تازه ترین مطالب

تاریخ : 25. مرداد 1396 - 12:21   |   کد مطلب: 25653

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کورنگ،

وبلاگ بیسیم چی

   نوشته است:

مهربانی و عاطفه امیر، طور خاصی بود. محبتش آن‌قدر خالصانه و بی‌دریغ بود که دل آدم را قرص می‌کرد. مودب بود. هیچ‌وقت نشد پرخاش کند. احترامش به من و حاجی که دیگر جای خود داشت.
 
 

سیزده سالش بود که بدون این که به او بگوییم، خودش نماز خواندن را شروع کرد. یک روز آمد سراغم و گفت: مامان، می‌شه یه جانماز به من بدی که فقط واسه خودم باشه. فقط خودم با اون نماز بخونم و بقیه به‌اش دست نزنن؟ امیر کمی وسواس داشت و به تمیزی وسایلی که استفاده می‌کرد حساس بود. مهر و جانمازش که دیگر جای خود داشت. يك سجاده دادم به‌اش. ما این سجاده را فقط موقع نماز خواندن امیر به چشم می‌دیدیم. بعد از نماز می‌گذاشت داخل کشوی وسایلش. همه را هم مدیون کرده بود که به آن دست نزنیم. ما هم تحت هيچ شرایطی جرات دست زدن به مهر و جانماز امیر را نداشتیم. ملافة بالش امیر را هر چهار یا پنج روز یک‌بار باید می‌شستم. پنج روزش می‌شد شش روز، یکی از پیراهن‌های تمیزش را می‌پیچید دور بالش و روی آن می‌خوابید. همیشه تمیز و اتو کرده بود. نه این که زیاد لباس بخرد، همان لباس‌هایش را به بهترین نحو استفاه می‌کرد...

 

*منبع: ماهنامه فکه 163

دیدگاه شما

2 + 16 =
Solve this simple math problem and enter the result. E.g. for 1+3, enter 4.
نسیم وصال ایلام
سایت رهبر معظم انقلاب
شبکه اطلاع رسانی دانا
پایگاه خبری نافع همدان