
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ، توجه به توصیههای معرفتی و اخلاقی اهل عترت(ع) از جمله مهمترین اولویتهای شیعیان در طی تاریخ شیعه بوده است. در این بین توصیههایی که این بزرگواران در اواخر عمر شریفشان داشتند به لحاظ اینکه آخرین سفارشات ایشان به شیعیان است، از اهمیت بالایی برخوردار است که باید نسبت به آنها دقت نظر لازم را داشت. البته باید این نکته را در نظر داشت که به فراخور میزان رشد هر کدام از شیعیان یا محبان مطالبی را به ایشان بیان میکردند، اما جنبه عام هم میتوانست داشته باشد. حال به مناسبت ایام شهادت امام حسن مجتبی(ع) آخرین سفارشات حضرت به یکی از اصحابشان را از کتاب کفایةالاثر میآوریم.
جنادة بن ابی امیه میگوید: وارد شدم بر حسن بن على علیهالسّلام در آن مرضى که به آن ارتحال فرمود، و در پیش روى او طشتى بود که در آن خون ریخته بود، و جگر حضرت در اثر زهرى که معاویة بن أبى سفیان- خدایش لعنت کند- به آن حضرت خورانده بود قطعه قطعه بیرون مىآمد. عرض کردم: اى مولاى من! چرا خود را معالجه نمىکنى؟ فرمود: اى ابا عبد اللَّه مرگ را به چه چیز علاج کنم. گفتم: انّا للَّه و انّا الیه راجعون. سپس حضرت به جانب من توجه کرده فرمود: به خدا سوگند این پیمانى است که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله با من فرموده که این امر (امامت) را 12 نفر پیشوا و امام از فرزندان على و فاطمه مالک شوند و هیچ یک از ما نیست جز این که یا به زهر و یا به شمشیر کشته شود (و به مرگ عادى از دنیا نخواهیم رفت). سپس طشت را از نزد حضرت برداشتم و حضرت تکیه فرمود.
جناده گوید: به ایشان عرض کردم: اى فرزند رسول خدا مرا موعظه فرما. فرمود: آرى، مهیاى مسافرت (آخرت) شو، و توشه آن را پیش از رسیدن اجل فراهم نما، و بدان که تو دنیا را طلب نمایى و مرگ تو را مىطلبد، و اندوه و غصه روزى را که نیامده در روزى که در آن هستى به خود راه مده، و بدان که در آنچه بیش از قوت خود مال فراهم کنى خزینهدار دیگران خواهى بود؛ و بدان که در حلال دنیا حساب و در حرام آن عقاب و در شبههناکهایش عتاب (و سرزنش) است. پس دنیا را مانند مردارى قرار ده، و بگیر از آن به مقدارى که تو را بىنیاز کند. اگر حلال باشد در آن زهد ورزیدهاى، (و بیش از احتیاج از این مردار مصرف ننمودهاى)، و اگر حرام باشد از مردارى برگرفتهاى (و خوردن مردار در صورت ناچارى به مقدار ضرورت مباح است) و اگر مورد سرزنش و عتاب باشد (یعنى شبههناک باشد، هموار کردن کمى) سرزنش آسان است. و براى دنیاى خود چنان کار کن که گویى همیشه زندگانى خواهى کرد. و براى آخرت طورى کار کن که گویى فردا خواهى مرد؛ و هر گاه بخواهى بدون (داشتن فامیل زیاد) و عشیره عزیز گردى و بدون داشتن سلطنت (مانند سلاطین) مهابت و بزرگى داشته باشى، از ذلت نافرمانى حق تعالى بیرون آى و به سوى عزّت فرمانبرداریش وارد شد.
معیارهای انتخاب دوست
و هر گاه نیاز و احتیاج تو را به گرفتن رفیقى وادار نمود، با کسى رفاقت کن که گاه همراهیش تو را زینت دهد (یعنى کردار و رفتارش در موقع همراهى با تو نزد دیگران موجب آبروى تو شود و مانند زینتى براى تو باشد) و هر گاه خدمت او کردى (آبروى) تو را حفظ کند و اگر از او کمک خواستى تو را کمک کند، هرگاه سخن گویى گفتارت را تصدیق کند و هر زمان بر دشمن حمله کنى تو را تقویت کند، و اگر دست کمک به سویش دراز کردى تو را مدد کند، و اگر در کارت شکستى پیدا شود برطرف کند، و هرگاه نیکى از تو بیند فراموش نکند، اگر دست مسألت به سویش دراز کنى از عطایش محرومت ننماید، و اگر به زبان نیاورى او در عطا پیشدستى کند، و هر گاه سختىها و بلاها به او رو آورد مبتلا شدنش تو را بدحال کند. رفاقت کن با کسى که از ناحیه او به تو گرفتارى و بلایى نرسد، و به واسطه او در روشها انحرافى پیدا نشود، و اگر گاه تقسیم (مال یا غیر آن) میان شما نزاعى درگیر شد تو را بر خویش مقدّم دارد.
جناده گوید: پس نفس حضرت به شماره افتاد و رنگ مبارکش زرد شد به طورى که بر آن حضرت ترسناک شدم، (در این هنگام) حضرت امام حسین علیهالسّلام و اسود بن أبى الاسود (یکى از اصحاب رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله) وارد شدند آن حضرت امام حسن را در برگرفت و سر مبارکش و میان دو دیدگانش را بوسید و نزدش نشست، پس مقدارى آهسته با هم صحبت کردند، ابو الاسود گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ امام حسن علیه السّلام خبر مرگ خود را به برادرش مىدهد. (کفایةالاثر فی النص علی الأئمة الإثنی عشر، ص226)
متن عربی:
حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ وَهْبَانَ الْبَصْرِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی دَاوُدُ بْنُ الْهَیْثَمِ بْنِ إِسْحَاقَ النَّحْوِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی جَدِّی إِسْحَاقُ بْنُ الْبُهْلُولِ بْنِ حَسَّانَ قَالَ حَدَّثَنِی طَلْحَةُ بْنُ زَیْدٍ الرَّقِّیُّ عَنِ الزُّبَیْرِ بْنِ عَطَا عَنْ عُمَیْرِ بْنِ هَانِی العیسی [الْعَبْسِیِ] عَنْ جُنَادَةَ بْنِ أَبِی أمید [أُمَیَّةَ] قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فِی مَرَضِهِ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ طَشْتٌ یُقْذَفُ فِیهِ الدَّمُ وَ یَخْرُجُ کَبِدُهُ قِطْعَةً قِطْعَةً مِنَ السَّمِّ الَّذِی أَسْقَاهُ مُعَاوِیَةُ (لَعَنَهُ اللَّهُ) فَقُلْتُ یَا مَوْلَایَ مَا لَکَ لَا تُعَالِجُ نَفْسَکَ فَقَالَ یَا عَبْدَ اللَّهِ بِمَا ذَا أُعَالِجُ الْمَوْتَ قُلْتُ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیَّ وَ قَالَ وَ اللَّهِ إِنَّهُ لِعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ یَمْلِکُهُ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ ع وَ فَاطِمَةَ ع مَا مِنَّا إِلَّا مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُولٌ ثُمَّ رُفِعَتِ الطَّشْتُ وَ اتَّکَأَ ص فَقُلْتُ عِظْنِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ نَعَمْ اسْتَعَدَّ لِسَفَرِکَ وَ حَصِّلْ زَادَکَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِکَ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ تَطْلُبُ الدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُکَ وَ لَا کمل [تَحْمِلْ هَمَ] یَوْمِکَ الَّذِی له باب [لَمْ یَأْتِ] عَلَى لومک [یَوْمِکَ] الَّذِی أَنْتَ فِیهِ وَ اعْلَمْ أَنَّکَ لَا تَکْسِبُ مِنَ الْمَالِ شَیْئاً فَوْقَ قُوتِکَ إِلَّا کُنْتَ فِیهِ خَازِناً لِغَیْرِکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ فِی حَلَالِهَا حِسَاباً وَ حَرَامِهَا عِقَاباً وَ فِی الشُّبُهَاتِ عِتَابٌ فَأَنْزِلِ الدُّنْیَا بِمَنْزِلَةِ الْمَیْتَةِ خُذْ مِنْهَا مَا یَکْفِیکَ فَإِنْ کَانَ ذَلِکَ حَلَالًا کُنْتَ قَدْ زَهِدْتَ فِیهَا وَ إِنْ کَانَ حَرَاماً لَمْ تَکُنْ قَدْ أَخَذْتَ مِنَ الْمَیْتَةِ وَ إِنْ کَانَ الْعِتَابَ فَإِنَّ الْعِقَابَ یَسِیرٌ وَ اعْمَلْ لِدُنْیَاکَ کَأَنَّکَ تَعِیشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لِآخِرَتِکَ کَأَنَّکَ تَمُوتُ غَداً وَ إِذَا أَرَدْتَ عِزّاً بِلَا عَشِیرَةٍ وَ هَیْبَةً بِلَا سُلْطَانٍ فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیَةِ اللَّهِ إِلَى عِزِّ طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذَا نَازَعَتْکَ إِلَى صُحْبَةِ الرِّجَالِ حَاجَةٌ فَاصْحَبْ مَنْ إِذَا صَحِبْتَهُ زَانَکَ وَ إِذَا خَدَمْتَهُ صَانَکَ وَ إِذَا أَرَدْتَ مِنْهُ مَعُونَةً فاتک [أَعَانَکَ] وَ إِنْ قُلْتَ صَدَّقَ قَوْلَکَ وَ إِنْ صُلْتَ شَدَّ صَوْلَکَ وَ إِنْ مَدَدْتَ یَدَکَ بِفَضْلٍ جَدَّهَا [مَدَّهَا] وَ إِنْ بَدَتْ مِنْکَ ثُلْمَةٌ سَدَّهَا وَ إِنْ رَأَى مِنْکَ حَسَنَةً عَدَّهَا وَ إِنْ سَأَلْتَهُ أَعْطَاکَ وَ إِنْ سَکَتَّ عَنْهُ ابْتَدَأَکَ وَ إِنْ نَزَلَتْ بِکَ أَحَدُ الْمُلِمَّاتِ أسألک [وَاسَاکَ] مَنْ لَا یَأْتِیکَ مِنْهُ الْبَوَائِقُ وَ لَا یَخْتَلِفُ عَلَیْکَ مِنْهُ الطَّوَالِقُ وَ لَا یَخْذُلُکَ عِنْدَ الْحَقَائِقِ وَ إِنْ تَنَازَعْتُمَا مُنْفِساً آثَرَکَ قَالَ ثُمَّ انْقَطَعَ نَفَسُهُ وَ اصْفَرَّ لَوْنُهُ حَتَّى خشت [خَشِیتُ] عَلَیْهِ وَ دَخَلَ الْحُسَیْنُ ص وَ الْأَسْوَدُ بْنُ أَبِی الْأَسْوَدِ فَانْکَبَّ عَلَیْهِ حَتَّى قَبَّلَ رَأْسَهُ وَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ ثُمَّ قَعَدَ عِنْدَهُ وَ تَسَارَّا جَمِیعاً فَقَالَ أَبُو الْأَسْوَدِ إِنَّا لِلَّهِ إِنَّ الْحَسَنَ قَدْ نُعِیَتْ إِلَیْهِ نَفْسُهُ وَ قَدْ أَوْصَى إِلَى الْحُسَیْنِ ع وَ تُوُفِّیَ ص فِی یَوْمِ الْخَمِیسِ فِی آخِرِ صَفَرٍ سَنَةَ خَمْسِینَ مِنَ الْهِجْرَةِ وَ لَهُ سَبْعٌ وَ أَرْبَعُونَ سَنَةً.
انتهای پیام/

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ،در عام الفیل (سالی که سپاه ابرهه به قصد تخریب خانه خدا به مکه هجوم آوردند) قادر متعال از نسل اسماعیل پیامبر (ع) فرزندی به دنیا آورد که قرار بود با ابلاغ آخرین شریعت الهی، بزرگترین تحول را در تاریخ بشریت ایجاد و مکتبی حیات بخش و انسان ساز را به تشنگان معرفت و عدالت عرضه کند.
نام پدر این کودک، عبدالله و نام مادرش آمنه بود. پس از تولد نوزاد، طی مراسمی خاص، نام «محمد» را برای او برگزیدند. این نام را (عبدالمطلب) جد پیامبر انتخاب کرد و مادرش، نام (احمد) را برگزید و در قرآن به هر دو نام اشاره شده است.
پدر او بنابر آنچه مشهور است، پیش از ولادت (محمد) از دنیا رفت. تربیت و نگهداری کودک را عبدالمطلب، جد او و پس از وی ابو طالب، عموی ایشان متکفل شدند.
کودک سه روز از مادر شیر خورد. پس از آن، وی را به (ثویبه)، کنیز ابولهب ـ عموی پیامبر ـ سپردند. او چهار ماه کودک را شیر داد، سپس وی را به (حلیمه سعدیه) سپردند و او آخرین دایه حضرت بود.
محمد (ص) در سرزمین سخت و خشن عربستان رشد و کمال یافت. سرزمینی با مردمی بت پرست که دختران را زنده به گور می کردند و گاه به خاطر تعصبات بیجای قبیله ای، سالها با یکدیگر می جنگیدند. اگر شتر یک قبیله وارد سرزمین قبیله دیگری شده و کشته می شد، همین برای آغاز جنگی بزرگ کافی بود!
پیش از بعثت، در میان مردم مکه فقط 17 نفر و در میان مردم مدینه فقط 11 نفر باسواد بودند. کعبه که پایگاه توحید ومرکز یکتاپرستی است، به بتخانه و محل آویختن اشعاری پوچ و بی محتوا تبدیل شده بود. در چنین شرایطی آثار خداپرستی محو و رذایل، فضیلت و فضیلتها نیز رذیلت محسوب می شدند.
محمد در دوران جوانی چنان معروف و خوشنام و درستکار بود که به (امین) ملقب شد و حتی در میان منازعات قومی، وی را به عنوان داور انتخاب می کردند. از جمله، هنگام نزاع بین قبایل عرب بر سر نصب حجرالاسود در محل خود، که میانجیگری پیامبر، همه را مسرور ساخت و به مشاجره آنها خاتمه داد. در دوران جوانی مدافع سرسخت ضعفا و دشمن سرسخت ظالمان و ستمگران بود. (محمد امین) از امضاکنندگان پیمانی بود که به (حلف الفضول) شهرت داشت و این، پیمانی بود که جمعی برای احقاق حق ستمدیدگان آن را امضا کردند و آن حضرت در 20 سالگی در آن شرکت داشتند و به آن نیز افتخار می کردند.
** ازدواج و بعثت حضرت محمد(ص)
محمد در آن سن مدتی به چوپانی مشغول بود و گوسفندان اهل مکه را شبانی می کرد. امانت و حسن شهرت (محمد) سبب شد که خدیجه، دختر خویلد، از ثروتمندان قریش و صاحب قافله های تجاری، وی را به استخدام درآورد. سپس پیشنهاد کرد که محمد ریاست قافله تجاری او را که به شام می رفت به عهده گیرد و در عوض، دو برابر بقیه مزد بگیرد و محمد امین نیز پذیرفت.
پیامبر (ص) پیش از بعثت، هر سال مدتی را در غار (حرا) به عزلت و تنهایی می گذراندند. در این مورد در نهج البلاغه حضرت علی (ع) آمده است: ولقد کان یجاور فی کل سنة بحراء فأراه ولا یراه غیری: ایشان هر سال مدتی را در غار حرا می گذراند و من او را می دیدم و جز من، کسی او را نمی دید(خطبه 190).
روزی آن حضرت در غار حرا مشغول عبادت بود که فرشته وحی نازل شد که بخوان، حضرت محمد که درس نخوانده بود، گفت: (من خواندن بلد نیستم) فرشته وحی ایشان را بسختی فشرد و دوباره گفت (إقرأ) و باز همان جواب را شنید. برای بار سوم حضرت را فشرد و گفت: (إقرأ) این بار جواب شنید: (چه بخوانم) فرشته وحی عرض کرد: (اقرأ باسم ربک الذی خلق خلق الإنسان من علق اقرأ و ربک الأکرم الذی علم بالقلم علّم الإنسان ما لم یعلم): بخوان به نام پروردگارت، کسی که آفرید انسان را از خون بسته بخوان، و پروردگارت کریمترین موجودات است، کسی است که با قلم آموخت، به انسان آنچه را که نمی دانست، آموخت (سوره علق، آیات 1 الی 5).
بدین سان آیات اول سوره (علق) بر حضرت نازل شد. فرشته وحی سپس عرض کرد: (ای محمد! تو رسول خدایی و من جبرئیلم). حضرت از کوه حرا فرود آمده، به منزل خدیجه بازگشت. چون به منزل وارد شد، پیامبر فرمودند: (من در خود سرمایی احساس می کنم، جامه ای به من بپوشان!) سپس جامه ای پوشیده، خوابید. در این هنگام از جانب حق تعالی وحی آمد: (یا أیها المدّثر قم فأنذر وربّک فکبّر): ای جامه به خود پیچیده، برخیز و انذار کن و پروردگارت را به بزرگی یاد کن ـ سوره مدّثر) حضرت برخاست و فرمود: (الله أکبر، الله أکبر).
بر پیامبر (ص) واضح بود، اسلام که همه را به برابری می خواند و تبعیض ها و ثروت اندوزی ها و بهره کشیهای ظالمانه را ممنوع می سازد، در مقابل خود مخالفین بسیاری خواهد داشت، کسانی که حاضر به از دست دادن منافع مادی و معنوی و امتیازات اجتماعی خویش نبودند به یکباره و بدون زمینه سازی های قبلی نمی توان دعوت را علنی کرد. لذا مدت سه سال مخفیانه اسلام را تبلیغ می کردند. پس از خدیجه، علی (ع) ایمان آورد و اینها تا مدتی تنها کسانی بودند که با پیامبر نماز می خواندند. سپس، (زید بن حارثه) و به دنبال او سایر مردم ایمان آوردند و نام اسلام شیوع پیدا کرد.
سه سال پس از بعثت پیامبر، طی دو مرحله، دستور علنی کردن دعوت به اسلام، از جانب حق تعالی ابلاغ شد. ابتدا دستور رسید که پیامبر(ص) خویشاوندان نزدیک خود را دعوت کند. بدین منظور جلسه ای تشکیل شد. در آن جلسه، علی (ع) که نوجوانی بود و ابولهب عموی پیامبر و سایر خویشاوندان حضور داشتند. حضرت رسول (ص) پس از ستایش خداوند و اعتراف به وحدانیت او دعوت خود را علنی کرد و از آنان خواست که به یگانگی خداوند و پیامبری ایشان اعتراف کنند تا رستگار شوند.
در مرحله دوم این آیات نازل شد: (فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشرکین إنا کفیناک المستهزئین) (سوره حجر: آیه 94 ـ 95) در این مرحله، پیامبر (ص) همه مردم را به طور علنی و آشکارا دعوت کرد. از اینجا بود که قریش با تمام قوا به مقابله برخاسته، اصحاب پیامبر (ص) را بسختی شکنجه کردند، آنان را تحت شدیدترین محاصره های اقتصادی و اجتماعی قرار دادند و حتی با پیشنهادهای فریبنده خود، خواستند آن حضرت را از ادامه رسالت خود باز دارند، ولی پیامبر با قاطعیت فرمود: (به خدا قسم، اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چیم قراردهید تا از دعوت خود دست بردارم، هرگز چنین نخواهم کرد!).
در طی 13 سالی که از بعثت پیامبر (ص) می گذشت، آن حضرت با یاران خود به مدت سه سال در سخت ترین شرایط در شعب ابیطالب (دره ای در میان کوههای مکه) در محاصره قرار داشتند و آزار مشرکین نیز هر لحظه شدت می گرفت.
** هجرت و تشکیل حکومت اسلامی
پس از آن، رسول خدا (ص) مخفیانه به مدینه مهاجرت کرده و در آنجا در محیطی امن، حکومتی اسلامی تشکیل دادند. در 10 سالی که از حیات شریف آن حضرت باقی مانده بود، اسلام با سرعتی باور نکردنی گسترش یافت و مرزها را در نوردید.
بر طبق گفته مورخین، در طول مدت حکومت اسلامی پیامبر (ص) جنگهای بسیاری رخ داد که در 26 و به روایتی 27 نبرد، خود پیامبر شخصاً شرکت داشتند (که به این نبردها غزوه می گویند) و 35 و به روایتی 48 و حتی 66 جنگ نیز تحت فرماندهی منصوبین آن حضرت به وقوع پیوست (که به این جنگها، سریه می گویند).
** رحلت پیامبر اسلام
سلام بر تو ای فرستاده خوبی ها، ای مهربانترین فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمین فرا خوانده شدی تا انسان را با معنای واقعی اش آشنا کنی. تو، آفتاب روشن حقیقت بودی در شام تیره زندگی. از مشرق دلها برآمدی و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.
در سال یازدهم هجرت رسول اکرم (ص) در آخرین سفرحج (در عرفه)، در مکه و در غدیرخم، در مدینه قبل از بیماری و بعد از آن در جمع یاران و یا در ضمن سخنرانی عمومی، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلت خود خبر داد. چنان که قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود که پیامبر هم در نیاز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بیماری و پیری مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پیامبر اکرم (ص) یک ماه قبل از رحلت فرمود: «فراق نزدیک شده و بازگشت به سوی خداوند است. نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم و من دو چیز گران در میان شما می گذارم و می روم: کتاب خدا و عترتم، و خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر برمن وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود.»
در حجة الوداع در هنگام رمی جمرات فرمود: «مناسک خود را از من فرا گیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم و هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید.»
روزی به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین و نگرانند. پیامبر در حالی که به فضل بن عباس و علی بن ابیطالب (ع) تکیه داده بود به سوی مسجد رهسپار گردید و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: «به من خبر داده اند شما از مرگ پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبری بوده است که جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم پیوست و شما نیز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد.»
روزی دیگر پیامبر (ص) با کمک علی (ع) و جمعی از یاران خود به قبرستان بقیع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علی (ع) کرد و فرمود: «کلید گنجهای ابدی دنیا و زندگی ابدی در آن، در اختیار من گذارده شده و بین زندگی در دنیا و لقای خداوند مخیر شده ام، ولی من ملاقات با پروردگار و بهشت الهی را ترجیح داده ام.»
در چند روز آخر از زندگی رسول اکرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود: «ای مردم! آتش فتنه ها شعله ور گردیده و فتنه ها همچون پارههای امواج تاریک شب روی آورده است. من در روز رستاخیز پیشاپیش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می آئید. آگاه باشید که من درباره ثقلین از شما می پرسم، پس بنگرید چگونه پس از من درباره آن دو رفتار می کنید، زیرا که خدای لطیف و خبیر مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمی شوند تا مرا دیدار کنند. آگاه باشید که من آن دو را در میان شما به جای نهادم (کتاب خدا و اهل بیتم). بر ایشان پیشی نگیرید که از هم پاشیده و پراکنده خواهید شد و درباره آنان کوتاهی نکنید که به هلاکت می رسید.»
آنگاه پیامبر (ص) با زحمت به سوی خانه اش به راه افتاد. مردم با چشمانی اشک آلود آخرین فرستاده الهی را بدرقه می کردند. در آخرین روزها پیامبر به علی (ع) وصیت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علی (ع) که جانش با جان پیامبر آمیخته بود، پاسخ داد: «ای رسول خدا، می ترسم طاقت این کار را نداشته باشم.»
پیامبر (ص) علی (ع) را به خود نزدیک کرد . آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد.
فردای آن روز بیماری پیامبر (ص) شدت یافت اما او در همین حال نیز اطرافیان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود: «برادر و دوستم را بخواهید به اینجا بیاید.» ام سلمه، همسر پیامبر گفت: «علی را بگویید بیاید. زیرا منظور پیامبر جز او کس دیگری نیست.» هنگامی که علی (ع) آمد، پیامبر به او اشاره کرد که نزدیک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بیهوش شد. با مشاهده این وضع، نواده های پیامبر (ص) حسن و حسین (ع) به شدت گریستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع) خواست آن دو را از پیامبر (ص) جدا کند. پیامبر (ص) به هوش آمد و فرمود: «علی جان آن دو را واگذار تا ببویم و آنها نیز مرا ببویند، آن دو از من بهره گیرند و من از آنها بهره گیرم.»
سرانجام نبی مکرم اسلام 28 صفر سال 11 هجری قمری هنگامی که سرش بر دامان علی (ع) بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
سلام بر خاتم مهربانی و درود بر پیامبری که گامهای مهتابی اش شب های جهل بشر را به جاده های راستی کشاند.
انتهای پیام /

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ،رضا البرزی در گفتوگو با ایسنا، منطقه همدان، اظهار کرد: در حال حاضر قیمت میوه و ترهبار مناسب است اما با توجه به بارندگیهای رخ داده در شهرهای شمالی کشور شاید تأثیر جرئی بر قیمت مرکبات داشته باشد.
وی با اشاره بر اینکه راههای ورودی به همدان باز است، افزود: قیمت هر کیلوگرم پرتقال تامسون در بازار از 3000 تا 3500 تومان، هر کیلوگرم نارنگی 3000 تومان و هر کیلوگرم کیوی مرغوب 3500 تومان است.
وی با تأکید براینکه میوه گرانی در بازار وجود ندارد، تصریح کرد: خوشبختانه امسال تولیدات میوه و ترهبار در کشور خوب بوده و شاهد افزایش قیمت نبودهایم بلکه نسبت به سال گذشته با کاهش روبرو بوده است.
البرزی ادامه داد: با توجه به اینکه شب یلدا در پیش است، مرکبات و انار با تقاضای بالایی در بازار روبرو بوده و قیمت هرکیلو انار بین 2000 تا 4000 تومان است.
رئیس اتحادیه میوه و ترهبار همدان اظهار کرد: هندوانه شب یلدا نیز به دو صورت انباری و تازه تأمین میشود بهطوریکه هندوانه انباری قیمت کمتری دارد.
وی با بیان اینکه بازرسان اتحادیه قیمت میوه و ترهبار را در بازار کنترل کرده و درصد سودها را رصد میکنند، عنوان کرد: با این وجود به شهروندان پیشنهاد میکنیم خرید میوه شب یلدا را به صورت روزانه انجام دهند تا هیچ مشکلی در بازار به وجود نیاید.
وی با تأکید بر اینکه قیمت ترهبار نیز گران نشده است، بیان کرد: ترهبار با همان قیمت تابستان در بازار وجود دارد به طوریکه در حال حاضر قیمت هر کیلوگرم سیبزمینی در بازار از 800 تا 1500 تومان و هر کیلو پیاز بین 700 تا 1500 است.
البرزی با اشاره به اتمام فصل عرضه لیموترش در بازار خاطرنشان کرد: آفتی که توسط میوههای خارجی به کشور وارد شده، باعث شده باغهای لیموترش از بین برود و همین مسأله باعث افزایش قیمت لیموترش در بازار شد به طوریکه قیمت هر کیلوگرم لیموترش در بازار بین 8000 تا 10 هزار تومان بوده است.
رئیس اتحادیه میوه و ترهبار همدان با بیان اینکه با هرگونه تخلف صنف میوه و ترهبار برخورد میشود، گفت: اتحادیه میوه و ترهبار در مرکز بازار قرار گرفته و شهروندان در صورت داشتن شکایت میتوانند مراجعه کرده و به شکایات آنها ظرف 24 ساعت رسیدگی میشود.
وی بیشترین تخلف موجود در بازار میوه و ترهبار همدان را عدم نصب اتیکت دانست و افزود: تخلفاتی همچون گرانفروشی و کمفروشی به ندرت در صنف میوه و ترهبارفروشان همدان دیده شده است.
البرزی خاطرنشان کرد: طبق نظرسنجی صورت گرفته از شهروندان، مردم همدان رضایتمندی خوبی از بازار بزرگ میوه سرگذر دارند چرا که قیمت در این بازار مناسب است.
وی با بیان اینکه پروژه مسقف کردن بازار میوه و ترهبار سرگذر با مشارکت بازاریان صورت گرفته است، یادآور شد: تا کنون 3 فاز از این پروژه انجام شده و قرارداد فاز چهارم پروژه مسقف کردن بازار بزرگ سرگذر همدان با پیمانکار بسته شده و از چند روز آینده بخش چهارم این کار آغاز خواهد شد.
انتهای پیام/

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ، به مناسبت هفتم آذرماه روز نیروی دریایی، جمعی از فرماندهان و مسئولان نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، ظهر امروز (یکشنبه) با حضرت آیتالله خامنهای فرمانده معظم کل قوا دیدار کردند.معظم کل قوا دیدار کردند.





انتهای پیام/

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ به نقل از تیک براساس فایل صوتی که در کانالهای تلگرامی منتشر شده است، احمد توکلی نماینده سابق تهران وقتی با تماس تلفنی از سوی خبرنگار شبکه من و تو مواجهه می شود با این استدلال که با وطن فروشان بحث کارشناسی نمی کند به درخواست مصاحبه وی جواب رد می دهد.
توکلی: من سوال کارشناسی رو با کسایی بررسی می کنم که به وطنشون خیانت نکنن.
انتهای پیام/

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ، پایگاه شبکه خبری راشا تودی (RT) در گزارشی تحت عنوان "ده برابر تاثیرگذارتر از سلاح هسته ای: ایران در حال بررسی ساخت پایگاه نیروی دریایی در سوریه و یمن است" به انعکاس اظهارات سردار سرلشگر محمد باقری در این رابطه پرداخته است.
در این گزارش آمده است: «رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران در جمع فرماندهان ارشد نیروی دریایی این کشور عنوان کرد که ایران در حال بررسی ساخت پایگاه های دریایی در سواحل یمن و سوریه است.
وی همچنین اظهار داشت که این اقدام بازدارندگی به سزایی به همراه خواهد داشت.»
در ادامه این گزارش ضمن انعکاس بخش هایی از اظهارات سرلشگر باقری به نقل از وی آمده است: «"من به اینکه نیروی دریایی ما باید مانند ناوگانی که در دریای عمان دارد ناوگانی در دریای هند نیز داشته باشد نیز تاکید دارم و شاید زمانی در سواحل یمن و سوریه نیاز به پایگاه داشته باشیم و مطابق با حقوق بین الملل دریاها نیاز به زیرساختهای لازم برای این کار داریم که باید بر روی آن فکر کرد."
ژنرال باقری در ادامه با اشاره به تاثیر ساخت چنین پایگاهی عنوان کرد: "داشتن پایگاه دریایی در دوردستها کمتر از قدرت هستهای نیست و دهها برابر آن است و مانند آن نیز ایجاد بازدارندگی میکند. ما میتوانیم در خلیج فارس سکوی ثابت بزنیم و در سایر نقاط سکوی شناور داشته باشیم."»
انتهای پیام/

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ،
يك تيم غواصي ، يك تيم عملياتي با آمبولانس از شهرستان بهشهر و يك فروند بالگرد امدادي جمعت هلال احمر به منطقه امير آباد اعزام شدند.
تاکنون لاشه بالگرد و جسد 2 سرنشین آن پیدا شده است.
انتهای پیام/

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ،به نقل از بهارانه این برای دومین بار است که روز بهار تعیین می شود، چرا که سابق بر این روز 21 بهمن ماه به نام روز بهار نامگذاری شده و مراسمی برای این روز برگزار شد که با عدم استقبال مردم از این مراسم ، قرار بر این شد که روز دیگری برای تعیین روز بهار انتخاب شود.
شورای شهر بهار نیز طی جلسه ای که با تعدادی از نهادهای مردمی و مورخین بهار داشت پیشنهادات این گروه را بررسی کرده و مقرر شد روز ورود ایل بهارلو به دشت بهار به عنوان روز بهار پیشنهاد شود.
در جلسه شورای فرهنگ عمومی که در دفتر امام جمعه شهر بهار برگزار شد این پیشنهاد مطرح شد اما به موافقت اعضا نرسید. در جلسه بعدی شورای فرهنگ عمومی که در فرماندهی نیروی انتظامی شهرستان بهار برگزار شد روز 20 مهر به یمن ورود آیت الله بهاری به شهر بهار به عنوان روز بهار نامگذاری شد.
چند روزی است که با اعلام این خبر شاهد برخی نارضایتی ها از این نامگذاری مواجه شده ایم که همین امر باعث درج نظرسنجی در شبکه های اجتماعی و ایجاد کمپین از سوی برخی گروه ها شدیم.
جمعه این هفته نیز امام جمعه شهر بهار در خطبه های نماز جمعه به این نامگذاری اشاره کرده و گفت: از دو سال پیش تصمیم بر انتخاب روز بهار بود که به همه دستگاههای اجرایی شهرستان اعلام شد و بر این مبنا روز 20 مهر به یمن رجعت عارف جهان اسلام، آیت الله بهاری به عنوان روز بهار نامگذاری شد.
حجت الاسلام حاتم نیا اظهار داشت: این تصمیم اتخاذ شده مبتنی بر خرد جمعی و همگانی گرفته شد و اگر من از شخصیت والامقام آیت الله بهاری بگذرم، بهاری ها از این شخصیت به راحتی عبور نخواهند کرد.
وی از عدم احصاء تاریخ تولد آیت الله بهاری و در دست بودن روز وفات و ورود این عالم ربانی خبر داد و گفت: بنا به تصویب شورای فرهنگ عمومی، روز رجعت این عارف گرانقدر با کوله باری از فقه آل محمدی به عنوان روز بهار نامگذاری شد.
وی افزود: به نظر همه کسانی که خارج از شورای فرهنگ عمومی اظهارنظر کردند احترام گذاشته و تاکید میکنم به مناسبت ورود ارزش ها به شهر بهار روز 20 مهر را به عنوان روز بهار اعلام می کنم.
حال نکته هایی در این انتخاب حائز اهمیت است که از آن جمله می توان به هدف از انتخاب روزی به نام روز بهار اشاره کرد. چرا که نفس عمل مهم است و اینکه دقیقا چه روزی را بخواهیم به این نام نامگذاری کنیم تفاوت چندانی نمی کند، چرا که این روز بهانه ای است برای معرفی شهر، آداب و رسوم و شخصیت های علمی ، فرهنگی ، ورزشی و ... شهر بهار و حال که این روز انتخاب شده، بهتر است که اختلاف نظرها کنار گذاشته شده و همگی تلاش کنند تا این روز به خوبی نمود داشته باشد.
انتهای پیام/

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ،محققان دانشگاه آدلاید و بیمارستان کوئین الیزابت از ویروس شایع سرماخوردگی برای ورود واکسن مبتنی بر DNA به سیستم ایمنی موش های آزمایشگاهی استفاده کرده اند.
این تیم تحقیق، واکسن را در نواحی ای از بدن که بیشتر درگیر عفونت HIV می شود وارد کردند و دریافتند نتیجه آزمایش شامل کاهش قابل توجه میزان عفونت در موش ها بوده است.
به گفته گروبر باک، سرپرست تیم تحقیق، «کشف ما بسیار امیدبخش بوده و قطعا ما در مسیر درستی حرکت می کنیم.»
وی در ادامه می افزاید: «بعد از گذشت ۴ سال از مدت مطالعه، ما توانستیم با این ویروس شایع سرماخوردگی، پروتئین های HIV را کدگذاری کنیم و موش ها را واکسینه نماییم. ما توانستیم در سطوح مخاطی، ایمنی ایجاد کنیم.»

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ ،ردیف شدهاند، مثل یک نمایشگاه عکس یا یک لباسفروشی؛ همانها که نمونه کارهایشان را از بالای مغازه آویزان میکنند، روی در و دیوارها میزنند، روی میز میچینند تا مشتری ببیند، بپسندد و بخرد.
ردیفشدههای این بازار، این راسته علیآباد، اما با همه جای دیگر فرق دارد؛ آنچه به نمایش گذاشته شده و آنچه فروخته میشود، رنگش سیاه است؛ سیاه مثل شب، مثل رنگ پیراهن و روسری مشتریانش، مثل عکسهای آشنایی که روی سنگها حک شده. اینجا در «علیآباد»، دیوار به دیوار بهشت زهرا(س)، بازار سنگ قبر است؛ بازاری پر از تصویر: «اینها را میبینید، این عکسها، هیچ کدامشان مال آدمهای مرده نیستند، خیلیهایشان را اصلا نمیشناسیم.»
منظورش تصویر روی سنگ قبرهایی است که به یک طرف دیوار تکیه دادهاند. مرد جوان مغازهدار است، ایستاده دستهایش را به کمر زده و آدامسش را از یک گوشه لپ، به آن طرف سُر میدهد. نگاهم بر تصویر دخترکی میماند: «یعنی این هم زنده است؟» کمی به جلو خم میشود و تصویر را نگاه میکند: «نمیدانم، ما خودمان برای نمونه میزنیم تا مشتری ببیند. خیلیها را در اینترنت پیدا میکنیم.»
اینها مکالمهای کوتاه با یکی از مغازهداران بازار سنگ قبر در ظهر یک روز پاییزی است؛ یکی از دهها مغازهداری که از ٤٠، ٥٠ سال پیش، اینجا سنگ قبر میفروشند. مغازهدار بیحوصله است؛ این پا و آن پا میکند. نگاههای پرسشگرمان برایش بیتفاوت است: «مردم اغلب آخر هفتهها میآیند سنگ قبر بخرند، انتخابشان هم از روی این نمونههاست اما درنهایت قیمت است که حرف آخر را میزند. مردم اینها را میبینند و انتخاب میکنند؛ مثل منوی رستورانها. یکی قیمه دوست دارد، یکی قورمه.»
قیمتها از ٥٠٠هزار تومان با سنگ قبرهای ایرانی درجه دو و سه شروع میشود و به ٥، ٦میلیون تومان با سنگهای مرغوب میرسد و روی عدد ٣٠میلیون تومان به اوج میرسد؛ ٣٠میلیون تومان ناقابل برای یک سنگ مرمر صورتی، گرانترین سنگ قبر بازار. سنگ آهکی، ترد و رسوبی که ٩٠ درصدش فلز است. اینجا در علیآباد هر کاری قیمتی دارد، خط بزنند، ٥٠ تومان میگیرند؛ حکاکی کنند، ٢٠٠، ٣٠٠هزار تومان میشود؛ تصویر بزنند، ٥٠، ٦٠هزار تومان؛ خطش را رنگ کنند، ٥٠هزار تومان.
اینها حداقل قیمتهاست، سرجمع میشود یکمیلیون و ٥٠٠ تا یکمیلیون و ٦٠٠هزار تومان. همه اینها برای یک سنگ ١٨٠ در ٦٠ سانتیمتر. آنهایی که تصویر خاصی بخواهند، خط منحصربهفردی سفارش دهند و رنگ قابل توجهی را انتخاب کنند، هزینههایش به مراتب بالاتر میرود. مثل مشتریان سنگ مرمر یا سنگ شبق ٦میلیون تومانی که خیلی هم سخت پیدا میشود. میگویند از وقتی کارخانهاش را ایتالیا خریده، دیگر به این راحتیها نمیشود خرید.
کسی هم این سنگها را سفارش میدهد؟
بله؛ همین چند وقت پیش بود، رئیس یک کارخانه معروفی آمد و سفارش داد؛ کارش حدود ٣٢میلیون تومان شد.
این سنگها را نمیدزدند؟ امنیت دارد؟
معمولا در قطعههای ٧٤ یا ٧٦ بهشتزهرا یا در آرامگاهها یعنی همان قبرستانهای خصوصی این سنگها را میزنند. این سنگ به درد جای سردسیر با بارندگی و آفتاب بیش از حد نمیخورد؛ شرایط خودش را دارد. کلا همه سنگهای بهشتزهرا را میشود بهراحتی دزدید.
اینها را همان مغازهدار میگوید. همه سنگهایش اینقدر فاخر و گران نیستند. ایرانی و خارجی دارند. ایرانیها مثل گرانیت نطنز اصفهان و گرانیت ممتاز، اینها کیفیت متوسطی دارند، سنگهای چینی هم هستند که به برزیلی آن را میشناسند، قیمت این چینیهای معروف به برزیلی از یکمیلیون و ١٠٠هزار به بالا شروع میشود، سیاه براق است، مثل خیلی از سنگهایی که در قبرستانها میشود دید. به قول مغازهداران، تعریفی هم ندارد؛ اما خیلی فروخته میشود.
قیمت ایرانیها با چینیها فرق چندانی ندارد؛ اما بین سنگهای ایرانی میشود ارزانتر هم پیدا کرد، مثل همانها که ٥٠٠، ٦٠٠هزار تومانی است، سنگهای ارزانی که به گفته مغازهداران تضمینی نیست كه یکی، دو سال بیشتر روی قبر بماند؛ باران و برف و آفتاب زود خرابش میکند و پوستهاش در میآید.
تصویر آدمهای آشنا، در مغازه کناری توجه هر عابری را جلب میکند؛ هادی نوروزی، سیمین بهبهانی، عباس کیارستمی، شاملو و.... تصاویر آنها روی سنگ قبرها حک شده، هر مغازه، سنگ قبر خاصی برای هر کدام از آنها زده است.
این سنگ قبر واقعی هادی نوروزی است؟
نه؛ برای نمونه زدیم.
خانواده نوروزی ناراحت نمیشوند؟
نه چرا ناراحت شوند؛ از خدایشان هم باشد، سنگ قبر به این قشنگی.
تا حالا شده عکس کسی را برای نمونه بزنید، بعد صاحبش پیدا شود و شاکی شود؟
نه؛ اما یکبار برای یک پسر جوان سنگ قبر زده بودیم، بعد از روی همان عکس یک سنگ قبر برای نمونه درست کردیم، پدرش بعد از مدتی آمد و خیلی ناراحت شد، داد و بیداد کرد، دوست نداشت عکس پسرش روی سنگ دیگری باشد. ما هم عکسش را پاک کردیم، عکس دیگری زدیم.
این را مغازهدار کناری میگوید، حق به جانب کلمات را ادا میکند. عکس هادی نوروزی را میتوان با ژستهای مختلف در همه مغازهها دید. هر کدام از مغازهها یک تصویری از او را بر روی سنگهای سیاه حک کردهاند؛ آنجا خیلیهای دیگر را هم میتوان دید، مثل داوود رشیدی که مدت زیادی از فوتش نمیگذرد یا حمیده خیرآبادی و مرتضی پاشایی و خسرو شکیبایی و... تصاویر، درست شبیه خود آدمهاست: «قبلا عکسها را با دست میزدند، حالا با دستگاه لیزر. قبلا شباهت ٦٠درصد بود، حالا ١٠٠درصد. این عکسها قبرستان را شبیه آلبوم دیجیتالی کرده.» این را همان مغازهدار جوان میگوید و جواب تلفنش را میدهد. اینجا انگار نمایشگاه عکس است؛ همه سنگها تصویری دارد. رضا عابدینی پای ثابت خیلی از مغازههای راسته سنگ قبرفروشی علیآباد است؛ سنگ قبرهای سفید و رنگی باتصویر و بیتصویر: «این عکس همکارمان است؛ رضا مغازه سنگفروشی دارد، زنده است.»
این را با خنده میگوید. تصویر، مرد جوانی را نشان میدهد که روی صندلی نشسته و او را با دو واژه «هنرمند معاصر» وصف کردهاند. جوان متولد سال ٦١ با تاریخهای فوت متفاوت. رضا عابدینی همان اطراف است، از راه میرسد: «خانمم بفهمد سنگ قبر دارم، مرا میکشد.» اینها را میگوید و عکاس از خودش و سنگ قبرش عکس میگیرد. علامت «لایک» را نشان میدهد: «خودم بمیرم، باید برایم سنگ مرمر بزنند. این سنگها را نمیخواهم.» میخندد.
شاگرد مغازه سنگ سیاهی را بر میدارد و درسته میگذارد جلو دست مردی که با دستگاه فرز، مقابل مغازه روی زمین نشسته: «مردم خیلی روی سنگها سلیقه به خرج میدهند، قبلا زیاد روی سنگ قبرها عکس نمیزدند، حالا خیلیها این کار را میکنند.» شاگرد مغازه اینها را میگوید و مینشیند کنار حکاک. حکاک مرد ٣٦ای است، قبلا برقکار بوده، حالا ٧، ٨ سالی میشود که روی سنگها، حکاکی یا به قول خودش حجاری میکند، شعر و تاریخ تولد و فوت را مینویسد، کارش زیاد است، مشتری سفارش شعر بلند بالایی داده: «به کار خط خیلی علاقه داشتم، باجناقم اینجا را به من پیشنهاد کرد، بالاخره کسی که بخواهد روی خط کار کند، بهترین جا اینجاست، چون تیراژ کار بالاست.» اسمش «وحید» است. میگوید کارش مثل مردهشورهاست: «این کار هم بعد از مدتی عادی میشود.»
وحید سنگ قبر خودش را هم نوشته بود: «خودم روی سنگ قبرم را نوشتم و جای تاریخ فوت را خالی گذاشتم، زنم فهمید، سنگ قبرم را شکاند.» این جمله آخر را با خنده میگوید. «مرتضی» کناردستیاش هم که فروشنده سنگ است، میزند زیر خنده.
وحید میگوید: «اینجا بهترین سنگ قبرهای کشور را میزنند. ما از اینجا برای همه شهرها، سنگ میفرستیم.» میپرسم: «حکاکی روی کدام مدل از این سنگها را بیشتر دوست داری؟» جواب میدهد: «شبق. نوشته روی شبق خیلی قشنگ میشود، اما لامصب سنگش گران است، ١٠میلیون تومانی میشود، هر چند که ما سنگ ٦٠ میلیونی هم داشتیم که مرمر بود و نوشته رویش از فلان ماده و... اینها را مولتیمیلیاردرها سفارش میدهند، همانها که وقتی میآیند اینجا حتی از ماشین پیاده نمیشوند.» خنده تلخی میکند. میگوید سلیقه مردم عوض شده، قبلا ساده میگرفتند، الان اگر سری به بهشتزهرا بزنید، تنوع را میبینید، قبرستان پر شده از سنگهای ١٠ سانتی، با خطهای خاص و چهرهزنیهای خاصتر: «مثلا مشتری عکس مرده را میآورد، آرایش کرده، اصرار دارد عین همان هم روی قبر زده شود.
ما میزنیم اما بهشتزهرا خودش یک مقدار روی این عکسها حساس است؛ مثلا تصویر زنان با موهای بیرون آمده و آرایش کرده را ممنوع کرده.» سازمان بهشتزهرا برای سنگ قبرها قانون دارد؛ مثلا برای همین عکسها یا ارتفاع سنگها، اما مغازهداران میگویند که «مردم قاچاقی این سنگها را میزنند»: «سازمان خیلی با قطعههای قدیمی کاری ندارد، آنجا حتی میتوان کتیبه زد. بههرحال بعضی با این کارها، دلشان خوش میشود. برای برخی این کارها حکم آبرو دارد؛ مثلا روی سنگ را با مس یا طلا حکاکی میکنند، فقط همان مس نزدیک به ٧میلیون تومان میشود. یک مشتری هم داشتیم که روی سنگ را قلمکاری کرد. مردم میخواهند هر کاری از دستشان برمیآید برای عزیز از دست رفتهشان بکنند. اگر اینطور نبود که ما نمیتوانستیم اینجا نان بخوریم.» میگوید مردم دنبال کارهای سفارشی هستند، خط خوب، عکس خوب. کیفیت خوب.
شما با این تجملات موافقید؟
نه خیلی، اما وقتی مشتری میخواهد، ما انجام میدهیم. ندهیم، میرود سراغ مغازه بعدی. در همین وضع هم کار و بار کساد است.
چرا؟ آدمها کمتر میمیرند؟
نه، مثل قبل است. مردن نه زیاد شده نه کم. اما مغازهها و ویزیتورهایشان زیاد شدهاند. همین هم شده تا ما برویم سمت کارهای تجملاتی تا پول دربیاوریم. سود کارمان پایین آمده. قبلا سنگ را میخریدیم ٥٠هزار تومان، میفروختیم ٥٠٠هزار تومان. الان ٢٠٠، ٣٠٠هزار تومان میخریم، میفروشیم همان ٥٠٠هزار تومان.
اینها را میگوید و مشغول کار میشود. حکاکیاش رو به تمام شدن است: «این سنگ نانوپلاس است، با خطاطیاش میشود نزدیک به دومیلیون تومان.» تاریخ فوت را خالی میگذارد. خیلی برایش پیش میآید، سنگهایی که تاریخ فوت ندارد: «برخی میآیند برای خودشان سنگ قبر سفارش میدهند و جای تاریخ وفات را خالی میگذارند. سنگ قبر پیش ما در مغازه میماند. برخی هم با خودشان میبرند؛ مثلا مشتری داشتم، سنگ قبرش را با خودش برد آمریکا. یا یک مورد خاصی هم بود که سه سنگ قبر برایش زدند، اولین سنگ قبرش پیش ماست، مال یکی از بازیگران است، ظاهرا سهبار ازدواج کرده بود، هر کدام از همسرانش یک سنگ قبر برایش زدند. زن دوم، سنگ قبر سفارشی زن اول را برداشت و یکی دیگر سفارش داد. زن سوم هم سنگ قبر سفارش داد و با خود برد خارج از کشور.» سنگ قبر اول را نشان میدهد. پشت سنگ قبرها پنهانش کرده. «وحید» با کارش مشکلی ندارد، اما مرتضی میگوید: «هر جا میروم میگویم تو کار سنگ هستم، وقتی میگویم سنگ قبر، مردم یک جوری نگاه میکنند، کارمان کلاس ندارد.» این را میگوید و میخندد.
تاریخ فوت را میزند و دستگاه فرز را خاموش میکند: «کارها قبلا هنریتر بود، با دست میزدند، الان اما کارها بازاری شده، همهاش با دستگاه.» از باندهای مغازه کناری، صدای آهنگ شادی میآید، مغازهداران دنیایشان را از این چهرهها و سنگهای سیاه و مشتریهای عزادار جدا کردهاند. آنها فقط سنگ میفروشند. از جوانترینشان که ٢٦ساله است درباره کارش میپرسم: «ما خانوادگی سنگ قبر فروشیم. همه کسمان در همین کار است، منم از بچگی همین جا کار میکنم.» پیراهنش مشکی است.
شنیدهاید برخی از این سنگ قبرها را میدزدند، مثل ایرج افشار یا روی برخی از سنگها مثل سنگ غلامحسین مظلومی، بازیکن پیشکسوت استقلال، اسید ریختند. این سنگ قبرها را چه میکنند؟
معمولا سنگ قبرهای گران و قیمتی را میدزدند، میبرند یک لایهاش را برمیدارند، میسایند و دوباره رویش حک میکنند. یا اصلا میفروشند. اینها قابلیت استفاده مجدد دارد.
به همین راحتی؟
بله، همه سنگهای بهشتزهرا را میشود دزدید. دور سنگ قبرها سیمان است، همه را میشود با یک پیچ گوشتی درآورد.
اینها توضیحات آقای فراهانی است. فراهانی هنگام حرف زدن، اشارهای به عکاس روزنامه میکند: «لطفا از این سنگ عکس نگیر.» تصویر سه رخ دختر جوانی است به اسم «صبا». تاریخ فوت مربوط به دوسال پیش است. دختر جوان اگر زنده بود، باید ٣٢سالش میبود. او برخلاف خیلی از تصاویر آن مغازه، واقعی است. سنگ قبر، سفارش خود فراهانی است، با همان شعر غمبار و تصویر سهرخ. او هر روز از صبح تا شب، به سنگ زل میزند، «صبا» دختر مورد علاقهاش بود.
سنگ قبرهای این مغازه، تنوع زیاد دارد. سفید، آبی و صورتی. برخی هم مثل تابلو نقاشی است، پر از رنگ و منظره: «فقط نقاشی روی این کار حدود دومیلیون تومان هزینه دارد. همین کار را یکی سفارش داد و با خودش به نیویورک برد. مردم مدلهای مختلف دوست دارند؛ مثلا بعضی دوست دارند بالای سنگ قبرشان کتیبه باشد، آبی از آن روان شود و گل و بوته داشته باشد. اما نصب این سنگها ممنوع است.» اشارهاش به کتیبهای بالای یکی از سنگهاست. دو گلدان و آبی که از آن جاری است، باصفایش کرده: «این کار حدود ٧میلیون تومان میشود، بیشتر هم استفاده مقبرهای دارد، چون نباید زیاد برف و باران بخورد، خراب میشود.
برخی از سنگهای رنگی هم شرایط نگهداری خاصی دارند؛ مثلا اصلا نباید شسته و با دستمال تمیز شوند.» مردم بیشتر سنگهای مشکی را میپسندند، با حکاکیها و تصاویر سفید، هر چند که به گفته فراهانی، شعرها و طرحهای روی سنگ، ارتباطی هم به شغل افراد دارد: «مثلا یکی که شاعر است، یکی از سرودههایش را روی سنگ قبرش میزند، شعرهای روی سنگ قبر هم بستگی به سن صاحب سنگ دارد. پیر باشد یا جوان، زن باشد یا مرد، مادر، پدر، دختر و ... شعرهایش با هم فرق میکند.»
دفتر شعرش را نشان میدهد، اشعاری از حافظ و سعدی و برخی از افراد ناشناس که در غم از دست دادن مادر، پدر، دختر، فرزند و ...اشعاری سرودهاند.
قبرستانها ویزیتور دارند، کسانی که با آلبومهایشان سر خاک میروند و نمونه کارهایشان را به خانوادهها نشان میدهند. آنها قیمتهای ارزانتری نسبت به مغازهها میدهند، همانهایی هستند که این مغازهدارها به خونشان تشنهاند: «الان مغازههای جدید، هر کدام، ٥، ٦ ویزیتور دارند. کارهایی که ویزیتورها تبلیغ میکنند، کیفیتی ندارد.» سفارشهایشان، اول پاییز کم است، باید تا اسفندماه صبر کنند: «بیشتر سفارشها از ٢٠ روز مانده به عید شروع میشود. مردم میخواهند وقتی سر خاک عزیزانشان میروند، سنگ قبرها هم مثل لباسهایشان بوی نویی بدهد. تابستان هم سفارش بالاست، به خاطر هوا. دم عید، تقریبا همه قبرها سنگ دارد.»
اینها را «میلاد» میگوید. مرد جوانی که در مغازه دوستش، سنگ قبر سیاه شکیلی دارد، رویش نوشته «خستهام از جانی که گرفتار تن است.»: «وصیت کردهام برایم سنگ قبر شبق ٨ سانتی بزنند.» اینها را با خنده میگوید و دستی به سبیلهایش میکشد: «شبق مثل آینه است.» نام مغازهشان شهریار است، همین هم شده تا اصلیترین سنگ قبرشان، سنگ سیاهی با تصویر سفید شهریار باشد.
انتهای پیام/