ماموران انتظامی این شهرستان در یک عملیات دیگر از یک دستگاه خودرو در محورهای مواصلاتی تعداد ۳۹۲ عدد انواع لوازم آشپزخانه قاچاق را کشف کردند.

فرمانده انتظامی شهرستان کبودراهنگ با اشاره به اینکه ارزش ریالی کالاهای کشف شده بیش از ۲۴۰ میلیون ریال برآورد شده است، عنوان کرد: در این راستا دو متهم دستگیر و پس از تشکیل پرونده مقدماتی تحویل مقامات قضایی شدند.

انتهای پیام/ر

بی توجهی مسئولین به بازارچه قدیمی کبودراهنگ و محله های اطراف آن معضلی است که باعث بروز بسیاری از مشکلات برای مغازه داران و ساکنین محلات اطراف این بازار شده است.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ،بی توجهی مسئولین به بازار قدیمی کبودراهنگ و محله های اطراف آن معضلی است که باعث بروز بسیاری از مشکلات برای مغازه داران و ساکنین محلات اطراف این بازار شده است.

وجود این بازار در مرکز شهر کبودراهنگ اگر چه زمانی باعث رونق اقتصادی در این شهر محسوب می شد اما اکنون به علت بی توجهی مسئولین به تعمیر و مرمت این مکان تاریخی و مخروبه شدن مغازه ها و ساختمان های اطراف آن چهره ی نامطلوبی را از شهر در دیده ها نمایان می کند.

مخروبه های داخل بازار و اطراف آن مامن دنجی برای معتادان و فروشندگان مواد مخدر در شهر شده است و بازاری که روزی به خانه های مردم زندگی و حیات می بخشید هم اکنون بلای جان همین مردم و فرزندان آن ها شده است.

عده ای از اهالی همین  محل با دیدن دوربین خبرنگار سایت کورنگ جمع می شوند و گویی که سنگ صبوری برای دردها و مشکلات خود یافته باشند به بیان مشکلات خود می پردازند.

مشکلاتی که شاید شنیدنش تلنگری برای مسئولینی باشد که در مرکزی ترین نقطه شهر از حال و روز و مشکلات مردم بی خبرند:

محمود لطفی پیرمرد سالخورده و ساکن این محل:شمارا به خدا قسم فکری به حال ما بکنید ما در این محل آسایش نداریم شب روز باید چهار چشمی مواظب اموال خود باشیم که مبادا معتادین و افراد ناشناس اموالمان را بدزدند حتی ما چند سال است که ایام عید هم نمی توانیم خانه را ترک کنیم.

سلیمان عبداللهی 35ساله از ساکنین محل:سال گذشته بنده ماشین خود را درب منزل پارک کردم و ساعتی بعد متوجه شدم که سیستم صوتی اتومبیل بنده دزیده شده است.

اهالی محل یک به یک در حال جمع شدن بودن،از بین خانم های خانه دار یکی می گوید به خدا شب ها معتادان در این مخروبه ها و مغازه ها مشغول استعمال مواد هستند و ما از ترس این افراد شب ها نمی توانیم بیرون بیاییم،صبح که دخترم را به مدرسه می فرستم از ترس افراد معتاد  تا سر خیابان مجبورم خودم دخترم را همراهی کنم دخترم چند بار از این افراد و عربده هایی که بعد از استعمال مواد می کشند ترسیده است و شب ها کابوس مس بیند.

فاطمه محمدی از اهالی این محل:محله ما با وجود اینکه در مرکز شهر است اما به دست فر اموشی سپرده شده است چون فروشندگان مواد مخدر برای راحتی کار خود و برای اخفا در تاریکی شب تمام لامپ های معابر و محله را با سنگ شکسته اند تا در تاریکی شب بهتر فعالیت کنند.

خانمی 45ساله که بیشتر از همه گلایه مند است با حالت ملتمسانه می خواهد که مسئولین فکری به حال آن ها بکنند او می گوید آقا توروخدا کسی حرف مارا به مسئولین برساند ما به خاطر محیط نابسامان محله مان نمی توانیم مهمان دعوت کنیم، محله ما انگار زباله دانی است ،آیا کسی نیست این شب عیدی به داد ما برسد؟

جمعی از اهالی محل نیز معترض بودند که به علت متروکه بودن این مکان عده ای این مکان را به توالت صحرایی کارتون خواب ها  تبدیل کرده اند آیا واقعا این مکان که در مرکز شهر کبودراهنگ واقع شده است باید به این شکل رها شود؟

این حرف ها گوشه کوچکی از درد دل مردم اطراف این بازارچه قدیمی و کسبه های این بازار بود  انتظار می رود پیگیری  مشکلات امنیتی،بهد اشتی،عمرانی،رفاهی و خدماتی مردم این محلات در صدر اولویت های مسئولین شهر قرار گیرد.

انتهای پیام/ر

 

مسابقات ژیمناستیک قهرمانی مدارس دخترانه استان در خانه ژیمیناستیک همدان برگزار و قهرمانان تیمی و انفرادی سه وسیله زمینی،خرک وموازنه معرفی شدند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ،ام کلثوم سرمدی سرمربی تیم اعزامی شهرستان کبودراهنگ به این دوره از رقابت ها در خصوص کیفیت این مسابقات گفت:در این دوره از رقابت ها که به میزبانی خانه ژیمیناستیک استان همدان برگزار شد چهار تیم از شهرستان های کبودراهنگ،تویسرکان و ناحیه 1 و 2همدان حضور داشتند.

سرمدی افزود:در مجموع تیمی این مسابقات تیم های ناحیه یک همدان،کبودراهنگ و ناحیه 2همدان در جایگاه های اول تا سوم قرار گرفتند.

وی اضافه کرد:در رده سنی نونهالان(کلاس ششم ابتدایی) در مجموع سه وسیله ،هدیه علی نیا در سکوی اول و نرگس علی نیا در پایه چهارم ابتدایی در مجوع سه وسیله در سکوی دوم قرار گرفتند.

سرمربی تیم اعزامی ژیمیناستیک شهرستان کبودراهنگ نفرات شرکت کننده در این دوره از رقابت ها را به شرح ذیل عنوان کرد: لعیا مرادی،مریم دشت دوستی،ملیکا جلالی،ستاره فخاری،هدیه علی نیاو نرگس علی نیا نفرات شرکت کننده در این رقابت ها بودند.

ام کلثوم سرمدی در پایان خاطر نشان کرد:جا دارد از زحمات  رئیس و نایب رئیس هیئت ژیمیناستیک شهرستان کبودراهنگ  بابت همکاری و حمایت همیشگی آن ها تقدیر و تشکر کنیم.امیدوارم با حمایت این عزیزان و خانواده های ورزشکاران شاهد درخشش و افتخار آفرینی این ورزش در عرصه های استانی و کشوری باشیم.

انتهای پیام/ر

 

به صورت عجیب و غیرطبیعی امام را دوست داشت. همه زندگی‌اش را با امام تنظیم کرده بود. یک پایش اصفهان بود و پای دیگرش تهران پیش امام. برای هر موضوعی به طور مستقیم با ایشان رابطه داشت مثلا دوران جنگ هرعملیاتی داشتند، قبلش مستقیم می‌رفت پیش امام و از ایشان امر و دستور می‌گرفت.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ،به نقل از مشرق، اسفند بود و مثل هزاران زن دیگر که در تب و تاب خانه تکانی‌اند، او هم داشت دستی بر سر و روی خانه و زندگی‌اش می‌کشید. دلش خوش بود که چند روز دیگر هم پسرش می‌آید و شاید دلیل اصلی آن همه تکاپو، آمدن «محمد ابراهیم»‌اش بود.
خانه محقر و ساده و صمیمی‌شان تمیز شد ،اما نه ابراهیم آمد و نه عیدی برای مادر...« وقتی خبر شهادتش را آوردند....» و حالا  33 سال از آن اسفند پرخاطره برای مادر می‌گذرد. 33 سالی که فقط برای عکس‌های ابراهیم، مادری کرد و خم به ابرو نیاورد!  33 سالی که تنها یک سنگ قبر و یک قاب، سنگ صبور و پناه خستگی‌هایش بود! اینجا 70 کیلومتری جنوب غربی اصفهان. برای پیدا کردن بعضی خانه‌ها نیازی نیست که آدرس و کروکی داشته باشی ... همین که نام شان را ببری و بگویی که مثلا خانه «حاج همت» را می‌خواهی؛ صاف خودت را روبه روی آن خانه می بینی!
 
گفتگو با مادر شهید همت در خانه‌ای که هنوز عطر «ابراهیم» دارد
وقتی کوچه به کوچه و خانه به خانه این شهر که هیچ؛ دنیا تو را می شناسد. مثل یک مرد، محکم و استوار نشسته، اما توان ایستادن ندارد! انگار داغ ابراهیم قدرت راه رفتن را از او گرفته شاید هم کمری را خم کرده و ما خبر نداریم. حالا ما هستیم و مادر حاج «محمد ابراهیم همت» فرمانده لشگر ۲۷ محمد رسول الله...  و خانه‌ای که هنوز عطر تو را در خود دارد!

    انگار یک سیب‌اند که از وسط نصف‌شان کرده‌اند!
رویش را آنقدر کیپ گرفته که به سختی قرص صورتش دیده می‌شود، ولی با این اوصاف، انگار یک‌ سیب‌اند که از وسط نصف‌شان کرده‌اند! چشم‌هایش هم مثل ابراهیم گیرا و پرابهت است! فضای گفت و گو گرم می‌شود و حاجیه خانم «نصرت همت» با همان لهجه شیرین شهرضایی‌اش از سفر کربلای عجیب و غریبش شروع می‌کند؛
 
زمانی که راهی زیارت امام حسین(ع) می‌شود؛ وقتی محمدابراهیم را باردار بوده است! «سر ابراهیم حامله بودم؛ سه ماهه! عموی‌مان تازه از دنیا رفته بود. 40 نفری شدیم با اقوام، اتوبوسی کرایه کردیم و راهی کربلا شدیم. مادربزرگم یک خانه در کربلا داشت خیلی بزرگ بود... قرار بود برویم آنجا که همه کنار هم باشیم...! قبل از  رفتن، خیلی‌ها از جمله پدر و مادر و شوهرم من را از این سفر منع کردند، ولی من گوشم بدهکار نبود...! حتی یک قطعه طلا داشتم رفتم پیش آقا سید طلافروشی سر خیابان فروختم؛ ۲۲۰ هزار تومان و آمدم به شوهرم گفتم اگر برای پولش می‌گویی خودم آن را جور کردم... من باید بروم کربلا و عاقبت بخیری خودم و بچه‌ام را از آنجا بیاورم.»

     عاقبت بخیری حاج همت در کربلا  امضا می‌شود!
وقتی سودای زیارت ارباب به سرش افتاد، دل به دریا زد و عزم سفری را کرد که در آن نگاه ویژه‌ای به ابراهیم هنوز متولد نشده، شد! این طور بگوییم؛ اصلا «محمد ابراهیم» هرچه دارد از این سفر کربلا دارد. سفری که بیشتر به کام او تمام شد! و مطمئنا مادر عاقبت بخیری خود و فرزندش را همان موقع گرفت. «رسیدیم کربلا حالم بد شد.
 
تصمیم گرفتند من را به دکتر ببرند. گفتم من دکتر نمی‌خواهم؛ من می روم از امام حسین(ع) شفایم را بگیرم. فقط من را ببرید تا راهی حرم بشوم. وقتی به حرم رسیدم دو رکعت نماز زیر قبه امام حسین(ع)خواندم و آقا را زیارت کردم. مادر شوهرم  که زن‌عمویم هم بود، همراهم در حرم بود. او از من جدا شد و من دوباره در حرم حالم بد شد... برگشتم خانه! شب خوابم برد، در خواب یک خانم قدبلند و برازنده و پاکیزه‌ای با چادر مشکی و دستکش و عینک را دیدم. کنارم آمدند و گفتند درحال زیارتی؟ گفتم بله. آن خانم دستش را زیر چادرش کرد و یک قنداقه بچه در بغل من گذاشتند و گفتند این بچه مال شماست، اسمش «محمد ابراهیم» است، مواظبش باش! چند بار این جمله «مواظبش باش» را تکرار کردند. بچه را بغل کردم و از خواب پریدم. چادر  را که زدم کنار، دیدم بچه‌ای نیست. ولی حالم بهتر شده بود.»

  تنها تصویر ذهنی مادر از ابراهیم، مظلومیت او است
 و این روزها می‌گذرد تا محمد ابراهیم به دنیا می‌آید. مادر تنها چیزی که از دوران کودکی پسرش به یاد دارد؛ مظلومیت‌اش است. می‌گوید: «خیلی مظلوم بود... بی حساب! از مظلومیتش‌ هرچه بگویم، کم گفته ام. مظلومیت پسرم گفتن ندارد.» اینطور که مادر عنوان می‎کند در درس‌ و مدرسه هم خیلی موفق بوده و به نوعی طرفدار زیادی داشته است. این را از آن قسمت صحبت‌هایش به خوبی می‌توان فهمید، وقتی می‌گوید: «دبیر و معلمانش برایش می‌مردند از بس که هم درسش خوب بود و هم اخلاق و کردارش... بی نهایت باهوش و البته خیلی هم خوش اخلاق و مهربان بود.»

     نزدیک انقلاب که شد، درس و مدرسه را گذاشت کنار؛ گفت فقط امام!
ابراهیم بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. دیپلم می‌گیرد و سال ۵۲ هم وارد دانشسرای تربیت معلم اصفهان. بعد از گرفتن فوق دیپلم، برای خدمت سربازی به ارتش می‌رود. همان روزهای بعد از اتمام سربازی هم وارد سنگر مدرسه شده و معلمی را به عنوان شغل خود در مدارس شهرضا انتخاب می‌کند. مادر می‌گوید: «ابراهیم بیشتر فعالیتش اعم از تدریس و غیره در روستای اسفرجان؛ اطراف شهرضا بود. دلیلش هم این بود که آنجا دور از شهر و دسترس ساواک بود و راحت‌تر می‌توانست نقشه‌هایش را عملیاتی کند... خلاصه بیشتر آموزش و پرورش او را به عنوان چهره‌ای مبارز می‌شناختند.»

     کارت قرمز ساواک به حاج همت
حاجی، از همان ابتدا سعی می‌کند دانش آموزان را با راه و روش و افکار امام خمینی(ره) آشنا کند و همین می‌شود که از ساواک کارت قرمز می‌گیرد. حضور سیاسی و انقلابی ابراهیم روز به روز پر رنگ‌تر می‌شود تا جایی که برای اولین بار در ایران، مجسمه شاه توسط او در شهرضا پایین کشیده می‌شود و همین جسارت‌ها و رشادت‌ها، حکم اعدامش را هم روی میز ساواک می‌گذارد. مادر از فعالیت‌های دوران انقلاب محمد ابراهیم و جسارت و نترس بودن بی حد و حسابش تعریف می‌کند و می‌گوید: «نزدیک انقلاب که شد، درس و مدرسه را گذاشت کنار؛ گفت فقط امام! جانش بود و حضرت امام...! می‌رفت زیرزمین، موزاییک ها را برمی‌داشت و اعلامیه‌های امام را آنجا پنهان می‌کرد. رویش هم خاک می‌ریخت که پیدا نباشد. البته پدرش خیلی موافق این کارهایش نبود و می‌گفت اگر ساواک اینها را پیدا کند، بیچاره‌ات می‌کند! ابراهیم هم فقط در جواب شان می‌گفت: شما نگران من نباشید.»
 
     مستقیم از امام(ره) دستور می‌گرفت!
«به صورت عجیب و غیرطبیعی امام را دوست داشت. همه زندگی‌اش را با امام تنظیم کرده بود. یک پایش اصفهان بود و پای دیگرش تهران پیش امام. برای هر موضوعی به طور مستقیم با ایشان رابطه داشت مثلا دوران جنگ هرعملیاتی داشتند، قبلش مستقیم می‌رفت پیش امام و از ایشان امر و دستور می‌گرفت.»
 
خواهر ابراهیم هم که شش سال از او بزرگ‌تر  و خودش حالا یک مادر شهید است از خاطرات برادر می‌گوید؛ از شجاعت و نترس بودن حاجی، از محبت بی حد و حسابش به امام، از تاسیس سپاه پاسداران در شهرضا و از رهبری تظاهرات‌ها، آنقدر که ساواک را کلافه کرده بود و هیچ طوری هم دستش به او نمی‌رسید.
 
«خیلی زرنگ و باهوش و نترس بود. یادم می‌آید شهرضا حکومت نظامی شده بود. در خانه را زدند. دیدم داداشم پشت در است. آمد تو و رفت پشت بام و چند حلقه تایر را آتش زد و از آن بالا انداخت جلوی پای ساواکی‌هایی که دنبالش بودند. تا ساواک آمد بفهمد این تایرها از کجا آمده است، از درب پشتی خانه فرار کرد.» مادر حاجی که سینه‌اش پر از رازهای ناگفته است، وقتی رشادت‌های ابراهیم را از زبان دخترش می‌شنود، آهی کشیده و آرام زیرلب می‌گوید: «بله ... این انقلاب ارزان به دست نیامده است!» و به راستی قیمت این همه خون ریخته شده را چه کسی می‌تواند حتی سرانگشتی حساب کند؛ وقتی نفس کشیدن‌مان هم صدقه سر این شهداست ...!

     ابراهیم به کردستان می‌رود
بعد از پیروزی انقلاب درست اواخر سال ۱۳۵۸ که می‌شود حاجی ابتدا به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک در استان سیستان و بلوچستان عزیمت کرده و به فعالیت‌های عقیدتی می‌پردازد و در خرداد سال ۱۳۵۹ وقتی درگیری و ناامنی‌ها در کردستان بالا می‌گیرد، دلیلی برای تعلل ندیده و با چند نفر از دوستانش برای مبارزه و انجام فعالیت‌های فرهنگی راهی پاوه می‌شود.

    وقتی حاج احمد متوسلیان، رفیق شفیق حاج ابراهیم، پای او را به لشگر ۲۷ محمد رسول الله باز می‌کند!
با آغاز جنگ، او و حاج احمد متوسلیان، به دستور فرمانده کل سپاه ماموریت یافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تیپ محمدرسول الله را تشکیل دهند. خواهرش در خصوص ورودش به لشگر ۲۷ محمدرسول الله می‌گوید: «بالا بودن روابط عمومی و خوش برخوردی و مسوولیت پذیری‌اش در جبهه های کردستان باعث شد، به واسطه حاج احمد متوسلیان،دوست صمیمی‌اش،  اول وارد تیپ و سپس به فرماندهی لشگر ۲۷ محمد رسول الله منصوب شود.» و این‌گونه می‌شود که حاج محمد ابراهیم همتِ اصفهانی ما سر از فرماندهی یک لشگر تهرانی در جنگ ایران و عراق در می‌آورد.
 
حاجی در عملیات سراسری فتح المبین، مسوولیت قسمتی از کل عملیات به عهده وی بود. وی در موفقیت عملیات در منطقه کوهستانی «شاوریه» نقش مهمی داشت. او در عملیات بیت المقدس در سمت معاونت تیپ محمدرسول الله فعالیت و تلاش قابل توجهی را در شکستن محاصره جاده شلمچه - خرمشهر انجام داد. او و یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشتند. در سال ۱۳۶۱ با توجه آغاز جنگ در جنوب لبنان به منظور یاری رساندن به مردم لبنان راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به جبهه‌های ایران بازگشت.
 
با شروع عملیات رمضان، در تاریخ ۲۳ تیر  ۶۱ در منطقه شرق بصره، فرماندهی تیپ ۲۷ محمدرسول‌الله (ص)را به عهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشکر، در سمت فرماندهی آن لشکر انجام وظیفه کرد. در عملیات مسلم بن عقیل و عملیات محرم در سمت فرمانده قرارگاه ظفر، با دشمن جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی، مسوولیت سپاه یازدهم قدر  را که شامل: لشکر ۲۷ حضرت رسول (ص)، لشکر  ۳۱ عاشورا، لشکر  ۵ نصر و تیپ ۱۰ سیدالشهدا بود، به عهده گرفت. سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر ۲۷ تحت فرماندهی او در عملیات والفجر ۴ قابل توجه بود. وی در تصرف ارتفاعات کانی مانگا نقش ویژه‌ای داشت.

     با دستور امام خمینی (ره)؛ راهی مکه شد
از مادر در خصوص حاجی شدن محمدابراهیم می‌پرسیم و او در پاسخ می‌گوید: «در همان سال‌ها، امام (ره)به او دستور می‌دهد که برای تبلیغ به عربستان برود. این طور که یادم هست یک دستگاه چاپ را چند قسمت کرده و با خودشان به مکه می‌برند تا به راحتی عکس های امام را چاپ و پخش کنند. البته ناگفته نماند که حاجی زمان جنگ هم چند باری قاچاقی و با چهره‌ای پوشیده به طوری که شناسایی نشود؛ به کربلا و زیارت امام حسین(ع) می‌رود!»
 
     همسری می‌خواهم  همه جا دنبالم باشد؛ حتی تا لبنان!
ابراهیم با همه دغدغه‌ای که در جنگ داشت، اما موضوع ازدواجش را به طور جدی پیگیری کرد و در کردستان و شهر پاوه؛ همراه زندگی‌اش را که دختری اصفهانی ولی اصالتا نجف آبادی بوده و مثل خود او برای تبلیغ عازم کردستان شده را، انتخاب می‌کند البته ناگفته نماند که ابراهیم چندین مرتبه از او خواستگاری می‌کند و مدت زیادی هم منتظر بله می‌ماند...!خواهر می‌گوید: «ازدواجش برمی‌گردد به سال ۶۰. یک روز زنگ زد به مادر و تلفنی ماجرای خواستگاری اش از یک دختر اصفهانی را در پاوه گفت. مادر اول اعلام نارضایتی کرد و خواست همین جا شهرضا برایش یک دختر پیدا کند، اما حاجی قبول نکرد و گفت من همسری را می‌خواهم که همه جا دنبالم باشد. حتی تا لبنان ...
 
این دختری که انتخاب کرده‌ام همان است که می‌خواهم. خدارا شکر همین طور هم بود. خانمش همیشه با ابراهیم بود و فقط موقع عملیات‌ها که می‌شد، آن هم با اصرار حاجی بر می‌گشت اصفهان.» با همه موانع موجود بر سرراه ابراهیم، بالاخره در سال ۶۰، به همسر مورد علاقه‌اش می‌رسد و خطبه عقدشان با کمترین تشریفات و آداب و رسومی و تنها با یک مهریه ۱۵۰ تومانی آن هم با اصرار پدر عروس، جاری می‌شود (همسر ابراهیم یکی از شرط‌های ازدواجش با او، نداشتن مهریه بوده است). همسر حاجی خیلی دلش می‌خواسته که امام خطبه عقدشان را بخواند، ولی حاجی می‌گوید: «من راضی نیستم وقت مردی که این همه انسان با او کار دارند را به خاطر کار شخصی خودم بگیرم.» مادر می‌گوید: «موقع جاری شدن خطبه‌شان که توسط یکی از روحانیون اصفهان انجام شد، تنها من و دختر بزرگم همراه عروس و داماد بودیم. بعدش هم یک انگشتر عقیق دست هم کردند. همین... و رفتند گلستان شهدا . ساعاتی بعد هم عازم جنوب شدند.»

     بار آخر قسمش دادم که زود به زود به من سر بزند
مادر از آخرین باری که ابراهیم را دید این‌گونه می‌گوید: «سه ماهی می‌شد نیامده بود تا بالاخره یک روز از جبهه دل کند و آمد. این بار خیلی قربان صدقه‌اش رفتم و قسمش دادم که زود به زود به من سر بزند. » خواهر ابراهیم ادامه می‌دهد: «دفعه آخری که داشت به جبهه می‌رفت، یک طور عجیبی شده بود. همیشه به من می‌گفت آباجی. این بار هم دقیقا همین را گفت و خداحافظی کرد، ولی چند باری رفت و برگشت و نگاهم کرد و توی چشم‌هایم زل زد. انگار دلش نمی‌آمد برود.»

      « وقتی خبر شهادتش را  آوردند!»
مادر از سخت‌ترین لحظه زندگی‌اش می‌گوید: «داشتم شیشه‌های خانه را برای عید پاک می‌کردم که دامادم وارد خانه شد و گفت حال ابراهیم خوب نیست و در یکی از بیمارستان‌های اهواز بستری شده است. خیلی نگران شدم و بی تاب این بودم که یک نفر مرا ببرد تا پسرم را ملاقات کنم. بیقراری امانم را بریده بود. تا اینکه که پسر بزرگترم آمد و بدون هیچ مقدمه‌ای وقتی این حالات مرا دید گفت منتظر کی هستی مادر؟ ابراهیم شهید شده است. با شنیدن این خبر بیهوش شدم. پدر ابراهیم هم از حال رفت و روی زمین افتاد. چند ساعتی اصلا توی این دنیا نبودیم...» از او می‌پرسم با این همه فعالیت ابراهیم، هیچ گاه خودتان را برای شنیدن خبر فرزندتان آماده نکرده بودید؟ سری تکان می‌دهد و می‌گوید: «چرا منتظر شهادتش که بودم، ولی خوب هرچه که باشد مادرم، دلم نمی‌آمد خار به پای بچه‌ام فرو رود. می‌گفتم ان شاءالله ابراهیم می‌ماند و به اسلام خدمت می‌کند.»

     صدام برای سر حاجی، جایزه گذاشته بود!
صدام از بی بی سی اعلام می‌کند، هر کسی سر همت را برای ما بیاورد، جایزه دارد. وقتی حاجی شهید می‌شود، دوباره صدام در بی بی سی اعلام می‌کند، خمینی دیدی همتت را هم کشتیم! امام هم این را می‌شنود ... آن موقع امام دستور می‌دهد، تشییع جنازه باشکوهی برای او برپا کنید.

     سردار خیبر  را به تهران منتقل می‌کنند
پیکر مطهر حاج ابراهیم همت به تهران می‌رود و ۲۴ ساعتی آنجا می‌ماند. بچه‌های لشگر ۲۷ محمدرسول الله می‌خواهند حاجی را تهران در بهشت زهرا دفن کنند، ولی بی‌تابی‌های مادر اجازه نمی‌دهد و او را برای تشییع و تدفین راهی شهرضا می‌کنند. مادر می‌گوید: «جنازه پسرم را می‌خواستند تهران دفن کنند، بهشت زهرا ! خودش هم همان روزهای آخر که رفته بود آنجا، پایش را زده بود کنار قبر شهید چمران و به محسن رضایی گفته بود، اینجا جای من است! وقتی هم که شهید ‌شد، کنار قبر چمران را برایش آماده می‌کنند تا آنجا دفن شود، اما پسر بزرگم از راه می‌رسد و اجازه نمی‌دهد. می‌گوید مادرم این سال‌ها به اندازه کافی چشم انتظار ابراهیم بوده است. جنازه‌اش را باید ببریم شهرضا.»

     آوردن جنازه به شهرضا، دردسر ساز می‌شود
خواهر  ادامه می‌دهد:«خلاصه سر آوردن جنازه داداش به شهرضا دعوا بود و دردسر داشتیم. بچه‌های تهران و لشگر ۲۷ محمدرسول الله به هیچ وجهی راضی نمی‌شدند جنازه را به ما بدهند، ولی ما با هر سختی که بود و به خاطر مادرمان آوردیمش اینجا! بهشت زهرا هم سنگ یادبودی گذاشتیم و اورکتش را آنجا دفن کردیم.»
 
تابوت حاجی از لبنان می‌رسد و یک شبانه روز در خانه‌شان می‌ماند. مادر می‌گوید: «یک تابوت زیبا و بی نظیری بود. بوی عطرش خانه‌مان را برداشته بود. » البته هفت تا خنچه دامادی هم برای حاجی می‌آورند که لباس‌های جبهه و وسایلش را در آن تزیین کرده بودند. بچه‌های لشگر ۲۷ محمد رسول‌الله، همرزمانش در کردستان ... همه و همه، دوست و آشنا می‌آیند و خانه‌ پدری ابراهیم، دیگر جای سوزن انداختن ندارد. به قول مادر، «یک هفته‌ای خانه مان‌ پر از آدم می‌شد و خالی می‌شد. خیلی‌ها آمدند. مراسم تشییع و تدفینش هم که بسیار باشکوه در شهرضا برگزار شد. شام غریبان هم برایش گرفتند. »

     حاجی زد و بُرد ...!
«خلاصه حاجی زد و برد. او برای این دنیا نبود.اصلا حیف همت که بخواهد بماند! حاجی مال بالا بود، مال بهشت...» اینها بخشی از صحبت‌های همسری است که عمر در کنار ابراهیم بودنش، تنها دو سال طول کشید و حالا دو یادگار از او دارد. ایمان قوی و بندگی خالصانه ابراهیم؛ راز بهشتی شدنش است. این را مادر می‌گوید و ادامه می‌دهد: «مثلا خیلی مقید به خواندن صدرکعت نماز شب‌های قدر بود یا اینکه انس خاصی به سوره یس داشت. حالا هم خیلی‌ها با خواندن همین سوره یس، از ابراهیم حاجت می‌گیرند.»
 
مادر دیگر خسته شده است. هرچند یادآوری این خاطرات او را به گذشته برده و خیسی چشمانش تو را عجیب محو صورتش می‌کند، اما دریغ از یک قطره اشک که بر روی گونه‌های او جاری شود! فقط هر چند دقیقه یک بار، با یک آه، غم همه روزهای نداشتن حاجی را قورت می‌دهد ! با خودم که حساب این آه‌ها را کردم؛ دیدم همه زندگی‌ام را بدهکارم .... بدهکار تو؛ بدهکار مادرت! و امروز 33 سال از آن روزهای بی ابراهیم، برای مادر می‌گذرد... و امروز 33 سال است که ماه جزایر مجنون، خسوف کرده است...
 
در معرفی شهید همت همین بس که شهید آوینی در وصفش گفته است: «این سردار خیبر، قلب مرا هم فتح کرده بود!» آری همت، فاتح قلب‌های زیادی بود و همچنان درحال لشگرکشی است... چون قلبش در تصرف حضرت عشق بود! همت از خود رست و به خدا پیوست.او رفت تا ما بمانیم.همت مثل اربابش حسین(ع)، بدون سر بهشتی شد  تا بگوید، خون من رنگین‌تر از خون اربابم نیست! آری همت، همت کرد و جاودانه شد!  و این سیاهه‌های ما هیچگاه حق بزرگی‌ات را ادا نخواهد کرد ...

 زینب تاج الدین

مشرق

انتهای پیام/

کارآفرین کبودراهنگی در سال 60 تن خیارشور تولید و در استان‌های مشهد، تهران، اردبیل و... به فروش می‌رساند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ،اصغر ملاحسینی متولد 1351 و ساکن روستای اورقین کبودراهنگ است، وی نزدیک به 12 سال است که در زمینه تولید و فروش خیارشور فعالیت دارد و در این مدت فراز و نشیب های بسیاری را تجربه کرده است.

این کارآفرین کبودراهنگی در گفتگو با خبرنگار کورنگ در همدان با اشاره به پیشه اصلی خود کشاورزی تصریح کرد: بیشتر فعالیت من در بحث کشاورزی بر روی کشت گندم، جو و یونجه است.

اصغر ملاحسینی خاطرنشان کرد: سال 83 به توصیه یکی از اقوام که در تهران مغازه شوریجات و ترشیجات فروشی دارد، وارد عرصه تولید خیارشور شدم.

وی گفت: در ابتدا مجوز یک زمین 2 هزار متری را برای ساخت کارگاه تولید شوریجات و ترشیجات دریافت کردم و برای ساخت کارگاه نیز قرار شد که مبلغ 150 میلیون تومان تسهیلات به من بدهند که برای دریافت آن باید 10 درصد کار را خودم انجام می دادم.

این تولید کننده شوریجات و ترشیجات افزود: با محاسباتی که ما انجام داده بودیم؛ 10 درصد کار شامل سنگ چینی کارگاه می‌شد ولی بنده 60 درصد کارگاه را با قرض هایی که گرفته بودم با هزینه ای بالغ بر 54 میلیون تومان ساختم و برای دریافت تسهیلات به بانک مربوطه مراجعه کردم اما آنها گفتند که بیش از 22 میلیون تومان نمی توانند پرداخت کنند بنابراین من هم با توصیه دوستان از دریافت وام گذشتم و کار را با هر سختی که بود شروع کردم.

وی ابراز داشت: فصل بهار و تابستان به دلیل وجود مواد اولیه زمان تولید شوریجات و ترشیجات است و در این زمان علاوه بر دو برادرم و خانواده ها، هشت نفر دیگر هم در کارگاه مشغول به کار می‌شوند.

ملاحسینی با ابراز رضایت از فروش محصولاتش گفت: با توجه به اینکه همدان قطب تولید شوریجات و ترشیجات در کشور است همه محصولاتی که در سالن ما تولید می‌شود در استان های مشهد، تهران، اردبیل و ... به فروش می رسد.

وی در مورد مشکلات کارش گفت: یکی از مسائلی که در کار ما وجود دارد این است که مواد اولیه را نقدی می خریم اما آن را به صورت چکی به فروش می رسانیم که نقد شدن این چک ها خود زمانبر است و در مواقعی هم به سختی می‌شود چک ها را نقد کرد.

این کارآفرین کبودراهنگی در ادامه افزود: دیگر مشکل ما نداشتن برچسب و برند بود که خوشبختانه با یکی از کارگاه‌های موفق تولید شوریجات و ترشیجات در شهرستان به تفاهم رسیدیم که محصولات ما هم با برند آنها به فروش برسد.

وی گفت: کمبود نقدینگی و سرمایه در گردش نیز از دیگر مشکلات بود که اواخر شهریور ماه با دریافت 30 میلیون تومان تسهیلات اقدام به خرید مواد اولیه برای تولید 60 تن خیارشور کردم.

ملاحسینی تصریح کرد: مجوز کار من برای تولید 500 تن شوریجات و ترشیجات در سال است اما به دلیل اینکه سرمایه لازم برای خرید مواد اولیه برای تولید این میزان محصول را ندارم به همان 60 تن در سال اکتفا می کنم هر چند اگر بتوانم 500 تن تولید در سال داشته باشم به طور قطع درآمدی هم که به دست می آورم بیشتر خواهد شد.

وی خاطرنشان کرد: درآمد این کار متغیر است و بعضی سال ها سود خوبی از این راه به دست می آورم و بعضی سال ها هم شده که ضرر داده ام.

انتهای پیام/

آرامگاه باباطاهر عريان شاعر دوبیتی‌سرای همداني، نمادی از عرفان و ادب در دیار هگمتانه است كه همه ساله دوستداران فرهنگ و ادب را به سوي خود فرامی‌خواند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ به نقل از فارس، آرامگاه باباطاهر عریان، شاعر دوبیتی‌سرای قرن چهارم و اواسط قرن پنجم هجری بر بام تپه‌ای در شمال غربی شهر همدان قرار دارد که معماری این آرامگاه نیز جزو نمونه‌های‌ ممتاز و بدیع معماری عصر حاضر است.

در محوطه داخلی آرامگاه باباطاهر 24 دوبیتی از سروده‌های باباطاهر بر روی 24‬ قطعه سنگ مرمرین نوشته و نصب شده که هر یک از آنها نشانی از عرفان و ادب این شاعر بزرگ دارد.

ترانه های شورانگیز باباطاهر با لهجه دلپذیر لری سروده شده که اهل ذوق و حال را با جذبه خاصی تحت تأثیر و سحر قرار می‌دهد.

آرامگاه شاعر شهیر ایران‌زمین، به فاصله کمتری در مرکز شهر همدان واقع شده که سالانه بسیاری از گردشگران از این بنای تاریخی و ادبی بازدید می‌‌کنند.

در اطراف این بنای زیبا، هتل باباطاهر و فروشگاه‌های سفال و سرامیک قرار دارد که همین موضوع شلوغی این منطقه را دوچندان کرده است.

محوطه سرسبز آرامگاه باباطاهر فضای بانشاطی را برای گردشگران ایجاد کرده تا بتوانند با گشت و گذاری در این فضا، لحظات خوشی را برای خود رقم بزنند.

درشکه‌سواری از دیگر تفریحات مرسوم در میدان بزرگ باباطاهر است که جذابیت خاصی را برای مسافران ایجاد کرده است و لذت حضور و بازدید از این آرامگاه را دوچندان کرده است.

انتهای پیام/

نماینده‌ ولی فقیه در استان همدان و امام جمعه همدان گفت: تنها راه نجات جامعه بشری انس و عمل به دستورات قرآن است.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ به نقل از مهر ، آیت‌الله غیاث‌الدین طه محمدی بعد از ظهر یکشنبه در مراسم تجلیل از منتخبان و برگزیدگان بیستمین جشنواره قرآن و عترت دانشجویان در مراحل استانی و کشوری به شخصیت میرسیدعلی همدانی اشاره کرد و گفت: وی یکی از بزرگان و افتخارات همدان است اما همدانی‌ها او را نمی‌شناسند.

آیت الله محمدی با بیان اینکه میرسیدعلی همدانی ۳۷ هزار نفر را به دین اسلام دعوت کرد، گفت: میرسیدعلی همدانی با قرآن انس گرفت و در مسیر تبلیغ دین اسلام گام برداشت.

نماینده‌ ولی فقیه در استان همدان با بیان اینکه در حق قرآن جفا کرده‌ایم و اگر آن‌گونه که باید به قرآن توجه می‌کردیم وضع جهان اسلام و دنیا این گونه نبود، گفت: قرآن را باید در میدان عمل قرار داد و دستورات آن را اجرا کرد.

آیت الله محمدی با اشاره به اینکه قرآن کریم از روند بی‌گناه‌کشی جلوگیری کرد، گفت: در زمان جاهلیت دختران را زنده به‌گور و پسران را برای لقمه‌ای نان می‌کشتند.

نماینده ولی فقیه در استان همدان و امام جمعه همدان با اشاره به اینکه قرآن زمانی از هجران نجات می‌یابد که آن را عملیاتی کنیم، گفت: تنها راه نجات جامعه بشری انس و عمل به دستورات قرآن است.

آیت الله محمدی بابیان اینکه یکی از مسائلی که مرا وسوسه کرده تا مسئله استعفای خود را مطرح کنم این است که با این شرایط کاری نمی‌شود آن طور که باید به قرآن پرداخت و اگر فراغت بود بهتر می‌توانستم به این موضوع بپردازم، گفت: تنها راه نجات روزگار سیاه جوامع امروزی انس با قرآن است.

وی ناهنجاری‌های جامعه را نشان دهنده دوری از قرآن دانست و گفت: افزایش طلاق و کاهش ازدواج از عوامل دوری از قرآن است.

انتهای پیام/

امام جمعه شهرستان کبودراهنگ به مناسبت روز درختکاری:
حفظ محیط زیست تشریفاتی نباشد/به نیت هر شهید یک درخت کاشته شود
امام جمعه شهرستان کبودراهنگ گفت:حفظ محیط زیست و منابع طبیعی به تعبیر مقام معظم رهبری یک مسئله تشریفاتی نیست و به حیات ما بستگی داد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ،مراسم روز درختکاری با حضور  مسئولین شهرستان کبودراهنگ در جنب ساختمان حوزه علمیه خواهران فاطمه الزهراء شهر کبوردراهنگ برگزار شد.

در این مراسم حجت الاسلام روحانی امام جمعه کبودراهنگ،احسان قنبری فرماندار شهرستان کبودراهنگ،نوروزی بخشدار بخش مرکزی،بلالی شهردار کبودراهنگ و جمعی از مسئولین شهرستان  حضور داشتند.

در حاشیه این مراسم امام جمعه کبودراهنگ با بیان اهمیت درخت و محیط زیست اظهار داشت:حفظ محیط  زیست و منابع طبیعی به تعبیر مقام معظم رهبری یک مسئله تشریفاتی نیست و به حیات ما بستگی داد.

وی با بیان این که درختکاری باید در فرهنگ ما نهادینه شود افزود:هر فرد به عنوان وظیفه انسانی خود و حفظ شریان زندگی باید درختی را برای خود و نسل های اینده بکارد و و این وظیفه ملی و وظیفه دینی ما محسوب می شود و ما انتظار داریم که هر کس به نین یک شهید درختی را بکارند.

همچنین  مصطفی حسنی مسئول فضای سبز شهر کبودراهنگ از کاشت 4هزار اصله درخت  در این هفته خبر داد و گفت:در طی این هفته 4هزار درخت در سطح معبر عمومی شهر کبودراهنگ کاشته خواهد شد.

مسئول فضای سبز شهر کبودراهنگ در پایان نیز از عموم مردم شهر کبودراهنگ خواست که کسانی که متقاضی کاشت درخت باشند می توانند با مراجعه به شهرداری کبودراهنگ نهال مورد نظر را دریافت و در معابر و کوچه ها و محلات خود با نظارت مامورین شهرداری بکارند.

انتهای پیام/ر

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ،محمود ابراهیمی مدیر کمیته امدادشهرستان کبودراهنگ در تشریح بخشی از برنامه های این نهاد اظهار داشت:در آستانه سال جدید جهت رفع مشکلات خانواده های محروم 11هزارو 500پاکت نیکوکاری جهت کمک به محرمان  در سطح مدارس شهرستان توزیع شده است.

مدیر کمیته امداد شهرستان کبودراهنگ از پرداخت 153مورد جهیزیه به زوج های جوان تحت پوشش این نهاد خبر داد و افزود:در طی 11ماه گذشته مبلغ 4میلیاردو 630میلیون ریال برای تامین جهیزیه و لوازم زندگی به 153زوج جوان پرداخت شده است.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ،حجت الاسلام حسین علی قمری نیا در گفتگو با کورنگ گفت:طی ایام فاطمیه اندوه مسلمین و شیعیان در برپایی مراسم شهادت آن حضرت پرشورتر شده بود.

حجت‌الاسلام قمری نیا افزود: مردم شهرستان کبودرآهنگ با برپایی مجالس خانگی و سوگواری و سخنرانی، یاد مظلومیت حضرت زهرا(س) را زنده نگه داشتند.

صفحه‌ها

اشتراک در پایگاه خبری تحلیلی کورنگ RSS