تازه ترین مطالب

تاریخ : 8. آذر 1391 - 12:01   |   کد مطلب: 2444
هر کس با مدتی تعمق در وجود خویش و شناخت زوایای روحی خود، به مرتبهای از شناخت گوهر خود و «داشتهها و نداشتهها» و «امتیازات و نقایص» خود پی میبرد؛ مثلاً پی میبرد بیش از اندازه عقل گراست یا بیش از حد عاطفی است.

گـوهر وجود آدمی

یکی از روشهایی که برای انتقال و تفهیم معارف و علوم در قرآن کریم و روایات اهلبیت علیهم السلام به کار رفته است، استفاده از تشبیه و تمثیل است. البته به خلاف سخنان عامیانه، تشبیهات و تمثیلات قرآنی و روایی دارای حقایقی عمیق هستند که هر چه در آنها تأمل و تفکر شود، مطالب و معارفی جدید به انسان ارائه میکنند.

در مجامع روایی ما از جمله در جلد هشتم مجموعه گرانسنگ کافی و نیز در جلد چهارم کتاب شریف من لایحضره الفقیه روایتی با تمثیلی عمیق نقل شده است که از غرر و درر روایات اهلبیت علیهم السلام محسوب میشود و توجه به تمثیل به کار رفته در آن، و درک معنای آن، در سلوک صحیح اخلاقی بسیار اساسی و کارگشا است. ما نوشتار خود را به بررسی و تبیین این حدیث شریف اختصاص میدهیم. این روایت که از وجود مبارک پیـامبر اکـرم صلی الله علیه و آله نقل شده، چنین است: الناس معادن کمـعادن الـذهب و الفـضّة ؛1 مردم، معادنی هستند مانند معادن طلا و نقره. ابتدا توجه به دو نکته درباره این حدیث مفید و لازم است:

 

نکته نخست.

ذکر «ذهب» و «فضه» در روایت، از باب نمونه است؛ چرا که «الناس» شامل عموم مردم است؛ اعم از مؤمن و کافر و سعید و شقی و از سوی دیگر، طلا و نقره در میان معادن، دارای شرافت و بلکه شریفترین انواع معادن هستند؛ پس نمیتوان گوهرهای وجود انسانها را منحصر در طلا و نقره دانست. و همانگونه که در معادن، علاوه بر طلا و نقره، آهن و مس و ذغال سنگ و... هست، در معادن وجود انسانها نیز علاوه بر جوهرههای ناب، جوهرههای متوسط و نیز جوهرههای پست و کمارزش هم هست؛ همانگونه که علامه مجلسی در شرح این حدیث شریف میفرماید: الناس متفاوتون کتفاوت المعادن متفاضلون کتفاضل الجواهر المجلوبة منها؛ فمنها الذهب و الفضة و النحاس و الحدید و... غیر ذلک. و کان الغرض النبوی أن یعلّمک أن الناس متفاوتون... لیسوا بأمثال و إن کانوا من جنس واحد... ؛2

مردم، مانند تفاوت معادن، با یکدیگر متفاوتند و در ارزش، مختلفند همچون اختلاف ارزشِ گوهرهایی که از معادن برمیگیرند که از جمله معادن، طلا و نقره و مس و آهن و... غیر آن است. غرض پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله از این حدیث، این است که به تو بفهماند مردم همانند هم نیستند؛ هر چند از یک جنسند.

نکته دوم. همانگونه که وجود اجناس گوناگون و معادن مختلف، به معنای استخراج آنها و فعلیت یافتن آنها نیست، وجود جوهرههای گوناگون در انسانها نیز به این معنا نیست که همة مردم جوهره وجودی خود را به فعلیت رساندهاند. برای تبیین بیشتر این مطلب اینگونه به توضیح میپردازیم: در طبیعت، طلایی یافت میشود که هنوز استخراج نشده و زیر گرد و غبار معدن، بیاستفاده است و یا استخراج شده است؛ ولی گوشهای زیر خروارها خار و خاشاک و زباله پنهان و گم شده است.

از آن طرف، طلایی هم یافت میشود که استخراج شده و در حد خود، به بالاترین مراتب رسیده و مثلاًَ در تاج سلطنت بر سر پادشاهی جا گرفته است و همین طور سایر اجناس. در میان انسانها هم کسانی هستند که گوهر و جوهرهای با ارزش و ناب دارند؛ اما قدر خود را ندانسته و همچون طلایی مدفون در خرابه، زیر خار و خاشاک معصیتها و غفلتها پنهان شده و ارزش و درخشش خود را از دست دادهاند. در سوی دیگر انسانهایی هم هستند که از نظر گوهر وجودی، درجهای متوسط دارند و مثلاً با فلزی مانند مس قابل مقایسهاند؛ ولی همین گوهر وجودی را به بهترین نحو حفظ میکنند و آن را در بهترین و مناسبترین جایگاه قرار میدهند و در حد خود، از هر گونه آلودگی دوری میکنند. اینجا است که ارتباط این روایت با بحث سلوک و خودسازی آشکار میشود.

 

¨سلوک صحیح و مراتب آن

بحث از جوهره آدمی و شناخت آن، بحثی دامنهدار و عمیق است که مجال و فرصتی مفصّل میطلبد و برخی مراتب علمی آن و شناخت جوهره انسانها ویژه اهل بیت علیهم السلام و - به صورت محدودتر - در اختیار اولیای خاص الهی است؛ ولی هر کس با مدتی تعمق در وجود خویش و شناخت زوایای روحی خود، به مرتبهای از شناخت گوهر خود و «داشتهها و نداشتهها» و «امتیازات و نقایص» خود پی میبرد؛ مثلاً پی میبرد بیش از اندازه عقل گراست یا بیش از حد عاطفی است. بخش مهمی از سلوک صحیح اخلاقی این است که انسان جوهره خود را بشناسد و گرد و غبار نشسته بر جوهره وجودش را برطرف کند و استعدادها و امتیازات روحی خود را به فعلیت رسانده و از آنها بیشترین بهره را ببرد.

برای بیشتر جویندگان معنویت، مهم و ضروری نیست که بدانند چرا مانند برخی اولیای خاص و حواریون اهلبیت علیهم السلام گوهری طلایی ندارند؛ بلکه دغدغة اصلی آنان، باید این باشد که چرا از گوهر فعلی خویش بیشترین بهره را نبرده و آن را زلال و درخشنده نکرده و به فعلیت نرساندهاند. هر کس ابتدا باید ببیند از داشتههای معنوی خود چقدر بهره برده است و سپس دنبال ناداشته ها باشد.

 

¨زلال کردن گوهر وجود

اکنون این سؤال پش میآید که هر یک از ما که دارای جوهرهای خاص خود هستیم، چگونه آن جوهره را زلال و شفاف کنیم و بیشترین بهره را از آن ببریم؟ در پاسخ میگوییم که آنچه باعث مغشوش شدن جوهره آدمی و زنگار گرفتگی آن میشود پیروی از هوای نفس و افتادن در دام گناهان و غفلتها است و لذا راه زلال شدن جوهره آدمی، مقابله با عوامل گناه و غفلت و در یک کلمه، جهاد با نفس است. جهاد با نفس خیلی زود شیاطین وجود انسان را دور کرده و تعلقات و قوای تخیلی را سامان میدهد و تشتت را از بین میبرد. جهاد با نفس، انسان را مستعد کرده و جوهره را صاف و زلال مینماید و آثار وضعی سریعی هم دارد. مخالفت با نفس در همه جهات باید باشد و هر کس در همان بعدی که ضعف دارد، باید بیشتر مجاهده کند؛ اعم از خواب و خوراک و شهوت و غضب و... .

در این بین، نماز شب، بیداری سحر و همین طور روزه، بسیار مؤثر است. در مسیر مجاهده و پس از اصلاح اعمال، اگر فکر هم اصلاح شد و ذرّه ذرّه یاد خدا و توجه به او در دل انسانها جا گرفت، جوهره انسان نقطه نقطه صاف و صیقلی میشود و پس از مدتی همه وجود، زلال میگردد. البته گاهی برای برخی مؤمنان، بخشی از زلالسازی گوهر وجود، به وسیلة ابتلائات و سختیهایی است که به آنها میرسد؛ این ابتلائات، مانند کورة حدادی، ناخالصیهای وجود آدمی را میزدایند و آن را ناب و درخشان میکنند. پس از زلال شدن جوهره وجود، رتبهای دیگر از سلوک هست که برخی از اهل معرفت به آن نائل میشوند که به توضیح آن میپردازیم.

 

¨مرتبه عالی سلوک؛ ارتقای جوهره وجود

خداوند متعال، آن قدر در وجود آدمی استعداد رشد و ترقی قرار داده است که علاوه بر پاک و زلال کردن جوهره وجودیاش حتی میتواند آن را ارتقا بخشد و مثلاً از مرتبه آهن به نقره و سپس به جوهره طلایی نایل شود؛ همانند آنچه در کیمیا و ارتقای یک فلز و مادة معدنی به مرتبة بالاتر مطرح است.

اگر اعمال صالح به ویژه ذکر خدا سراسر وجود انسان را فرا گیرد. علاوه بر اینکه زنگار وجود را برطرف کرده و آن را زلال میکند، جوهره وجودی را نیز ارتقا میبخشد. بر زبان جاری کردن ذکر خدا و تکرار آن - به ویژه ذ کر لا اله الا الله - در این باره نقشی بسزا دارد.

اما آنچه در این نوشتار، بیشتر مورد نظر ما است دو عامل مهم برای ارتقای جوهره آدمی است که مورد تأکید علمای اخلاقی مکتب نجف بوده است. مرحوم آیت الله سید محمد حسین تهرانی از قول استادشان مرحوم علامه طباطبایی و ایشان از قول استاد خود، مرحوم آیت الله قاضی5چنین نقل میکنند:

اکثر افرادی که موفق به نفی خواطر شده و توانستهاند ذهن خود را پاک و صاف نموده و از خواطر مصفا کنند و بالاخره سلطان معرفت برای آنان طلوع نموده است، در یکی از این دو حال بوده است:

اول در حین تلاوت قرآن مجید و التفات به خواننده آن، که چه کسی در حقیقت قاری قرآن است و در آن وقت بر آنان منکشف میشده که قاری قرآن، خدا است.

دوم از راه توسل به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام ؛ زیرا آن حضرت را برای رفع حجاب و موانع طریق نسبت به سالکین راه خدا، عنایتی عظیم است.3

با عنایت به نقش مهم و بیبدیل قرآن کریم و اهمیت و ضرورت ارتباط با کتاب خدا، به دلیل تناسب ایام، به عامل دوم یعنی توسل به حضرت سید الشهداءعلیه السلام میپردازیم.

 

¨گوهر اشک

میان اعمال صالح، هیچ عملی مانند توسل به حضرت سید الشهداءعلیه السلام جنس آدمی را پاک و زلال نمیکند. تمام ثوابهایی که برای توسل و اشک در مصائب آن حضرت گفتهاند، با این مسأله قابل حل است که در این توسلات، جنس انسان تبدیل میشود و عالی میگردد. توضیح آنکه همه ثوابها مربوط و منوط به عمل است و عمل هر شخص، در حد و اندازه حقیقت او و جوهره او است؛ ولی توسل به حضرت سید الشهداءعلیه السلام حقیقت و جوهره را بالا میبرد و جنس آدمی را ارتقا میبخشد و این ارتقا و ترقی، مرتبهاش فوق عمل است؛ لذا در ثواب توسل و توجه به آن حضرت، هر چه نوشته و نقل شده باشد، امکان پذیر است.

خود زیارت عاشورای امام حسین علیه السلام ما را به این مطلب رهنمون میکند که در دستگاه حسینی علیه السلام و در توسلات به آن امام غریب، بالاترین مقامات و والاترین خواستههای معنوی قابل پیگیری و دستیابی است؛ از جمله مقام محمود، همراهی با امام زمان علیه السلام در خونخواهی امام حسین علیه السلام 4 و آبرومندی نزد خداوند متعال.5

در واقعه عاشورا نیز همین مطلب قابل پیگیری است که آنهایی که گرد شمع وجود امام حسین علیه السلام جمع شدند و با آن حضرت ماندند و در رکاب آن بزرگوار شهید شدند، همگی دارای جوهرهای طلایی و ناب بودند که از جای جای زمین جمع شدند و کهربای وجود امام علیه السلام آنان را از گوشه و کنار، به خود جذب کرد. از غلام نوجوانی گرفته که عارفانه و عاشقانه شعار میدهد: «أمیری حسین و نعم الأمیر»6 تا حرّ ریاحی که هر چند فرمانده سپاه مقابل حضرت است؛ ولی پشت سر آن حضرت نماز میخواند و برای مادر آن حضرت، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها احترام ویژه قائل است و نیز جانفشانیها و رشادتهای امثال حبیب بن مظاهر و... همگی حاکی از آن است که مردانی طلایی در کربلا گرد آمدند که سرآمد روزگار خود بودند.

بررسی اهمیت و تأثیر بینظیر توسل به امام حسین علیه السلام در سلوک الی الله مجالی دیگر میطلبد؛ لذا به طور خلاصه چنین میگوییم، که آن اشک و توسلّی، چنین آثار شگرفی را در پی دارد که حقیقتاً از سوز دل باشد و همه وجود انسان اشک شود و از چشمانش فرو ریزد و این حاصل نمیشود، مگر با ارتباط مستمر با آن حضرت و تاریخ آن حضرت و کسب معرفت و مداومت همراه مراقبه. چنین اشکی فقط یک حرکت عاطفی نیست؛ بلکه پشتوانههای عمیق معرفتی و درونی دارد و انسان را با حقایق پیوند میدهد. خداوند همه ما را از دلسوختگان حقیقی مصائب سیدالشهداءعلیه السلام قرار دهد.

نویسنده: حجت الاسلام جعفر ناصری

منبع: آی پرس

دیدگاه شما

سایت رهبر معظم انقلاب