
کورنگ: سید عباس موسوی قوچانی برای انکه به سلول آقا نزدیک شود از ترفندی جالب استفاده می کرد.وی از زندان بان می خواست به هنگام رفتن به سرویس بهداشتی به سرویسی که فاصله چندانی با سلول آقا نداشت و به سلول خود نیز نزدیک بود مراجعه کند.موسوی هنگامی که از دستشویی خارج می شد ، درخواست می کرد برای تیمم به مقابل سلول اقای خامنه ای برود.هنگامی که به سلول آقا می رسید ، به بهانه خواندن دعا با لحن دعا و به عربی با حضرت آقا سخن می گفت.آیت الله خامنه ای در پاسخ به یکی از مکالمات ، با حالت دعاگونه و با زبان عربی فرموده بود : “صبر کن سیدبزرگوار، صبر کن تا این جنایتپیشهها از تو ناامید شوند. چیزی نگو. خدا حتماً تو را نجات خواهد داد””
انقلاب اسلامی ایران با ریخته شدن خون هزاران جوان ایرانی و شکنجه شدن هزاران نفر از آزادگان این مرز و بوم و با عنایت حضرت حق تعالی به ثمر رسید.
موضوعی که در خصوص این انقلاب جالب توجه است ، این است که تمامی مردم از پایین ترین رده تا بالاترین فرد تاثیر گذار در انقلاب به یک اندازه سختی ها را تحمل کردند.
اینگونه نبود که عده ای انقلاب کنند و رهبران انقلاب از دور بیانیه داده و نظاره گر باشند.
از جمله افراد تاثیر گذار در این انقلاب که به جرات می توان گفت شکنجه های مضاعفی را در این راه متحمل شد ، آیت الله خاامنه ای است.
نگارنده از این جهت شکنجه های ایشان را مضاعف می داند که هم شخص ایشان شکنجه می شدند و هم شکنجه شدن شاگردانی که یاکمک آنان تربیت یافته و مکتب اسلام آموزش دیده در کلاس های ایشان بودند را می دید و ناله آنها را می شنید.
معظم له بارها توسط ماموران ساواک بازداشت و شکنجه شد.
در این گزارش به بازداشت ایشان در سال ۱۳۵۰ می پردازیم.
در آستانه برگزاری جشن های ۲۵۰۰ ساله بود که از طرفی شاه و دربار برای برگزاری هرچه با شکوه تر این جشن تدارک می دید و هم مزدورانش برای سرکوب بهتر اعتراضات احتمالی به این جشن ها و جلوگیری از اعتراضات تلاش می کردند.
ساواک بنا به بخشنامه شماره ۴۹۶۶/۳۱۲ در تاریخ دهم شهریور ۱۳۵۰بازداشت ایشان را دستور کار قرار داد.

هنگامی که ساواکی ها برای بازداشت ایشان به منزل وی مراجعه کردند ، در خواب شب خود هم نمی دیدند که حضرت آقا در منزل باشند.
انتظار ساواک بر اساس دیده ها و شنیده ها این بود که قاعدتا اشخاص باید فراری باشند و ساواک باید از طریق شکنجه خانواده آنها در جهت یافتنشان تلاش کند.
اما این بار کاملا بر عکس شده بود ، گویا آقای خامنه ای اصلا خود را متهم نمی دانست .
هنگامی که به منزل ایشان مراجعه کردند ، حضرت آقا و خانواده در حال صرف شام بودند و وقتی آقا درب منزل را باز کرد ، نیروهای ساواک متعجب بودند که چه طور این شخص فرار نکرده و عجیب است که با این قاطعیت در منزل حضور دارد.
ماموران فقط با آقا کار نداشتند ، ریختند در منزل ایشان همه چیز را به بهانه تفتیش به هم زدند ، همه جا را گشتند ، به شخصی ترین بخش های خانه سرک کشیدند ، چهل کتابی از کتاب خانه ایشان را جدا کرده و برای ارائه به مسئولان خود به همراه بردند و از خانواده ایشان تعهد گرفتند که در این تفتیش هیچ آسیبی به منزل نرسیده و این موضوع در چهارچوب قانون صورت گرفته است.
ایشان را با چشم های بسته به محل جدید زندان ساواک مشهد منتقل کردند.
بنایی مخوف که که در انتهای پادگان نظامی مشهد واقع شده بود.
سلول شماره چهار برای ایشان در نظر گرفته شده بود ، سلولی به وسعت ۱/۵ متر در ۱/۵ …
دو پتو به ایشان دادند ، قبله را پرسید و برای وضو گرفتن اقدام کرد و نماز گزارد.
یکی از ماموران خطاب به ایشان گفته بود : اینجا حق ندارید عمامه بر سر داشته باشید ، عمامه را بردارید.
حضرت آقا با قاطعیت پاسخ داده بود که : “من این قانون را قبول ندارم. من تاکنون در هیچکدام از زندانهای گذشته عمامهام را به کسی تحویل ندادهام. برو و این موضوع را از رئیست بپرس”
ایشان جلسات خصوصی بسیاری را با قشر های مختلف برگزار می کرد و جالب انجا بود که خود ایشان هم هنوز نمی دانست دقیقا به کدام علت بازداشت شده است.
ایشان در خصوص اما و اگر هایی که در آن لحظات در ذهنش مرور می شد می فرمایند : “نمیدانم آیا یکی از آن جلسات لو رفته بود؟ یا علت بازداشت در درسها و سخنرانیهایی که در زمینه تفسیر و مفاهیم اسلامی ایراد میکردم نهفته بود؟ اما دل مشغولی عمده، که موجب نگرانی من شده بود، همان جلسات سرّی بود، زیرا به هیچوجه در مقابل دستگاه امنیتی قابل دفاع نبود”

ایشان را در همان شب اول ورود به زندان از سلول چهار به چهارده منتقل کردند.
سلول چهارده آن قدر تاریک بود که حتی نمی شد ، تسبیحی که در دست می چرخاندی را به درستی ببینی..
در متن اسناد ساواک در خصوص علت بازداشت ایشان آمده بود ” درباره غیرارتشی سیدعلی خامنهای متهم به اقدام علیه امنیت کشور و طبق ماده ۲۴ آیین دادرسی و کیفری به منظور تکمیل تحقیقات، قرار بازداشت موقت صادر و اعلام میگردد قرار صادره ظرف ۲۴ ساعت قابل اعتراض است.”
ماجرای جالب چاقویی که به آقا دادند
ماجرا زمانی آغاز شد که رهبری مقداری پول به یکی از زندان بان ها داده و از وی خواست تا یک هندوانه برای وی بیاورد.زندان بان که گویی از قواعد و قوانین زندان به خوبی اطلاع نداشت ، یک هندوانه برای ایشان اورد و از ایشان پرسید به چاقو هم نیاز دارید ؟ سپس چاقو را به ایشان داد . در حالی که رهبری در حال قاچ زدن هندوانه بودند یکی از ماموران ساواک داخل زندان شد.
هنگامی که وی از مقابل سلول ایشان عبور می کرد ، بهت زده به صحنه ای که می دید نگاه کرد ، بله زندانی در حال خوردن هندوانه بود ان هم با استفاده از سلاح ممنوعه در زندان…
این زندان بان به دلیل خرید آن هندوانه و دادن آن چاقو به رهبری توبیخ شد.
آقا هم از مجازات در امان نماند و عینک ایشان را به عنوان جریمه از وی گرفتند.
در همان روزهای اول تنور شکنجه در زندان داغ شد .
یک روز ایشان متوجه داد و فریاد های یک زندانی شدند ، خوب که نگاه کردند دیدند که وی یک روحانی آشناست که ریشش را تراشیده و وی را ضرب و شتم می کنند.
در همین حال بود که درب سلول باز شد ، شخصی داخل امد و پرسید : تو خامنه ای هستی ؟
پاسخ داد : بله
آن شخص از آیت الله خامنه ای خواست به همراه وی برود.
شش هفت نفر منتظر رسیدن ایشان بودند .
آیت الله خامنه ای آن لحظه را اینگونه روایت می کند : “در آن حالت احساس خطر کردم و از روی عادت و به طور غریزی … فریاد اعتراض بلند کردم و گفتم: چرا عینک مرا گرفتهاید؟ من بدون عینک نمیتوانم ببینم.”
یکی از آن شش نفری ، فردی بود که آقا در دادگاه وی را نادان خطاب کرده بود.
وی با نزدیک شدن به ایشان گفته بود : “خیال میکنی این دادگاه به تو اجازه خواهد داد که این طور جسارت کنی؟ سپس با کلفت کردن صدای خود سعی کرد ادای وی را در اورد”
در همان حال بود که سیلی محکمی به صورت ایشان زدند و در حالی که چشمان ایشان به خوبی نمی دید ، تعادلاش به هم خورد اما به موقع خود را جابه جا کرده و به حالت اول ایستاند ، به ناگاه ضربه دوم از راه رسید و آقا بر روی تختی که کنار دستش بود افتاد (گویا زندانیان را بر روی این تخت شلاق می زده اند) آقا قصد بلند شدن داشت که یکی از آن افراد فریاد زد : بمان ، خوب جایی افتادی ، دست ها و پاهای ایشان را بستند تا شلاقش بزنند.
در گوشه ای از این اتاق تعدادی تازیانه در کنار یکدیگر ردیف شده بود.
تنها تفاوت تازیانه ها قطر انها بود ، از کوچک شروع می شد تا بزرگ…

یکی از شکنجه گران کف پای آقا را به شدت شلاق زد و آن قدر به شلاق زدن ادامه داد تا (شکنجه گر) از کت و کول افتاد.
شکنجه گر دوم شلاق را به دست گرفت و پس از دقایقی شلاق را کنار گذاشت و نفر سوم شکنجه را اغاز کرد و نفر سوم هم از این کار خسته شد و نفر چهارم وارد عمل شد…
گویی هر شش هفت نفری که در اتاق بودند ، وظیفه داشتند پس از خستگی نفرات دیگر به کار انها (شکنجه دادن زندانی) ادامه دهند.گاهی شلاق خیس شده و بر بدن آقا می خورد ، ایشان در این باره می گویند : ” در طول مدت شکنجه، یکی از آنها بالای سرم میآمد و از من میخواست تا از فلان کس یا از نهضت اسلامی بیزاری جویم. من قبول نمیکردم و آنها هم آن قدر مرا میزدند تا بیهوش میشدم”
آقا بی هوش شد ، این موضوع پیش از این نیز در گفت و گوی ایشان و هم سلولی ها عنوان شده بود و آقا گفته بود که در صورتی که شکنجه من ادامه یابد به دلیل ضعف معده فورا بیمار شده و احتمالا از هوش خواهد رفت.
هم سلولی ها در این باره گفته بودند که ساواک با حربه های خود شما ره به هوش خواهد آورد و …
برای به هوش اوردن آقا آب به صورتش زده و همچنین آبی به پاهایش هم زدند. شکنجه دوباره ادامه یافت و پس از مدتی شکنجه گران پا بند را باز کرده و آقا مسیر محل شکنجه تا سلول را با پاهای زخمی پیمود.
قبل از خروج ایشان از اتاق ، شکنجه گر به ایشان گفته بود : “به سلولت برگرد، اما به زودی دوباره به اینجا خواهی آمد تا بالاخره اعتراف کنی…”
چند روز گذشت و زمان بازجویی فرارسید .
تفاوت هایی بود که میان این بازجویی و بازجویی های قبل ، این بارهمه سوالات را در دو خط خلاصه کرده از ایشان پرسبده بودند : شرح فعالیتهای سیاسی خود را بنویسد و بگوید چه نوع کتابها و نشریاتی مطالعه میکند و فعالیتهایی که به نفع خمینی داشته و دارد چیست و آیا ارتباط با دستههای سیاسی دارد یا نه؟
ایشان نیز در پنج صفحه ، از آغاز فعالیتهایش از تصویبنامه انجمنهای ایالتی و ولایتی، هر آنچه که برای ساواک کشف بود، تا آخرین دستگیریاش را نگاشت.
ایشان در اخرین جمله نوشته بود : ” فکر میکنم وظیفهام آن است که از اسلام هر چه بیشتر درک کنم و تا آنجا که میتوان و میباید اصول اعتقادی و معارف الهی را در حوزه امکان و قدرت خود منتشر سازم و در برابر دشمنان فکری که از دشمنان سیاسی آن خطرناکتر و درندهترند و دفعشان واجبتر است، حصاری از منطق و استدلال بکشم. این است کار من و راه من”
سوالاتی که در بازجویی های دیگر از ایشان پرسیده بودن و جواب های جالب ایشان جالب به شرح زیر بود :
ارتجاع چیست؟ مرتجع کیست؟
ایشان در جواب، ارتجاع را در معنی لغوی «عقب گرد کردن» و در اصطلاح به معنای «عقب گرد کردن در مسائل سیاسی و اقتصادی» معنا کرده بودند و مرتجع واقعی در ایران را شاه معرفی کرده بودند. به خاطر این که کشور را از نظر سیاست، در وضعیت عقب نگه داشته است، در حالی که حتی مصری ها نیز هواپیما میسازند.
سپس ایشان را به شکنجه گاه تهران فرستاده بودند. بعد از مدتی، دوباره ثابتی [از مقامات ارشد ساواک]، همان سؤالها را از ایشان پرسیده و ایشان هم گفته بود که در زاهدان به این سؤالات پاسخ دادم. قبل از این مکالمات، شنبه یا یکشنبه را نوشته بودند که خامنهای حال پاسخ دادن ندارد. مشخص میشود که ایشان را آنقدر اذیت [و شکنجه] کرده بودند که حتی توان حرف زدن نداشته است. در ادامه نوشته بود: وقتی بهبود یافت از او بپرسید.
بعد از بهبودی که از او سؤال میکنند، ایشان میگویند: «در زاهدان جواب دادهام.» دوباره از او میپرسند: «نمی شود، باید مفصل پاسخ دهی» و ایشان دوباره همان پاسخ را میدهد [و شاه را مرتجع میخواند].
در زندانی که آیت الله خامنه ای در ان بود ۹ زندانی دیگر هم حضور داشتند ، یکی از انها سیدعباس موسوی قوچانی بود.

حدود بیست سلول از سلول های این زندان به شاگردان آیت الله خامنه ای و کسانی که پای سخنان ایشان نشسته بودند اختصاص داشت.
سخت است که آدمی هم شکنجه خود را تحمل کند و هم شکنجه شدن کسانی که از شاگردانش بوداند و با وی جلسات محرمانه داشته اند.
سید عباس در سلول ۱۵ این زندان بود.
در یکی از شکنجه ها موفق شده بودند از آقای “ص” اعتراف بگیرند که اعلامیه های محکومیت جشن های ۲۵۰۰ ساله را از سید عباس قوچانی گرفته است.
آقای “ص” به قدری شلاق خورده بود که کف پاهایش شبیه به یک حفره ایجاد شده بود.
بر ملا شدن نام سید عباس موسوی به منزله باز شدن دری جدید به روی ساواک بود.
موسوی قوچانی باید خود رابرای روزهای سخت آماده می کرد و چنانچه موسوی نمی توانست زیر این شکنجه ها تاب بیاورد ، تعداد زیادی از افراد رده بالا انقلابی به خطر می افتادند.
ایشان در ان زندان به حدی شکنجه شد که زبان زد همه زندانی ها شده بود و گاه و بی گاه ناله وی در زندان شنیده می شد.
او چهار بار پیاپی شکنجه شد و وقتی برای بار چهارم به سلولش باز گردانده می شد ، با باسن بر روی زمین راه می رفت.
سید عباس موسوی قوچانی برای انکه به سلول آقا نزدیک شود از ترفندی جالب استفاده می کرد.
وی از زندان بان می خواست به هنگام رفتن به سرویس بهداشتی به سرویسی که فاصله چندانی با سلول آقا نداشت و به سلول خود نیز نزدیک بود مراجعه کند.
مصدومیت وی به حدی بود که گاهی وی را تا سلول ، بر روی دوش گذاشته و انتقال می دادند.
موسوی هنگامی که از دستشویی خارج می شد ، درخواست می کرد برای تیمم به مقابل سلول اقای خامنه ای برود.
بهانه وی هم این بود که : خاک مقابل دستشویی نجس است و خاک سلول کناری قطعا تمیز تر است.
هنگامی که به سلول آقا می رسید ، به بهانه خواندن دعا با لحن دعا و به عربی با حضرت آقا سخن می گفت.
زندان بان که عربی نمی داسنت نیز فکر می کرد که وی هنگام تیمم در حال دعا کردن است.
وی در یکی از این مکالمات مناجات گونه به آقا می گوید : “آقا سلامعلیک. نمیدانی چقدر مرا شکنجه کردهاند. نمیدانم اگر در این حال بمیرم در شمار شهیدان خواهم بود؟”
وی پس از تیمم پایش را دراز کرده و وانمود می کرد که نمی تواند جا به جا شود .
آیت الله خامنه ای در پاسخ به یکی از مکالمات ، با حالت دعاگونه و با زبان عربی فرموده بود : “صبر کن سیدبزرگوار، صبر کن تا این جنایتپیشهها از تو ناامید شوند. چیزی نگو. خدا حتماً تو را نجات خواهد داد. آن قدر گفتم تا عزم و ارادهاش قوی و آمادگیاش بیشتر شد و به سلول خود بازگشت.:
برگرفته از کتاب کتاب شرح اسم/ نویسنده هدایت الله بهبودی/ موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

کورنگ: وقتي اين شعر را سرود از فرط گرسنگي و بيغذايي اناري را باز كرد اما فكرش را هم نميكرد روزي اين شعر پشت نيمكتهاي دانشآموزان خوانده شود و دانشآموزان حتي پس از 20 سال هنوز اين شعر در ذهنشان باقي مانده باشد و شاعرش را بشناسند.
رحماندوست در مصاحبههايش گفته: حدود سال 1358 در يك جلسه شعر كه تازه در كيهان بچهها راه افتاده بود؛ چند نفري دور هم جمع شده بوديم. قرار شد درباره ميوهها براي كيهان بچهها شعر بگوييم. پس از اين جلسه من به جبهه اعزام شدم. جزو «گروه نامنظم شهيد چمران» بودم. 2 يا 3 هفتهاي هم بيشتر در اين عمليات نبودم؛ چون جنگها نامنظم بود و ما هم حرفهاي نبوديم. آنجا در يك موقعيتي مجبور شديم كه به اصطلاح زمينگير شويم. همان طور كه به خيال خودمان براي شناسايي ميرفتيم و از قضا به اصول آنهم وارد نبوديم؛ با بيسيم به ما گفتند كه شما زير نظر دشمن هستيد. گفتند كه الان شما را ميزنند؛ بنابراين زمينگير شويد. ما هم چالهاي پيدا كرديم و در آن پناه گرفتيم. نميدانم 24 ساعت، 26 ساعت يا شايد هم 48 ساعتي مجبور شديم در آن وضعيت بمانيم. منطقه «تپههاي اللهاكبر» بود. گرسنه و تشنه بوديم. وقتي از تيررس دشمن خارج شديم برايمان جعبهاي آوردند كه در آن نان خشك، ماست چكيده و چندتايي انار بود. آنقدر در شرايط بدي گير كرده بوديم كه بچهها ناخودآگاه به سمت نان و ماست غوطهور شدند. من كه به خيال خودم ميخواستم مؤدب باشم اجازه دادم كه اول آنها بخورند؛ بنابراين سراغ انارها رفتم. نخستين انار را كه باز كردم دانههاي ياقوتي آن به اين طرف و آن طرف پرت شد. ياد گردنبند مرحوم مادرم افتادم كه چند دانه ياقوت داشت. آنجا بود كه نوشتم: «صد دانه ياقوت/ دسته به دسته/ با نظم و ترتيب يكجا نشسته» و پس از آنهم به فكر تكميل شعر و فرستادن آن براي جلسه شعري افتادم كه به آن اشاره شد.
وي نخستين شعرش را وقتي كلاس پنجم دبستان بود، گفت و از همان زمان به حد امكاناتي كه داشت به دنبال شعر و شاعري بود.
نخستين كتابش كه به نوعي هم داستان و هم شعر است را در سال 56 منتشر كرد و نخستين كار كودكانش داستان است و نخستين كاري هم كه در حوزه نوجوان نوشته مربوط به همان سال به صورت نمايشنامه است. نخستين شعرهايي كه حفظ كرده شعرهاي مثنوي مولوي است، چون مادرش گاه و بيگاه قصههاي مثنوي را از حفظ زمزمه ميكرده است.
رحماندوست فقط شاعر نيست. وي قصهنويس و مترجم كتابهاي كودكان و نوجوانان هم هست.
وي متولد اول تيرماه 1329 در همدان است. پس از اخذ مدرك كارشناسي خود در رشته زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران به عنوان كارشناس كتابهاي خطي در كتابخانه مجلس مشغول به كار شد.
رحماندوست پس از سال 57 به عنوان مدير مركز نشريات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان مشغول به كار شد و از آن پس تاكنون در سمت مدير برنامه كودك سيما، سردبير نشريه پويه، مديرمسئول نشريات رشد، مديركل دفتر مجامع و فعاليتهاي فرهنگي، سردبير رشد دانشآموز و سروش كودكان و داور جشنواره بينالمللي فيلمهاي كودكان و نوجوانان فعاليت كرده است.
وي علاوه بر اين مدرس داستاننويسي و ادبيات كودكان و نوجوانان در دانشگاههاست.
هماكنون به عنوان مسئول بخش كتابهاي خارجي كودكان و نوجوانان در كتابخانه ملي فعاليت ميكند.
اين نويسنده و شاعر ايراني، تاكنون 160 اثر به صورت مجموعه شعر براي كودكان و نوجوانان، تأليف و ترجمه داستانهاي كودكان و نوجوانان در ايران و جهان منتشر كرده است. تيراژ كتابهاي وي به بيش از 5/5 ميليون نسخه ميرسد كه از ميان آنها ميتوان به فرهنگ آسان، فرهنگ ضربالمثلها (مجموعهاي ارزشمند از ضربالمثلهاي ايراني)، ترانههاي نوازش و همچنين مجموعه شعرهاي «قصه پنج انگشت» و «بازي با انگشتها» كه ريشه در ادبيات فولكلور ايران دارد و نيز تعدادي از اشعار اين مجموعه به زبان سوئدي هم ترجمه شده است. همچنين «2 پر 2 پر 4 پر»، «آسمان هم خنديد»، «ترانههاي نوازش»، «بازي شيرين است»، «درسي براي گنجشك»، «توپ در تاريكي»، «بچهها را دوست دارم»، «مرغ قشنگ تپلي»، «پرنده گفت: به! به!»، «صداي ساز ميآيد»، «خروس غصه خورد»، «زيباتر از بهار» و... هم جزو آثار رحماندوست است.
وي همچنين با انتشار برخي از آثارش با كمك تسهيلات آسان نشر(2) تحت عنوان عمو مصطفي در آمريكا، امكان مطالعه، گوش دادن و خريد كتابهايش را براي كودكان ايراني خارج از كشور مهيا كرده است.
در سالروز تولد وي در سال جاري، كتابخانه عمومي مصطفي رحماندوست به بهرهبرداري رسيد. در اين كتابخانه 5 هزار جلد كتاب از آثار رحماندوست توسط وي به اين كتابخانه اهدا شده است. اين كتابخانه در 3 طبقه با زيربناي 400 متر در بوستان سهيل واقع در خيابان شهيد كلاهدوز تهران به طور شبانهروزي خدمترساني ميكند.
به پاس خدمات شايسته حدوداً 35 ساله رحماندوست به كودكان و نوجوانان، امروز استان همدان ميزبان اين شاعر محبوب كودكان و نوجوانان شده است.
امروز ساعت 9 و 30 دقيقه صبح كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در مراسم نكوداشت از وي تجليل خواهد كرد.
منبع: همدان پیام/

به گزارش کورنگ به نقل از نافع، مسئول نهاد رهبری در دانشگاههای استان همدان با بیان این مطلب در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار ما گفت: بررسی این متن نشان میدهد که شباهت بسیاری به به مجموعه اقدامات توهینآمیز نسبت به مقدسات اسلامی و شبهات ایجاد شده در تخریب چهرهای انقلابی داشته و نظر شخصی نویسنده نیست.
حجتالاسلام مصطفی رستمی تصریح کرد: دستاندرکاران این برنامهها، هرازگاه و در مقاطع زمانی مختلف با انتشار مطالبی درصدد ناامید ساختن مردم نسبت به نظام و تشکیک باورهای عموم هستند و ممکن است حتی نشردهنده این مطلب، مطلع نباشد که در چه بازی و برنامه از پیش تعیین شدهای افتاده است.
وی خاطرنشان کرد: مقایسه شخصیت والای بنیانگذار کبیر انقلاب با پادشاه عربستان، حرکتی نابجا است و نه تنها هتاکی به امام(ره) که اهانت به سایر باورهای شیعیان در بزرگداشت وجود مبارک ائمه اطهار(ع) و ساخت بارگاه برای این بزرگواران و درواقع گسترش اندیشههای وهابیت و منافقان است.
امام جمعه شهر مریانج بیان کرد: پذیرفته نیست کسی که در نظام جمهوری اسلامی، عهدهدار مسئولیتی میشود به باورها و اعتقادات مردم آن هم در دهه مبارک فجر که یادآور خون هزارن شهید است؛ توهین کند.
حجتالاسلام رستمی افزود: هرکسی در نظام جمهوری اسلامی ایران زندگی میکند باید نسبت به آرمانهای مقدس انقلاب اسلامی احترام بگذارد.
وی اظهار داشت: ضمن محکوم ساختن چنین اقدامات گستاخانهای، برخورد مناسب و دقیق دستگاههای مسئول را خواستاریم که البته استاندار برخورد مناسبی با این شخص داشته است.
حجتالاسلام رستمی، همچنین گفت: نکته مهم این جاست که امروز بیدقتی در فضای مجازی به دلیل سهولت دسترسی افراد به امر خطرناکی تبدیل شده و از کارگزاران نظام انتظار میرود که نسبت به انتشار مطالبی از زبان، قلم و بیان آنها در شبکههای اجتماعی دقت بیشتری داشته باشند.
انتهای پیام/ح

به گزارش کورنگ؛ متن کامل این بیانیه به این شرح است:
به نام خدا
مقام معظم رهبری: "این انقلاب بی نام امام خمینی(ره) در هیچ جای جهان شناخته شده نیست".
نظام جمهوری اسلامی ایران، حاصل خون سروقامتانی است که در راه دفاع از اسلام و آرمانهای والای بنیانگذار کبیر انقلاب، جان خود را نثار کرده و در برابر دشمنان و مستکبران ایستادند و اگر نبود رهبری پیامبرگونه حضرت امام خمینی(ره)، هنوز هم ملت ایران در زیر یوغ ستمگران زیسته و غیرت و فرهنگ کهن ایرانی در زیر چکمههای آمریکا، طاغوت و طاغوتیان لگدمال میشد.
توهین به بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، حرکتی سخیف و برخاسته از جهالت و بیتقوایی افرادی است که طعم روزهای انقلاب و حماسه را نچشیده و با برخورداری از روح انقلابستیزانه به دنبال پیاده ساختن اهداف و نقشههای شوم دشمنان نظام هستند.
با کمال تأسف در روزهای گذشته، یکی از مقامات ارشد استانداری همدان در اقدامی عجیب و تأمل برانگیز در یکی از شبکه های اجتماعی، اقدام به انتشار مطالبی موهن بر ضد بنیانگذار کبیر انقلاب حضرت امام خمینی(ره) کرده و ضمن مقایسه مراسم تشییع و خاکسپاری امام(ره) با پادشاه عربستان به ایشان اهانت کرد.
به حمدلله، اقدام به موقع و هوشمندانه برخی رسانههای انقلابی استان موجب آشکار شدن این هتاکی گشته و استاندار همدان ضمن دستور عزل این کارمند خاطی وی را به مراجع قانونی معرفی نمود.
هرچند برخی عناصر و دوستان وابسته به این شبکه اجتماعی که از قضا در دستگاه ارشد استان فعالیت میکنند به حمایت از این حرکت سخیف و بیادبانه برخاسته و اعتراض امت حزبا... استان و بسیجیان به این موضوع را نابجا قلمداد کردند!
سازمان بسیج رسانه سپاه انصارالحسین(ع) استان همدان، ضمن محکوم ساختن این هتاکی از اقدام سریع و به موقع استاندار محترم همدان قدردانی مینماید و از مسئولان قضایی، اقدام قاطع و مناسب با این عنصر خاطی و ضد انقلاب را خواستار است.
سازمان بسیج رسانه استان همدان
انتهای پیام/ ب
به گزارش کورنگ،به مناسبت سی و ششمین سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران ، خانه فعالان مجازی و باشگاه وبلاگ نویسان ایرانی، مسابقه بزرگ وبلاگ نویسی "من انقلابی ام" را برگزار می کند.
محورهای مسابقه :
1- مصاحبه با نسل اولی ها( بازگو کردن جنایات رژیم پهلوی در زمینه های اجتماعی فرهنگی اقتصادی و سیاسی و همچنین دستاوردهای انقلاب اسلامی از زبان نسل اولی ها به صورت کلیپ موبایلی و متنی)

به گزارش کورنگ به نقل از پایگاه خبری تحلیلی قم فردا، حضرت آیتالله مکارم شیرازی صبح امروز در آغاز درس خارج فقه خود در مسجد اعظم قم، ضمن گرامیداشت دهه مبارک فجر، با اشاره به اهمیت انقلاب اسلامی، اظهار داشت: انقلاب اسلامی ما نقشه سیاسی و معادلات منطقه را عوض کرد چراکه پیش از انقلاب غربیها در منطقه مسلط بودند و منابع را به غارت میبردند ولی اکنون با مانعی بزرگ برخورد کردهاند.
وی با توجه به تأثیر گزاری ایران در منطقه، تصریح کرد: ایران هماکنون به کشوری تبدیلشده است که به هیچ مستکبری باج نمیدهد و کشورهای منطقه نیز در حال ادامه دادن همین راه هستند که اینها از برکت انقلاب اسلامی ایران میباشد.
این مرجع تقلید حکومت پهلوی را دستنشانده آمریکا دانست و افزود: قبل از انقلاب ارتش ما کاملاً توسط مستشاران آمریکایی اداره شده و همچنین در موقع انتخابات با مقامات و سفارتهای خانههای بیگانه مشورت میشد که از صندوقها رأی چه کسی بیرون بیاید و این خود بزرگترین ظلم در حق ملت بود.
وی با اشاره به مذاکرات ایران با کشورهای غربی، عنوان کرد: امروز به برکت انقلاب اسلامی وضع بیسابقهای در مورد مذاکرات هستهای ایجادشده، چندین مدت است که این مذاکرات ادامه دارد، بارها چند وزیر خارجه از کشورهای خود خارج شدند تا در منطقه با وزیر ایران صحبت کنند، اگر ایران مهم نبود، چند وزیر خارجه نمیآمدند تا ساعتها صحبت کنند و در پایان نیز برابر زیادهخواهی آنها مقاومت شود.
آیتالله مکارم شیرازی خاطرنشان کرد: اکنون پیشرفت در علوم مختلف، سدسازی، فعالیتهای صنعتی و ... محقق شده است و البته مشکلاتی نیز داریم که باید حل شود ولی شیرازی بیانصافی است که کسی بگوید موقعیت امروز ایران مثل سابق است.
وی با تشریح عوامل پیروزی انقلاب و تأکید بر حفظ و تقویت این عوامل، بیان داشت: همدلی، اتحاد و فدا کردن منافع جناحی و شخصی در برابر منافع عمومی ازجمله عوامل پیروزی انقلاب است و آماده بودن برای فداکاری و قربانی دادن از عوامل دیگر پیروزی انقلاب به شمار میرود.
استاد حوزه علمیه قم بابیان اینکه رژیم صهیونیستی در ذلیلترین دوران خود حضور دارد، افزود: رژیم صهیونیستی در جنگ ششروزه به مصر حمله کرد و بخش مهمی از این کشور را تصرف کرد اما الآن نمیتواند پنجاه روز با غزه مبارزه کند و اینها همه نتیجه و برکت انقلاب اسلامی ایران است؛ ذلیلترین ایام برای اسرائیل همین حالا است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود ارزشهای انقلاب اسلامی را مورد تأکید قرارداد و از اقدامات نسنجیده و نادرست وزارت ارشاد که زمینه کمرنگ شدن این ارزشها را فراهم میکند انتقاد کرد و گفت: اخیراً دیده میشود که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارزشهای انقلاب را یکی پس از دیگری زیر پا میگذارد و شکایت پشت سر هم از وزارت ارشاد اسلامی مطرح میشود؛ داد مردم بلند شده است.
این مرجع تقلید یادآور شد: مردم از ما توقع دارند که تذکر دهیم؛ امیدواریم این تذکرات سبب هوشیاری شود و افرادی که در وزارت ارشاد هستند مردم انقلابی را ناراحت نکنند، روی مردم انقلابی باید بیش از همه حساب کرد، همین مردم انقلابی بودند که انقلاب کردند؛ ناراحت کردن آنها خوب نیست.
انتهای پیام/پ

به گزارش کورنگ به نقل از صبح الوند، به دنبال درج مطلبي در سایت صبح الوند در خصوص توهين به امام خمینی (ره) از سوی مديرکل اداري مالي استانداري همدان در شبکه اجتماعي ، نيکبخت استاندار همدان ضمن عزل صمد رستمي از اين سمت، رسيدگي به مسئله را به هيأت تخلفات اداري ارجاع داد.
رستمی مدیرکل اداری مالی استانداری همدان در اقدامی عجیب و سوال برانگیز دریکی از شبکه های اجتماعی این رویداد را با رحلت امام خمینی (رحمت الله علیه) و آیت الله مهدوی کنی مقایسه کرده و گفته است: "ملک عبدالله چون پادشاهان در كاخ زندگی میکرد و ساده زیست و علی وار نبود اما هزاران نفر سالانه از فقر و فلاكت و بدبختي کلیه شان را نمی فروختند."
انتهای پیام/ ب

به گزارش کورنگ به نقل از صبح الوند، در روزهای اخیر و پس از مرگ ملک عبدالله پادشاه عربستان، رستمی مدیرکل اداری مالی استانداری همدان در اقدامی عجیب و سوال برانگیز دریکی از شبکه های اجتماعی این رویداد را با رحلت امام خمینی (رحمت الله علیه) و آیت الله مهدوی کنی مقایسه کرده و گفته است: "ملک عبدالله چون پادشاهان در کاخ زندگی میکرد و ساده زیست و علی وار نبود اما هزاران نفر سالانه از فقر و فلاکت و بدبختی کلیه شان را نمی فروختند."
مدیر کل امور ادرای مالی استانداری در پیام خود آورده است: ساعتی پس از مرگ ملک عبدالله خبر مرگ او اعلام شد و جسدش ماه ها چون مهدوی کنی بر تخت بیمارستان نماند تا بو بگیرد و به ناچار خانواده اش امر خدا را قبول کنند و بپذیرند که مرگ حق است.
وی اضافه کرد: بدون تشریفات دفن شد و جسدش روزها در سردخانه به تماشای کوچک و بزرگ نهاده نشد وملک عبدالله در گوری ساده و بدون نام و نشان چون سایر شهروندان کشورش به خاک سپرده شد؛ و نه گنبدی برایش ساخته شده و نه گلدسته ای و نه کسی تولیت گور او را بر عهده گرفته و نه مردم فقیرش تشویق می شوند که پولشان را در ضریح او ریخته تا شفا بگیرند.!!
صمدی در ادامه نوشته است: نه کشور سیاه پوش شده نه کسی در سوگ یک مرد ٩٠ ساله بر سر می زند و نه کسی بر سینه و نه کسی غش می کند تا تلویزیون او را بیشتر نشان دهد.!! مرگ ملک عبدالله توسط دولت امر خداوند خوانده شد، نه یک ضایعه بزرگ و مرگ دلخراش و رحلت پیامبرگونه.!!
ملک عبدالله چون پادشاهان در کاخ زندگی میکرد و ساده زیست و علی وار نبود اما هزاران نفر سالانه از فقر و فلاکت و بدبختی کلیه شان را نمی فروختند.!!.
وی افزوده است: ملک عبدالله مرد... او در کاخی باشکوه که یک ساله ساخته شد زندگی می کرد، اما من در نزدیکی کشور او مرقد مطهری را می شناسم که از پول مردم فقیرش 25 سال است که گنبد و بارگاه و صحن جدید می سازند و تمامی ندارد و می سازند و می سازند و می سازند....!!!
انتهای پیام/ ب
کورنگ: فرماندار کبودراهنگ هدف از اين دیدار را تجديد پيمان با آرمانها و ارزشهای امام و شهدا عنوان کرد و اظهار داشت: ديدار با خانواده شهدا توسط مسئولین روحيه خدمت رسانی به مردم را افزایش می دهد.
به گزارش کورنگ، پایتخت تاریخ و تمدن ایران از دیرباز یکی از قطبهای بافت فرشهای باکیفیت بوده که به مرور زمان مورد توجه تجار و علاقمندان در خارج از کشور قرار گرفته و از همان روزها فرش دستبافت همدان شهرت خاصی پیدا کرد.